1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

پاراگراف کتاب (10)

شروع موضوع توسط New_Sense ‏Jan 12, 2015 در انجمن سخنان حکیمانه

  1. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    وقتی انسان راه تفرد را دنبال می کند، وقتی زندگی خودش را زندگی می کند، باید خطاها را پبذیرد، زیرا زندگی بدون این اشتباهات کامل نمی شود و یا حتی برای یک لحظه تضمینی نیست که گرفتار خطا نشویم. شاید بیندیشیم راه امنی نیز وجود دارد، اما آن راه، راه مرگ خواهد بود: آنگاه دیگر چیزی رخ نخواهد داد، یعنی لااقل چیزهای درست. آن کس که راه مطمئن در پیش می گیرد با مرده فرقی ندارد...!

    خاطرات، رویاها، اندیشه ها / کارل گوستاو یونگ / مترجم: پروين فرامرزی

    606c0ea4e87a457c6244156659535c96.
     
    Goln@r از این پست تشکر کرده است.
  2. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    تنها راه شناخت یک نفر، دوست داشتن اوست بی هیچ امیدی...!

    در رويايی خودم را با تفنگم كشتم .بعد از شليك بيدار نشدم، اما خودم را ديدم كه مدتی همان طور آن جا دراز كشيده بودم، تنها بعد از اين بود كه بيدار شدم...!

    ... هیچ چیز درمانده تر از حقیقتی نیست که همان طور بیان شود که به ذهن خطور کرده است. این گونه نوشتن حتی به یک عکس بد هم نمی ماند. و در حالی که ما زیر پارچه سیاهی سر فرو برده ایم، حقیقت مانند کودک یا زنی که ما را دوست ندارد از این که جلو عدسی دوربین نویسنده بی حرکت بماند و لبخند بزند امتناع می کند. حقیقت خواهان آن است که در یک ضربه از جایی که در آن غرق شده است ، یا با قیل و قال، یا موزیک، یا فریاد کمک طلبانه ناگهان بدرخشد و به در آید...!

    خیابان یک طرفه / والتر بنیامین/ مترجم: حمید فرازنده

    04e2cce8f941ed4d0110c615d5192869.
     
    Goln@r از این پست تشکر کرده است.
  3. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    آندرئای عزیز، نکبت زندگی من!
    بارها تو را تهدید کردم که ترکت می کنم و هرگز این کار را نکردم. اما اکنون می روم. خودت می دانی که در تصمیماتم کند اما مصمم هستم. در هجده سال زندگی مشترک به خودخواهی تو، به قدرتت در دروغ گفتن، به ترس هایت و به ناپختگی کودکانه ات پی بردم. نمی خواهم بدانم چطور بدون من از پس مشکلات بر می آیی، با توجه به اینکه قادر به باز کردن یک قوطی آبجو نیز نیستی. اگر مایل به ادامه ی زندگی باشی مطمئنا یاد خواهی گرفت که از خودت، سه فرزندمان و باغ وحشی که اسمش را خانه گذاشته ایم مراقبت کنی...پس از هجده سال زندگی مشترک دیگر برایم جاذبه ای نداری. چطور می توانستم تصور کنم مردی که عاشقش بودم فقط یک پسر بچه است. بچه ای که از بزرگ شدن اجتناب می کند...!

    وانیل و شکلات / ازووا کاساتی مودینیاتی / مترجم: لیلا صدری

    c50e0e6ae74a2b2c0a7f385cdf05bb90.
     
    Goln@r از این پست تشکر کرده است.
  4. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    خب، می‌روم چون عاشقش هستم. چون می‌خواهم بداند كه عاشقی مثل من پیدا نمی‌كند. شما فعلاً‌ برایش تازگی دارید، ولی نمی‌توانید مثل من باشید. چون همه‌ی لحظه‌های بغل‌زدن، بوییدن، و عشق‌ورزیدنش را پُر كرده‌ام. شما نمی‌توانید جورِ تازه‌ای بغلش كنید. به او ثابت كرده‌ام هیچكس نمی‌تواند به پای شیفتگیِ من برسد. از این به بعد هم خیال دارم بیشتر تنهایش بگذارم و به همه‌ی‌ مهمانی‌های شبانه و مسافرت‌های دوستانه بروم تا هر چه زودتر از بغل‌ کردن های شما كلافه شود. مطمئن باشید خودتان را هم بكشید، هیچ جور نمی‌توانید او را بغل كنید كه من صدبار بغل نكرده باشم. شرط می‌بندم نمی‌توانید وقتی نشسته و روزنامه می‌خواند آهسته از بالای سرش خم شوید و ببوسیدش و بلافاصله كله‌معلق بزنید و بنشینید توی بغلش و روزنامه‌ی له شده‌اش را به كناری پرت كنید و لبخندِ نشسته بر لبش را با بوسه‌ای طولانی، بر لبتان بدوزید. شما حتی نمی‌توانید به او بگویید دوستت دارم،‌ چون به هر لحن و هر لهجه و هر زبانی كه بگویید به یاد من می‌افتد. شما خیلی زودتر از من برایش كهنه می‌شوید؛ بلكه بدتر از آن، ترحم‌انگیز خواهید شد...!

    ... خب اگر خوشحال می‌شوید باید اضافه كنم كه بله ما هم مثل همه‌ی زن و شوهر‌های دیگر قهر می‌كنیم؛ و جر و بحث می‌كنیم و گاهی ظرف‌ها را طرف هم پرت می‌كنیم. در اتاق پذیرایی، آن تابلو گچی كه از ظروف شكسته درست شده توجه‌تان را جلب نكرد؟ خصوصیت آن تابلو این است كه شما در نگاه اول فكر می‌كنید تمام آن ظرف‌ها كامل‌اند و نیمه‌ی پنهان آن‌ها در دل دیوار است؛‌ اما با نگاهی دیگر،‌ می‌فهمید كه ظرف‌ها كامل نیستند و فقط لبه‌ی باریكی از آن‌ها در دل دیوار و پنهان مانده‌است. جدا از این خصوصیت تابلو، باید بگویم تك‌تك آن ظرف‌ها، كاسه‌های سفالی و بشقاب‌های سرامیكی و فنجان و نعلبكی‌های چینی و گیلاس‌ها و بستنی‌خوری‌های كریستالی هستند كه بنده طرف شوهرم پرت كرده‌ام؛ تازه اگر دقت كنید،‌ تكه‌های خرد و خاكشیر شده‌ی شمعدان‌های نازنینم هم به‌چشم می‌خورند. نام آن تابلو را "خیانت" گذاشته‌ام؛ چون هر بار كه احساس كرده‌ام شوهرم به من خیانت كرده یكی از آن‌ها را شكسته‌ام...!

    شب های چهارشنبه / آذردخت بهرامی

    8461e78a11776532adea597e8863250d.
     
    Goln@r از این پست تشکر کرده است.
  5. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    من كه واقعا فكر میكنم بیماری اصلی قوم ما یا هر قوم بدبخت فلك زده عقب افتاده، به خصوص آنها كه مدام زیردست و بال غربیها و استثمار له و لورده شده اند، مثل ما و مدام ناظر بر فقر خود، ثروت و شوكت آنها بوده اند، همین است، همین حس حسادت است...!

    ... دلم می‌خواست می‌توانستم در باره صحنه آن شب راحت و آزاد آن طور که اتفاق افتاده بود می نوشتم، ولی می‌دانم که دو نیروی سانسوری نمی‌گذارند. یکی سانسور رسمی دولتی، و دیگری سانسور نیمه رسمی شخصی که نام دیگرش شرم و حیای شرقی است. و اینکه آدم درباره لحظه‌های خصوصی زندگی خود وراجی نمی‌کند و برای هر کس و ناکسی آن را تعریف نمی‌کند. پس بهتر است که در باره لحظه‌ها و جزئیات چیزی نگویم...!

    به خاطر یک فیلم بلند لعنتی/ داریوش مهرجویی

    8fde1dc2b8e36352e6d418f986beee6a.
     
    Goln@r از این پست تشکر کرده است.