1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

يک نيمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد...

شروع موضوع توسط diamondpower ‏Nov 25, 2014 در انجمن درد دل

  1. يک نيمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد
    قلبش به شوق روي پدر پر گرفت و بعد...

    اما نيامده ز سفر مهربان او
    يعني دوباره هم دل دختر گرفت و بعد ...

    آنقدر لاله ريخت به راه مسافرش
    تا خواب او تجلي باور گرفت و بعد...

    آخر رسيد از سفر، اما سر پدر
    سر را چقدر غمزده در بر گرفت و بعد...

    گرد و غبار از رخ مهمان مهربان
    با اشک چشم و گوشه‌ی معجر گرفت و بعد...

    انگار خوب او خبر از ماجرا نداشت
    طفلک سراغي از علي اصغر گرفت و بعد...

    از روزهاي بي کسي اش گفت با پدر
    يعني نبرد بغض و گلو در گرفت و بعد...

    خورشيد من به مغرب گودال رفتي و
    باران تير و نيزه و خنجر گرفت و بعد...

    معراج رفتي از دل گودال قتلگاه
    نيزه سر تو را به روي سر گرفت و بعد...

    دلتنگ بود دخترت و سنگ ِ کينه اي
    بوسه ز چهره و لب و حنجر گرفت و بعد...

    اما دوباره فرصت جبران رسيده بود
    يک بوسه آه از لب پرپر گرفت و بعد...

    جان داد در مقابل چشمان عمه اش
    با بال هاي زخمي خود پر گرفت و بعد ...
     

    موضوعات مشابه

    دختری آسمونی، Mahsa Na، soraia و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.