• این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

يادش بخير

ارسال ها
1,646
لایک ها
2,176
سن
26
محل سکونت
مشهد مقدس
#1
برفها آب شده بود و دیگر خبری از سرمای زمستان نبود. کم‌کم اهالی دهکده می‌توانستند از خانه‌هایشان بیرون بیایند، از گرمای خورشید بهاری و سبزی و طراوت گیاهان لذت برده و در مزارع به کشت و زرع بپردازند. در آن روز، شیوانا همراه یکی از شاگردان از مزرعه عبور می‌کرد، پیرمردی را دید که نوه هایش را دور خود جمع کرده و برای آنها در مورد سرمای شدید زمستان و زندانی بودن در خانه و منتظر آفتاب نشستن صحبت می‌کند.

شیوانا لختی ایستاد و حرفهای پیرمرد را گوش کرد و سپس او را کنار کشید و گفت: “اکنون که بهار است و این بچه‌ها درحال لذت بردن از آفتاب ملایم و نسیم دلنواز بهار هستند، بهتر است روایت یخ و سرما را برای آنها نقل نکنی! خاطرات زمستان، خوب یا بد، مال زمستان است. آنها را به بهار نیاور! با این حرف تو بچه‌ها نه تنها بهار را دوست نخواهند داشت بلکه از زمستان هم بیشتر خواهند ترسید و در نتیجه زمستان سال بعد، قبل از آمدن یخبندان همه این بچه‌ها از وحشت تسلیم سرما خواهند شد. به جای صحبت از بدبختی‌های ایام سرما، به این بچه‌ها یاد بده از این زیبایی و طراوتی که هم اکنون اطرافشان است لذت ببرند. بگذار خاطره بهار در خاطر آنها ماندگار شود و برایشان آنقدر شیرین و جذاب بماند که در سردترین زمستان‌های آینده، امید به بهاری دلنواز، آنها را تسلیم نکند.”

پیرمرد اعتراض کرد و گفت: “اما زمستان سختی بود!”

شیوانا با لبخند گفت: “ولی اکنون بهار است. آن زمستان سخت حق ندارد بهار را از ما بگیرد. تو با کشیدن خاطرات زمستان به بهار، داری بهار را نیز قربانی می کنی! زمستان را در فصل خودش رها کن.”


خاطرات چيزي نيستن كه از بين برن بلكه باعث ميشن آدم خوشحال يا غمگين بشه.تا ميتونيم بايد براي همديگه خاطره هاي خوب بسازيم چونكه دنيا زود گذره و به قول معروف دو روزه 38489.jpg
 

پیوست ها

  • 35.3 کیلوبایت بازدیدها: 0
ارسال ها
1,646
لایک ها
2,176
سن
26
محل سکونت
مشهد مقدس
#2
نميدونم يادتون هست يا نه ولي تابستونا يك چيزي درست ميكرديم بنام آلاسكا.بهترين بستني دنيا بود برامون.شير يا نوشابه ميريختيم داخل يك ظرف و با شكر و قند هم ميزديم و يك چوب يا قاشق هم داخلش ميزاشتيم و داخل فريزر ميزاشتيم تا يخ بزنه و واقعا خوشمزه بود
 
ارسال ها
1,646
لایک ها
2,176
سن
26
محل سکونت
مشهد مقدس
#3
بعضي روزها چرخ و فلك مياوردن داخل كوچه ها و فقط با 25 تومان ما چند دور سوار ميشديم
بعضي روزها هم باقالي و لبو با گاري مياوردن و واقعا هم چقدر خوشمزه بود
 
ارسال ها
1,646
لایک ها
2,176
سن
26
محل سکونت
مشهد مقدس
#4
بنظرم سالهاي 76 يا 77 بود دقيق يادم نيست ولي تازه ميكرو و سگا و سوني اون موقع راه افتاده بود.بچه ها با ذوق و شوق خاصي از پدر و مادرها پول ميگرفتن و ميرفتن كلوب و بازي ميكردن.چقدر عالي بود بازيهايي مثل: ماريو(قارچ خور).ميوه خور.تانك.تيكن.كمبات.شورش در شهر.ماشين جنگي و...
چقدر خوب بود...
 
ارسال ها
1,646
لایک ها
2,176
سن
26
محل سکونت
مشهد مقدس
#5
راستي يك شيشه شيرهايي بود كه روش عكس گاو بود و يك درب آلومينيومي داشت.اينقدر خوشمزه بود كه نگو
 
بالا