1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

ویلیام شکسپیر

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن درد دل

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,016
    48,959
    قتی چهل زمستان پیشانی تو را از همه طرف احاطه و محاصره کرد
    و در کشتزار جمال تو چین و شیارهای عمیق حفر نمود
    زمانی که این پوشش جوانی غرور آمیز را
    به صورت لباس ژنده و کم ارزش درآورد
    اگر از تو پرسیدند
    آن همه زیبایی تو کجا شدند
    آن همه خزانه با ارزش روزهای نشاط و جوانی کجا رفتند
    اگر بگویی در گودی چشمان فرو رفته ام
    گم شده اند
    شرمساری بی فایده است
    چقدر سرمایه گذاری زیبایی
    اگر میتوانستی جواب دهی
    "این طفل زیبای من حساب مرا صاف
    و جوابگو عذرخواه پیری من است"
    زیباییش ثابت کننده زیبایی توست
    که آنرا به ارث برده است ویلیام شکسپیر







    شکوه ِ دنیا همچون دایره ای بر روی آب است
    که هر زمان بر پهنای خود می افزاید
    و در منتهای بزرگی هیچ می شود.

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید





    هر زمان كه از جور ِ روزگار
    و رسوايي ِ ميان ِ مردمان
    در گوشه ي تنهايي بر بينوايي ِ خود اشك مي ريزم،
    و گوش ِ ناشنواي آسمان را با فريادهاي بي حاصل ِ خويش مي آزارم،
    و بر خود مي نگرم و بر بخت ِ بد ِ خويش نفرين مي فرستم،
    و آرزو مي كنم كه اي كاش چون آن ديگري بودم،
    كه دلش از من اميدوارتر
    و قامتش موزون تر
    و دوستانش بيشتر است.
    و اي كاش هنر ِ اين يك
    و شكوه و شوكت ِ آن ديگري از آن ِ من بود،
    و در اين اوصاف چنان خود را محروم مي بينم
    كه حتي از آنچه بيشترين نصيب را برده ام
    كمترين خرسندي احساس نمي كنم.
    اما در همين حال كه خود را چنين خوار و حقير مي بينم
    از بخت ِ نيك، حالي به ياد ِ تو مي افتم،
    و آنگاه روح ِ من
    همچون چكاوك ِ سحر خيز
    بامدادان از خاك ِ تيره اوج گرفته
    و بر دروازه ي بهشت سرود مي خواند
    و با ياد ِ عشق ِ تو
    چنان دولتي به من دست مي دهد
    كه شأن ِ سلطاني به چشمم خوار مي آيد
    و از سوداي مقام ِ خود با پادشاهان، عار دارم. ویلیام شکسپیر