1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

واقعیت تلخ جامعه ما از زبان یک زن ...

شروع موضوع توسط nagi ‏Jul 10, 2015 در انجمن درد دل

  1. nagi

    nagi ηαґℊ℮ṧ

    2,062
    5,443
    24,804
    لطفا تا اخر بخونین

    واقعیت تلخ جامعه ما از زبان یک زن ...

    مسافر کناری مدام خودش را روی من می اندازد، بارها بی جهت دستش را در جیبش می کند و در می آورد،
    من به شیشه چسبیده ام اما هر قدر جمع تر می شوم او راحت تر می شود .
    موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده اند درد می کنند...!
    ( تقصیر خودم بود باید جلو می نشستم )


    مسافر صندلی پشت زانوهایش را در ستون فقراتم فرو می کند ،
    یادم هست موقع سوار شدن قد چندانی هم نداشت!
    دلم میخواهد با چیزی محکم بکوبم توی سرش،
    چون احتمالاً از سکوتم فکر کرده خوشم آمده که حالا دستش را هم از کنار صندلی به سمت من می آورد...!
    ( تقصیر خودم بود باید با اتوبوس می آمدم )


    اتوبوس پر است . ایستاده ام و دستم روی میله هاست،
    اتوبوس زیاد هم شلوغ نیست و چشمان او هم نابینا به نظر نمی رسد ولی دستش را درست در همین 100سانت میله ای که من دستم را گذاشته ام می گذارد.
    با خودم می گویم ”چه تصادفی” و دستم را جا به جا می کنم
    اما تصادف، مدام در طول میله اتفاق می افتد...!
    (تقصیر خودم است باید این دو قدم راه را پیاده می آمدم )


    پیاده رو آنقدر ها هم باریک نیست، اما دوست دارد از منتها علیه سمت من عبور کند.
    به اندازه 8 نفر کنارش جا هست ولی باز هم برخورد خواهیم کرد.
    کسی که باید جایش را عوض کند، بایستد، جا خالی بدهد، راه بدهد و کوتاه بیاید من هستم...!
    ( تقصیر خودم است باید با آژانس می آمدم )


    راننده آژانس مدام از آینه نگام می کند و لبخند می زند.
    سرم را باید تا انتهای مسیر به زاویه 180 درجه به سمت شیشه بگیرم.
    مدام حرف میزند و از توی آینه منتظر جواب است و من به ناچار خودم را به نشنیدن می زنم .
    موقع پیاده شدن بس که گردنم را چرخانده ام دیگر صاف نمی شود.
    چشمانش به نظر سالم می آید اما بقیه پول را که می خواهد بدهد
    به جای اینکه در دستم بگذارد از آرنجم شروع می کند،
    و صد البته که من باید حواسم می بود و دستم را با دستش تنظیم می کردم..!
    ( تقصیر خودم است باید با ماشین شخصی می آمدم )

    در ماشین خودم هستم حواسم را جمع رانندگی ام کرده ام.ماشین دیگری پهلو به پهلو ماشین من می آید بارها من را نگاه میکند و تلاش میکند صدایش را بشنوم. (تقصیر خودم است نباید بیرون می آمدم)

    (تقصیر خودم است که زن به دنیا آمدم)
    و به همین آسانی من هر روز ، هر ساعت و هر دقیقه همچنان مقصر شناخته می شوم!!!
    به هزار و یک دلیلی که نمی دانم چیست!
    به هزار و یک دلیلی که زن هستم!
    و به هزار و یک دلیلی که ایران امروز من
    به جای گربه،
    "گرگ" است... !
     
    ®ŁáÐɏ §¡£Vë، Sαяαb و Mahpishooni از این ارسال تشکر کرده اند.