1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

هر کجا رفتم, نرفتم نیم گام از خود برون...

شروع موضوع توسط *امين* ‏Nov 28, 2012 در انجمن شعر و مشاعره

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    [Broken External Image]:

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید



    آه که نفس اماره، دست از خواهش های نفسانی برنمی دارد. مغرور و سرگران و متکبر خود را مرکز عالم می انگارد و سر تسلیم دربرابر هیچ پند و اندرزی فرو نمی آورد. این نفس سرکش به سوی مرگ در حال حرکت است ولی تا مرگش برسد هم باز پشتش به طاعت خم نمی شود. مانند شمعی که تا زمان مرگش هم حاضر نیست تواضع کند.
    طبع سرکش خواب گشت و چشم شرمی وا مکرد
    شمع سر بر نقش پا سایید و خم پیدا نکرد

    عمرها شد، آمد و رفت نفس جان می کَنَد
    ما و من بیرون در فرسود و در دل جا نکرد

    چه سود از زندگی دنیاپرستانی چون ما... چه سود از نفس پرستی ها و بی صبری های ما... زبان در دست عقل نمی سپاریم و دل هر عزیزی را می رنجانیم... البته عجیب نیست که هر کس با نفسش همنشین باشد، سودی از بازار زندگی نخواهد برد.
    زندگی بیع و شرای ما و من بی سود یافت
    کس چه سازد، آرمیدن با نفس، سودا نکرد

    پس همیشه با این سرکشی ها و طغیانهایت منتظر شکست باش... آماده باش! فرعون که خود را خدا می دانست در زیر موجهای دریایی کوچک مدفون شد...
    سرکشی گر بر دماغت زد شکست-آماده باش
    خاک بر شغل عمارت، عافیت برپا نکرد
    عالم خاک برای هیچ کس عافیت و زندگی لذت بخشِ بی دقدقه مهیا نکرد...

    نهاد خلقت ما، چنان ما را در دنیا و مافیها می گرداند، که سودای وصول به حقیقت، افسانه ای بیش نیست.
    سعی فطرت دورگرد معنی تحقیق ماند
    غیرت او داشت افسونی که ما را ما نکرد

    وای محرومی! آه... که هر چه تلاش کنی و به خیال خودت به خوبی ها و نیکی ها بپردازی... لغزشگاه ها تو را در اعماق سقوط خواهد داد. هرچه کنی، هیچ نکرده ای و به هیچ نرسیده ای...
    هر کجا رفتم نرفتم نیم گام از خود برون
    صد قیامت رفت و امروز مرا فردا نکرد

    ولی باز شکر خدارا که غم ها و غصه های دنیا و بی توجهی مردم به ما، ما را با خدا تنها می کند... بیکسی خوبی اش این است که ما را با خدا تنها می گذارد. ما را متوجه او می کند... که جز او هیچ نیست ...
    با خیالت غربتم صد ناز دارد بر وطن
    جان فدای بیکسی ها کز تو ام تنها نکرد

    دامن خود گیر و از تشویش دهر آزاد باش
    قطره را تا جمع شد دل، یادی از دریا نکرد

    اگر مثل شیشه در معرض تهدید سنگ قرار بگیری و دلت از ترس شکستن، زهره اش آب شود، اصل خود را بیاد می آوری... با خدایت همراه می شوی.. چون خود را بی یاور می یابی...
    فرع را از اصل خویش آگاه باید زیستن
    شیشه را سامان مستی غافل از خارا نکرد*

    ای کاش دست بلند می کردیم و از رحمت خدا طلب مسئلت می کردیم...
    جود مطلق در کمین سائل است اما چه سود
    شرم تکلیف اجابت دست ما بالا نکرد

    بیدل از نقش قدم باید عیار ما گرفت
    ناتوانی سایه را هم زیر دست ما نکرد
     
    SHAPARAK و sajjad.y از این پست تشکر کرده اند.
  2. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    تشکر
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.