1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

هدیه ای از طرف خداوند

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Jun 9, 2012 در انجمن داستان و رمان

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    یک روز خانمی مسن وارد خانه ی سالمندان شد ، بسیار خوشبو، با لباس و ظاهری آراسته و چشمانی که از شدت ضعف تقریبا نا بینا بود.شوهر این خانم به تازگی فوت کرده بود ، بنابراین او آمدن به خانه سالمندان را ضروری می دید.پس از این که مدت ها در دفتر خانه ی سالمندان منتظر ماند ، وقتی به او گفتند اتاقش حاضر است با لبخند از جایش برخاست .همچنان که به کمک عصایش به سمت آسانسور می رفت ، پرستار به توصیف اتاق کوچکش پرداخت.
    اما قبل از اینکه صحبت پرستار تمام شود او مشتاقانه ،همچون کودکی که اسباب بازی جدیدی به او هدیه داده اند به پرستار گفت :”من اتاقم را دوست دارم.”
    پرستار گفت :” شما که هنوز اتاقتان را ندیده اید.” و او پاسخ داد:” جوابی که به شما دادم هیچ ربطی به دیدن یا ندیدن اتاق ندارد. خوشبختی آن است که فراتر از زمان ، آن را مشخص کنی. این که اتاقم را دوست دارم یا نه ، ربطی به ترتیب چیدن وسایلش ندارد. بلکه کاملا به این بستگی دارد که من چگونه برای ذهنم برنامه می ریزم. همین الان تصمیم گرفتم که اتاقم را دوست بدارم. این همان تصمیمی است که هر روز صبح ، موقع بر خاستن از خواب می گیرم.

    صبح ها دو راه پیش رویم است : می توانم تمام روز را در رختخواب بمانم و مشکلات اعضای از کار افتاده ی بدنم را بشمرم یا اینکه از رختخواب بیرون بیایم و خداوند را به خاطر همان اعضایی که هنوز کار می کنند شکر کنم. هر روز هدیه ای از طرف خداوند است و من تا زمانی که زنده ام ، به روز جدید می اندیشم. سنین کهولت همچون حساب بانکی است . از هر آن چه که در آن پس انداز کرده اید ، برداشت می کنید. پس نصیحتم به شما این است که در حساب بانکی خاطراتتان ، فقط خوشی و سعادت پس انداز کنید . خاطرات ناراحت کننده را دور بریزید.
     
    lovedove و Admin از این پست تشکر کرده اند.