1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

نقد و تفسیر آلبوم من خود آن سیزدهم محسن چاوشی/بهرام گور

شروع موضوع توسط حاجی 7 خط ‏Jul 6, 2013 در انجمن دانلود آهنگ

  1. حاجی 7 خط

    حاجی 7 خط منتظرکدوم خوشی بمونم...دنیامگه چی داشته رو نکرده

    4,725
    16,107
    712
    باز هم فرصتی دست داد تا با نقد آثار آقای خاص این بار در قالب آلبوم من خود آن سیزدهم و اتفاقات مثبت و منفی رخ داده در این آلبوم در خدمت شما باشیم ، قدم هایی که رو به جلو برداشته شد، عقب گرد ها و اتفاقات پر فرازو نشیب این آلبوم را بررسی کرده و بسیاری از ریزه کاری ها و نکات قابل توجهی که به آن توجه نشده را مورد تحلیل قرار خواهیم داد تا مخاطب محسن چاوشی بیش از پیش با اهداف و تعمیق و تامل در این اثر و همچنین ضعف های آلبوم آشنا شود تا بتواند در آلبوم های بعدی، ارزش آثار را بیشتر درک کند. همواره هدف ما، گشایش دیدگاه مخاطبین نسبت به عمق آثار، دیدگاه محسن چاوشی به موسیقی ، درک درست از ارزش کارهای انجام شده و دیدگاه تیز بینانه نسبت به نقاط ضعف و قوت آثار چاووشی است.

    همواره سخن از این بوده که ساخت آثار پاپ با اشعار کلاسیک و ساخت موسیقی سنتی با شعر نو کاری بس دشوار است، اما استاد شجریان با شعر نو به اوج رسید و خیلی ها معتقدند اوج کار محسن چاوشی هم با اشعار کلاسیک در آلبوم سیزده اتفاق افتاد، در این گونه آثار انتخاب اشعار بسیار اهمیت دارد، محسن چاوشی با تیزهوشی اشعاری را انتخاب کرده که همراه با سادگی لحن و سهول درک است . اما این درک مربوط به روی کاغذ است، نه ویژگی های کلامیه آقای خاص ، وقتی او اثری مانند کو به کو را می خواند، خود به خود مخاطب را وارد کلاس ادبیات خود میکند، این دقت در ادای کلمات و استفاده زیبا از آرایه های ادبی است که باعث شده این اشعارٍ نسبتا سنگین به دل مردم بنشیند.

    ملودی ها هم در این ژانر بسیار تاثیر گذار هستند، اما چیزی که خلق ملودی ها را برای چاووشی آسان می کند قدرت اجرا و ادای کلمات، به معنای دقیق همان کلمه است که حتی یک ملودی ساده را می تواند پیچیده کند. نکته ی مثبت دیگر این آلبومٍ کلام محور ، قدرت موسیقایی برخی تراک های آن است که نشان از هدف بزرگ آینده ی کاری محسن چاوشی دارد. زیرا آلبوم سیزده قرار نبود بعد از آلبوم پرچم سفید در مسیر هنری محسن چاوشی آلبومی باشد ! آلبوم های بعد از پرچم سفید شامل کارهای ساده ی موسیقایی مانند تراک من خود آن سیزدهم، نگار یا قراضه چین نخواهد بود و باید منتظر اتفاقات دیگر در موسیقی ایران باشیم.سیزده را باید به پای وقوع یک اتفاق خوب در مسیر هنری چاووشی نوشت و منتظر اتفاقات برنامه ریزی شده ی آینده بود.


    اما ... 5 سال آزگار چگونه گذشت

    آلبوم من خود آن سیزدهم با هدف کسب مجوز و بدون برنامه و هدف خاصی در ابتدا ساخته شد ، طوری که حتی خواننده و سازنده ی آن درک درستی از اشعار انتخاب شده نداشت و تنها برای رسیدن به عرصه ی روی زمینی ها و رهایی از زیر زمین، تن به ساخت این مجموعه ی سفارشی داد.
    اما شرایط تغییر کرد و این آلبوم که در نهایت طی 3 ماه بسته شده بود به دلیل اخراج مدیر وقت حوضه ی هنری یعنی دکتر مهدوی منتشر نشد تا زمان انتشارش در هاله ای از ابهام قرار بگیرد، پس از گذشت این دوران و انتشار آلبوم یه شاخه نیلوفر و همچنین کارهای آلبوم ژاکت، محسن چاوشی دوباره به سمت این آلبوم رفت،این بار با شهاب اکبری،حسین صفا، امیر ارجینی و چند دوست دیگر،آلبوم سیزده را واکاوی کردند و اشتباهات مفهومی اشعار که باعث ساده خوانی و حتی اشتباه خوانی شده بود را شناسایی کردند، ملودی ها بروز شد و تنظیم ها نیز به دست شهاب اکبری و بعد ها، کوشان حداد و خود چاوشی افتاد، دیگر پارت بندی ملودی ها و ایده های تنظیم مثل یه شاخه نیلوفر نبود و دچارتغییرات فراوانی شده بود ، این دوران دقیقا زمان قبل از انتشار حریص بود.
    زمانی که همه منتظر سیزده بودند اما به یک باره حریص برای انتشار انتخاب شد، دلایل منتشر نشدن سیزده در آن دوران راضی نبودن محسن چاوشی از کیفیت کل آلبوم به دلیل درکی که از اشعار پیدا کرده بود ، جذابیت آلبوم حریص و سرنوشت ساز بودن این آلبوم بعد از 2 آلبوم پر از انتقاد، و مشکلات مجوز اشعار مولانا ،که همین دلایل باعث شد تا پرچم سفید هم به این دردانه ترجیح داده شود.
    پس از این تاخیر ها ،من خود آن سیزدهم که قرار بود تابستان 91 منتشر شود ، اسفند 91 منتشر شد، اما تغییراتی که طی این چند ماه روی آن صورت گرفت هم بسیار چشم گیر بود. تغییر بسیاری از تنظیم ها ، اضافه شدن چند تراک و تنظیم کننده جدید، حذف چند تراک دیگر، میکس و مستر دوباره ی آلبوم توسط امیر جمالفرد، و عوض شدن شرکت ها و تهیه کننده ها!

    اما در این همه تغییرات، صداهای ضبط شده ی چاوشی (وکال) دوباره خوانده نشد و تنها موسیقی تغییر کرد! نمونه ای از این تغییر تنظیم ها که بسیار بنیادی بوده روی تراک های ستمگر،قراضه چین و غلط کردم انجام شد که می توان گفت ستمگر و قراضه چین به نوعی مورد بی مهری قرار گرفتند! ستمگر می توانست پس از مدت ها آهنگ هیت محسن چاوشی باشد.

    کاور های آلبوم در طی این سال ها دچار تغییرات نشدند، مانند تهیه کنندگان مختلف آلبوم دچار تعویض کامل شدند! کاور هایی که آوای باربد بدون هماهنگی طراحی کرد و حتی پوستر آلبوم را هم به طور محدود در آبان ماه 1390 در برخی مناطق پخش کرده بود که با رساندن خبر آن به محسن چاوشی و پیگیری های او این قضیه زود حل شد، تا سیزده آن سال منتشر نشود و حریص جایگزین آن شود، اما پس از موفقیت در همکاری با محسن عسگری،گرافیست و عکاس آلبوم حریص، محسن چاوشی تصمیم گرفت تا کاور های آلبوم را به او بسپارد، حتی آن کاور هم تقریبا تمام شده و هزینه ی محسن عسگری هم پرداخت شده بود ، اما شاید شباهت نسبی که عکس چاوشی در این کاور با عکس کاور پرچم سفید در بسته بودن چشم ها داشت باعث تعویض کلی این کاور ها شد، البته آن دوران محسن چاوشی قصد داشت تا با کاوری معنا گرا و عمیق در بازار خودی نشان دهد و حتی با گرافیست های مختلفی هم وارد مذاکره شد که از جمله ی آنان خانوم کاغذچی بود، یا یکی دیگر از تصمیمات خفیفی که در حال شکل گیری بود استفاده از طراحی مخاطبان بود که حتی چند گزینه هم به دل او نشست اما به نتیجه ای نرسید، برای اینکه حاشیه های مالی تهیه کنندگان اجازه ی چنین کاری را به او ندادند تا در نهایت کاور سیزده هم یک مجموعه گرافیکی ساده و در حد دیگر آلبوم های موجود در بازار باشد.

    پس از این همه فرازو نشیب بالاخره روز شنبه 11 اسفند انتظارات به اتمام رسید و مخاطبان موسیقی می توانستند از فروشگاه های عرضه ی محصولات فرهنگی البوم را خریداری کنند اما نکته ی غیر متعارف در زمان انتشار من خود آن سیزدهم ، قرار گرفتن آن روی خروجی سایت ها ،آن هم یک روز قبل از انتشار رسمی بود که به دلیل نا هماهنگی فروشگاه ها و نمایندگی های شرکت پخش رخ داده بود ،بدین ترتیب برای اولین بار شاهد آن بودیم که روز جمعه یک آلبوم رسمی منتشر می شود.
    پس از انتشار آلبوم ، باز خورد ها نشان از موفقیت حرکت جدید محسن چاوشی در اشعار کلاسیک داشت، سیزده پس از دو روز به چاپ دوم رسید و تمام مخاطبین محسن چاوشی در صفحات شخصی خود عکس هایی همراه با آلبوم خریداری شده به اشتراک گذاشته بودند که این امر برای یکی از شبکه های ماهواره ای هم بسیار جذاب بود که باعث شد برای آن کلیپی هم در نظر بگیرند و روی آنتن ببرند. موفقیت دیگر آلبوم این بود که بسیاری از جوانان که آشنایی خاصی با اشعار این بزرگان نداشتند اقدام به خرید دیوان شاعرانی چون شهریار و وحشی بافقی کردند و به نوعی تلاش محسن چاوشی برای رساندن مفهوم اشعار با موفقیت انجام شد.


    ---------------------------------------------------------------

    غلط کردم غلط

    غیر متعارف،تکنیکی و عاصی !

    قبل از منتشر شدن آلبوم، با خواندن شعر این اثر و کارهایی که محسن چاوشی در چند سال گذشته انجام داده میشد حدس زد که فضای موسیقی و ملودی این کار کاملا متفاوت باشد، اما کسی فکرش را نمی کرد که تفکرات آقای خاص اینگونه "شوک آور" باشد. انتخاب امیر جمالفرد برای تنظیم مجدد بسیار هوشمندانه بود اما امیروکسٍ قصه ی ما همچنان کمی بی تجربه است و مانده تا هنر و نبوغ فوق العاده اش را به کمال برساند.
    انتخابٍ به حقٍ این قطعه برای سر آلبومی ستودنیست اما نظرات در رابطه با غلط کردم بسیار سینوسی است که این باعث می شود قرار دادن این اثر برای سر آلبومی یک ریسک بزرگ به حساب بیاید،البته این ریسک در مقابل مردم آزار هیچ است! و این طبیعت جدید محسن چاوشیست که باید منتظر شوک های دیگر، در آلبوم های بعد نیز باشیم.

    همانطور که نظرات در مورد این تراک سینوسی است، خود این تراک هم از چند منظر بسیار سینوسی است، شروعی آرام در فضای پیانو که با اخطارٍ کیک و گیتار الکتریک پارادوکس ایجاد می کند و از همان ابتدا اعلام میکند که این ساحلٍ آرام ، بدون سونامی نخواهد ماند! پیانوی ابتدایی بسیار مهربان است اما وقتی به فریادٍ کوتاه ولی خشمگین گیتار الکتریک و ریتمٍ کیک میرسد تمام معادلات را در ذهن شنونده بر هم میزند ،این غیر قابل پیش بینی بودن در این اثر باعث شده تا شنونده نتواند ادامه ی کار را حدس بزند.

    وقتی که عاشقی دلشکسته کنج دیوارٍ بی درش شروع به حس گرفتن می کند و ملتمسانه می خواند، شنونده را کاملا تحت تاثیر قرار می دهد و این هنر محسن چاوشی است که پیشرفت کرده و مثل گذشته ملتمسانه خواندنش اصلا توی ذوق نمیزند (مانند ژاکت) ، پیانو همراهی میکند و از اینترو ،فقط آرامش باقی می ماندو غم شعرو صدا، نکته ی جالب در زیر صدای این قسمت ها این است که آن خشم موسیقی در خفقان پیچیده شده و متناظر با صدای خواننده پیش می رود ، زیرا در نت های کشیده ی ملودی در آخرین غلط کردم غلط، می توان سونامی را از چند موج آن طرف تر دید!
    هوشمندی امیر جمافرد در تنظیم اینترو و پارتٍ اجرای اول بی نظیر است، تنظیم را چنان با ملودی مچ کرده است که گویی خود تمام و کمال به درک کامل از هدف محسن چاوشی رسیده ، این امر بسیار حائز اهمیت است زیرا هم در ناخودآگاه مخاطب و هم در حفظ و پیش برد حس اثر تاثیر مستقیم دارد.

    دقت کنید، پیانو آرام شروع میشود و با یک خشم موسیقایی به ملودی می رسد، ملودی آرام شروع میشود و با یک اجرای عاصی ختم می شود ، امیروکس در همان ابنتدا نشانه هایی از ملودی غیر متعارف را با تنظیمی مدرن و ریتم هایی غیر متعارف نشان می دهد که واقعا ستودنیست.
    تا اینجای این اثر هم که پیش می رویم باز هم به ذهن خطور نمی کند که در ادامه چه چیز هایی در انتظار گوش هایمان است، همواره مخاطبین محسن چاوشی آرزوی شنیدن صدای عصیانگر و ویران کننده ی آقای خاص را دارند ، این جز یک اجرای گام بالا با محوریت صدایی مشت کوفته بر دیوار نیست!

    لحن بی نظیر و هنرمندانه در ادای کلمات با خشی جذاب مانند "خطا کردم خطاااا" غلط کردم غلـــــــــط" آن هم در پایان هر مصرع به گونه ای متفاوت شنونده را میخکوب می کند، این بسیار نکته ی مهمی در اجرای این شعر است که محسن چاوشی کلمات ذکر شده ی بالا را چند بار به صورت متفاوتی اجرا میکند و اصل منظور شاعر را به بهترین شکل ممکن به مخاطب تزریق میکند، به راستی که این یک شاهکار در ملودی، اجرا و تنظیم است.

    چیزی که به عنوان سونامی در این قطعه معنا پیدا میکند ، می آید و همه چیز را در ذهن مخاطب ویران میکند، اجرا به حق خیره کننده است و توانایی ایستادن بر روی 2 پا را از یک چاوشیست میگیرد! موسیقی انتخاب شده کاملا مچ و بروز است ، ریتم های هیپ هاپ و تلفیق الکترو راک در این پارت بیداد میکند ، به نوعی فضا را کاملا متفاوت ، بروز و بسیار هماهنگ می کند، زیرا موسیقی بسیار اعتراضی تنظیم شده و همه چیز هماهنگ است تا اینکه به پایان پارت اول می رسیم.

    پس از این همه هماهنگی و کارهای درست که مخاطب را به اوج میبرد، موسیقی با ظاهریDub Step تنظیم میشوند و تمام معادلات را بر هم میزنند، اگر بخواهیم ژانر این تراک را داب استپ معرفی کنیم خود تیشه به ریشه ی آن زده ایم زیرا اصلا از نظر استاندارد های داب استپ ، این تنظیم یک اثر ضعیف و بی ربط به شمار می آید و تنها ادای داب استپ را در می آورد، البته داب استپ خود جزو شاخه های هیپ هاپ و الکترو راک قرار میگیرد و آنچنان هم بیگانه با این ریتم نیست اما اگر چند کارٍ داب استپ را گوش کنید فاصله ی کیفیت آثار فراوان است، بهترین ایده برای ادامه ی موسیقی، ادامه ی همان ایده ی تنظیم قبل است که در زیر صدا راهی برای خودنمایی جست و جو میکرد، یعنی ریتم های هیپ هاپ با تلفیق الکترو راک یا سولویی خشن! که میشد اثری در فضای کاری گروه لینکین پارک و بسیار بیشتر مورد توجه قرار میگرفت، اما آن زیر صداها در همان جا خفه شدند.
    اکثر نظرات مخالف برای این اثر به دلیل غیر متعارف بودن و طولانی بودن موسیقی میانی غلط کردم است و البته بسیاری از تمجید ها هم به همین دلیل است! کش دادن زیادی موسیقی در پارت میانی باعث میشود که دیگر آن هماهنگی بهم بریزد و پس از ادامه ی تلفیق هوشمندانه ی سنتور ، مخاطب دستی بر زیر چانه بزند و منتظر ادامه بماند! با این همه، طراحی صدایی که انجام شده حس صدا و آهنگ را حفظ میکند! یعنی آن خشم را حفظ میکند اما مشکلات خاص خود را دارد و همچنین ماندگاری هم ندارد.

    دوباره به آرامش می رسیم، انگار جوانک عاشقٍ عصیانگرٍ داستان پس از اوج گیری ها و مشت کوفتن های خود ،خسته بر میگردد به کنج همان دیوار و باز هم شروع به خاطره بازی میکند، موسیقی باز هم روی آرامش را در این اثر نشان میدهد و سعی در آرامش بخشیدن به دلٍ زخم خورده ی عاشق دارد، این ها همذات پنداری محسن چاوشی و مخاطب اوست! هنر خاصٍ آقای خاص در انتقال احساس که شعبه ی دیگری ندارد.
    این بار خود پیانو نقش هشدار دهنده را بازی میکند، و چقدر هم هوشمندانه این کار را انجام میدهد، انتخاب پیانو به عنوان پاساژ در قسمت انتهایی این پارت واقعا بی نظیر است، آکوردهای هشدار دهنده ای که شنونده را آماده ی سونامی یی دیگر میکند و این تفاوت محسن چاوشی و تا حدودی (!) امیر جمالفرد با دیگران است که در دو پارت با یک نوع ملودی ، دو نوع ریزه کاری تنظیم را در نظر می گیرند، در ادامه می رسیم به همان نکات که در پارت اول به آن اشاره کردیم و تنها نکته ی جدید آن ، صدای محسن چاوشی است که زیاد حالت آکوستیک ندارد! به هر حال برای اجرای چنین ملودی سختی و آن هم روی چنین سبکی نیاز مبرم به اتو تیون با دوز بیشتر وجود دارد که این تغییرات هم برای همه ی خوانندگان وجود دارد.
    در پایانٍ اجرا باز هم پارت میانی توسط امیر جمالفرد تکرار می شود و اینجاست که به نکته ی بی تجربگی او میرسیم ، کپی پیست بودن اکثر تنظیم های او از نظر پارت میانی و پارت انتهایی! نکته ای که شاید به آن توجه کرده باشید، شاید هم نه! اما اگر نگاهی به تنظیم های گذشته ی وی بیاندازید میبینید که هم در بگو مگو و هم در خوان هفتصد ،پارت میانی عینا در آخر گذاشته شده که این برای محسن چاوشی اصلا نکته ی خوبی نیست ، زیرا محسن چاوشی حتی برای دو ترجیع بند در یک ملودی، دو اجرای متفاوت و چند اجرای متفاوت دیگر برای زیر صدا دارد که به این نوع تفکر در تنظیم نمیخورد و در حد او نیست.

    در پایانٍ نقد چند نکته ی کلی باقی می ماند که به آن اشاره خواهم کرد :
    انتخاب 2 شعر فوق العاده و بسیار هماهنگ از وحشی بافقی و ساخت یک ملودی ناب ،با توجه به ابعاد و گستردگی صدای خواننده که تشکیل شده از هنرٍ اجرا در گام های پایین تا تازیانه های گامٍ بالاست.
    نوید تولید فضاهای الکترونیک و الکترو راک در آلبوم های بعد و سورپرایز های حیرت انگیز در این فضاها.
    میکس و مستر فوق العاده عالی و با کیفیت از ویژگی های این اثر است، تنها نقطه ی ضعف آن قسمت دوم اجرای ترجیع بند خواننده است که صدا در بعضی نقاط گم می شود.
    قدرت بی نظیر در اجرا ، که اگر چنین اجرایی به همین صورت در کنسرت انجام شود، از جمله اتفاقات نادر در تاریخ موسیقی ایران خواهد بود! محسن چاوشی اگر قدرتٍ کاملٍ اجرای زنده ی بعضی آثار خیلی سختٍ خود را داشته باشد و در کنسرت بتواند آن ها را با تسلط اجرا کند ، قول میدهم انقلابی در موسیقی ایران رخ خواهد داد.

    در پایان اثری در ژانر داب استپ دانلود کنید تا بیشتر با فضای موسیقایی این سبک آشنا شوید

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید



    ---------------------------------------------------------------
    نقد و تفسیرٍ کو به کو

    به رادیو فیلم خوش آمدید..

    از مدت ها قبل از انتشار آلبوم می دیدیدم که دردانه ی محسن چاوشی در سیزده همین اثر اعلام می شد، چند بار در گفتگو ها از او شنیدیم که کو به کو قطعه ی مورد علاقه اش در من خود آن سیزدهم به حساب می آید و این یعنی یک قطعه ی تمام چاوشیستی که مخاطبان را در همه ی آلبوم ها به وجد آورده، از کفتر چاهی و کم تحمل بگیرید تا هر روز پاییزه،همواره دردانه های آقای خاص، جزو بهترین تراک های کارنامه ی هنری او بوده اند.

    اشعار مولانا همواره برای ساخت ملودی بسیار چقر، و به دل نشاندن آن ها دشوار است اما از آن دست اشعاریست که وقتی مخاطب را به واسطه ی ملودی ،اجرا و تنظیمٍ درست تحت تاثیر قرار دهد ، تا عمق استخوان رسوخ می کند و با مفهوم عمیقی که داراست مخاطب را به اوج می برد.

    محسن چاوشی درک بسیار درستی از این تعریف داشته و اگر بخواهیم نمره ای به او در رساندن مفهوم شعر از طریق ملودی و اجرا بدهیم، قطعا کم می آوریم! کو به کو یکی از بهترین اجراها و فنی ترین ملودی های چاووشی و حتی از بهترین و عمیق ترین آثار موسیقی ایران است که بی شک بهترین و کم نقص ترین تراک آلبوم سیزده به حساب می آید.

    وقتی شروع به پخش قطعه ی دوم آلبوم سیزده می کنیم، با فضاسازی مبهم و عمیقی رو به رو می شویم که با یک اخطار که صدای ناقوس است ادامه پیدا می کند، این صدا در ضربه ی دوم بلند تر از ضربه ی اول است، و ضربه ی سوم هم تقریبا بین این دو شدت دارد، فلسفه ی این تغییر شدت ها را نمی توانم به طور دقیق بیان کنم زیرا از صٍحٌتٍ آن کاملا آگاه نیستم اما اگر فرض را بر این بگذاریم که راوی در سحر گاه با مخاطب خود در حال صحبت است و ناقوس با ضرایت مختلف با شدتٍ تصادفی برای طبیعی شدن، در فضای مه آلود صبح گاهی به صدا در می آید، شاید نزدیکترین گمان برای این ایده باشد.

    تا این قسمت از آهنگ ،ذهنم مرا به یکی از شاهکار های گروه پینک فلوید سوق می دهد، اثری به نام High Hopes از آلبوم بی نظیر The Division Bell که یک ریتم بی نظیر را با "ناقوس کلیسا" می نوازد و در همین فضایی که به نوعی در کو به کو هم وجود دارد آن را پیش می برند.

    اگر کو به کو را در فاصله ی یک کیلومتری خود فرض کنیم، قطعا پراگرسیو راک است، اما وقتی نزدیک می آید فقط شباهتی ظاهری را می توان در آن دید نه آن پیچیدگی های اصلی پراگرسیو را که سبک اصلی گروه پینک فلوید و اثر ذکر شده است، اما این یک نوید بزرگ است که ما را امیدوار به آینده می کند، هیچ چیز در آینده ی محسن چاوشی برای مخاطبش مشخص نیست، هنرمندی با مسیر هنری غیر قابل پیش بینی که قسمت بزرگٍ مسیر آینده ی او بستگی به بازخوردٍ حرکت های موسیقایی او در میان مخاطبان دارد و باید منتظر کارهای بزرگتر و پیچیده تری از محسن چاوشی در آینده باشیم.

    سناریو آغاز می شود و در آن فضای مه آلود، راوی مخاطبٍ خود را می یابد، نگران است و می پرسد "دوش چه خورده ای دلا ؟"، تاکید به راست گفتن می کند اما انگار مخاطب حواسش را جای دیگری پرت کرده، ملودی اعتراضی می شود و عصیان می کند ، به مخاطب می تازدو می گوید : "روی بر آسمان مــــــکن"، ظاهرٍ مخاطب گویای اتفاقات رخ داده است و راوی از این چهره می خواند که چه شده ، با لحنی میخواند "بوی شراب می زند" که انگار همان لحظه بوی نامطبوعی او را آزرده و هنگامٍ خواندن، کاملا حرکتٍ سر و صورتٍ خواننده را می توان حس کرد که چگونه به عقب می رود و از آن "بو" فرار می کند! در ادامه با نیشخندی بی حوصله و با همان حالتٍ آزرده شده می گوید صحنه سازی نکند، "هه ..خربزه در دهان مـــکن" .

    چاوشی در این قسمت کاملا یک بازیگرٍ حرفه ایست که در چشم های بسته ی شنوندگان فیلم بازی می کند، آنقدر هنرمندانه روی این شعر ملودی ساخته و آن را اجرا کرده که می توان آن را نقطه ی عطف محسن چاوشی و بلوغ در ساخت ملودی های داستانی دانست.

    اما داستان همچنان ادامه دارد، از دوران دوری اش گله می کند، و چقدر هم تکنیکی و عصیانگر گله میکند ، "از بر ما... گریختی" ،ملودی باز هم طوفان به پا می کند و این بار راوی با نصیحتی جدی،عصبانی اما عاشقانه اوج میگیرد و مخاطب را از دوری دیگری باز می دارد،"بار دگر چنان مــــکن".
    پس از این فرازو نشیب های بی نظیر، سکوت حاکم می شود ، و باز هم صدای ناقوس است که فضا را برای ادامه مهیا می کند، و این طبیعت در موسیقیه زنده ی محسن چاوشی ،خود هالیوودیست بی همتا.

    راوی به دیواری تکیه می دهد، با ظاهری زخم خورده ،این بار با خود به گفتمان می نشیند "کار دلم به جام رسد.."، ناله و زاری میکند، مخاطب به او طعنه می زند "دم مزنو بیان مــکن"، با اندوهی بیشتر ادامه می دهد، با زخمی عمیق در صدا ،"ای دل پاره پاره ام..دیدن اوست چاره ام" ، پس از این گلایه ها آرام می شود و در جمله ی آخر سرش را رو به خیابان مه گرفته می کند و به خود گوشزد می کند ،" تکیه بر این جهان مــکن!"

    این ها تماما نکات ملودی هستند، یک ساخته ی ناب و بی نقص از محسن چاوشی، ادای کلمات و جملات انقدر زیبا و بجا هستند که مخاطب تنها کافیست چشمانش را ببندد و تماشاگر این فیلم داستانی باشد، همه چیز کاملا هماهنگ و زنجیر وار به هم متصل شده تا یک شاهکار شکل بگیرد.

    از شروعٍ اجرا تا انتهای این پارت ، زیر صداها، فضا سازی و تنظیم ، نکات بسیاری را شامل می شوند ، در آغاز که راوی، تازه مخاطب را می بیند ، فضایی آرام با صداسازی های الکترونیک قرار گرفته که به دلیل اتمام انتظار و نگرانی راوی، آرامش بخش تنظیم شده، در ادامه که شروع به نصیحت می کند، به کار گیری ساز "گونگ" حیرت آور است! صدای طبل پر طنینی که اصل مفهوم شعر و ملودی را به شنونده القا میکند ، در ادامه ی گلایه های راوی، گیتار الکتریک به شکل خفیفی تنظیم شده که متناسب با حالت ملودی خشن تر می شود، اما فضا سازی اصلی را در این قطعه ویولون سل انجام می دهد، از ابتدا که آرپژ ویولون سل را میشنویم دائما در حال به وجود آوردن یک فضای دلهره آور و نشان دادن حال و روز مخاطب داستان است! واقعا تنظیم و زیر صدا ها بی نظیرند، حالت راوی با گیتار الکتریک تعریف می شود و حالت مخاطب با ویولون سل! که هر دوی این ها با یک سری ریزه کاری های دیگر تلفیق ، و باعث به وجود آمدن فضایی کاملا هماهنگ میان کلام ،موسیقی و فضاسازی برای شنونده شده.

    پس از پایان ترجیع بند، راوی به فکر فرو می رود و گوشه ای عزلت می کند ، فضای مه آلود همچنان پا برجاست و این بار که هر دو سکوت کرده اند ، 3تار بهترین انتخاب برای پا برجا نگه داشتن فضای اثر است.کاملا بجا و درست نوازندگی شده و بسیار هوشمندانه هم تنظیم شده، فضا را آرام ، و دقیقا همانطور که داستان کارگردانی شده ادامه پیدا میکند، موسیقی هم مطابق با آن پیش می رود ، اگر شعر مولانا و اجرای ملودیک محسن چاوشی را یک فیلم داستانی فرض کنیم، تنظیم آن را هم می توانیم موسیقی متن آن فیلم قلمداد کنیم ، ساختن یک فیلم بدون تصویر همواره از هنر های ناب محسن چاوشی است.شاید بتوان نام آن را رادیو فیلم نهاد!
    توضیحات به اندازه ی کافی در پارت اول داده شده و معتقدم در این اثر باید کمی هم خود مخاطب تلاش کند، تا لذت بیشتری از درک آثار ببرد، حال می توانید با دقت بیشتری به پارت دوم گوش دهید و خود، مفهومٍ آن را واکاوی کنید.

    از میکس و مستر فوق العاده ی امیر جمالفرد در این قطعه نباید گذشت، همه چیز به بهترین شکل ممکل میکس شده و مسترینگ هم بی نقص است، جذابیت و ابهت صدای محسن چاوشی ،نکته ی قابل توجه در امر مهندسی صدای این اثر بود.

    اما نکته ی آخر ،سولوی انتهایی و گوش نواز شاهرخ پور میامی است که یاد آور گردو خاک هاییست که او در پرچم سفید به پا کرده، گیتار الکتریکی که در پارت اول به صورت خفیف تنظیم شده بود و راهی را برای رهایی و خود نمایی جستجو می کرد ، در نهایت نشان دهنده ی عصیان راوی در طول داستان می شود و شنونده را وادار میکند تمام اتفاقات رخ داده را دوباره ورق بزند ، همان کاری که در انتهای تراک پرچم سفید انجام شد و مخاطب را به فرو رفتن در فکر داستان محکوم کرد.

    نکته : تمامی زیر صداها و ایده های تنظیم، ما را به این نتیجه می رساند که تنظیم این اثر را محسن چاوشی انجام داده ، اما نام شهاب اکبری پشت جلد آمده که کمی عجیب به نظر می رسد، به شخصه معتقدم با توجه به خیلی از نکات و تجربه های گذشته در این موارد، بیشتر تفکرات و کارهای این تنظیم هم برای محسن چاوشی است و شهاب اکبری در نقش تکمیل کننده حضور داشته، اما به دلایلی که مربوط به گذشته می شود ، نام شهاب اکبری به عنوان تنظیم کننده ی این اثر درج شده، ولی موسیقی چیز دیگری می گوید و چاوشی را فریاد می زند!

    پ.ن: مخاطب می تواند دلٍ راوی باشد!
    در پایان شما را دعوت می کنم تا اثر ذکر شده از پینک فلوید را دانلود کنید

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    ---------------------------------------------------------------
    رمیـــــــــدیم
    مرگ شعری دیگر!


    بعد از تراک سر آلبومی"غلط کردم" ، باز هم به شعری تلخ از وحشی بافقی می رسیم، انتخاب 2 بیت از یک شاهکارٍ ادبیه به تمام معنا ، و شعری دیگر به نام رمیدیم که هر دو از داغ دل می گویند، شاید اگر داریوش اقبالی شعر قسمت اول را نمی خواند امروز محسن چاوشی قسمت های بیشتری از این غزل بی نظیر را انتخاب می کرد و روایت این تراک چیز دیگری میشد، اما همین 2 بیت هم نشان دهنده ی آن است که مفهوم شعر کاملا غمگین است.

    وقتی به شعری سنگین و تلخ می رسیم که نام کوشان حداد به عنوان تنظیم کننده ی آن درج شده،از یک طرف نا خود آگاه لرزه ای در وجود مخاطب به وجود می آید که داستان تراک "ها" (مثــ گنجیشکی که زیر برفا مونده) تکرار نشود! و از آن طرف شوری هم در وجودمان به وجود می آید که شاید داستان "قطار" تکرار شود. البته نه از آن نظر که کاری تکراری ارائه شود، از آن نظر که همه چیز در هماهنگی باشند و ایده ها درست انتخاب و اجرا شده باشند.

    می رسیم به تراک سوم، تنبور آغاز کننده ی موسیقی است، سید محمد جاسمی باز هم هنر نمایی میکند، ریتم نوازندگی می توانست آرام تر و غمگین تر باشد، فضایی هم که برای تنظیمٍ این سولو در نظر گرفته شده فضای غمگینی نیست، Bass Saw های تنظیم شده خبر از کاری حسی نمی دهند و بیشتر نشان دهنده ی کاری تلفیقی هستند. فضای الکترونیکی که موسیقی را به سمت شروع قسمت های اصلی می برد، بیشتر شباهت به موسیقی ترانس در دیسکو هاست تا فضا سازی برای یک شعر غمگین ،و داستان "ها" باز هم به نظر می رسد که در حال تکرار است.

    ملودی 2 بیت اول ، و اجرای این قسمت مخاطب را به وجد می آورد، این صدای با صلابت و اعتراضی روی کیک هایی با تنظیم حسی تر قطعا بیشتر جواب می دهد،اما تنظیم همانطور که از ابتدا پیش بینی میشد ، انگار دوست ندارد سنخیتی با مفهوم شعر داشته باشد، این ها باعث می شوند تا صدای محسن چاوشی هم تازیانه اش دردی نداشته باشد!

    پس از پایان اجرای کوتاه خواننده ، یک قسمت طولانی برای تاخت و تاز کوشان حداد مهیا می شود، گویی این ملودی برای همین کار ساخته شده ولی آقای چاوشی چرا باز هم شعری برای این تاخت و تاز ها انتخاب کردید که سنخیتی با مفهوم موسیقی آن ندارد؟
    به شخصه کوشان حداد را کاملا بی تقصیر می دانم، تنظیم او فوق العاده است اما سنخیتی با محتوای کلام ندارد که این انتخاب قطعا از سوی محسن چاوشی انجام شده، و به تائید او رسیده.

    ابتدای موسیقیه میانی کاملا با طراحی صدای الکترونیک انجام شده ، این اورتور ها را قبلا نیز به نوعی دیگر از کوشان حداد شنیده بودیم و چیز جدیدی نبود، مخاطب را هم کاملا از فضای حسی شعر و صدای خواننده دور می کند و به سمت دیگری می برد. با فید اوت شدن موسیقی، کم کم فضا برای یک تلفیق باز می شود و صدای تنبور بار دیگر به گوش می رسد، مخاطب منتظر تلفیقی از هاوس با تنبور می ماند اما ریتم نوازندگی محمد جاسمی کمی "شُک" آور است! تنبور با ریتم نوازندگی کردی نواخته می شود، همان جایی که دیار محسن چاوشی است و این موضوع قطعا بی ربط با انتخاب این ریتم نیست، اما باز هم این سوال پیش می آید که آیا این ریتم که مردمٍ آن دیار برای رقص های محلی خود استفاده میکنن ، چه ارتباطی می تواند به شعر و ملودی انتخاب شده برای رمیدیم داشته باشد؟ می توان گفت در این قسمت شنونده در حال گوش دادن به فضای فولک هاوس است، مخاطبی که برای اولین بار به این اثر گوش می دهد به دلیل تند بودن ریتم نوازندگی، کمی گوشش اذیت می شود، ریتم ها خوب به گوش نمیرسد و انگار نوار در ضبط گیر کرده! اما با گوش دادن های بسیار می توان خط هارمونی نوازندگی را تشخیص دهد. این موضوع بیشتر به توانایی تنظیم کننده بستگی دارد که بتواند شنونده را با خود همراه کند و ریتم را به او بفهماند، نه اینکه مخاطب خود دنبال ریتم بگردد! کوشان حداد همواره نشان داده استاد طراحی صدای الکترونیک است و از این نظر بی نظیر کار میکند اما در تلفیق ساز های آکوستیک کمی مشکل دارد، این موضوع همیشه نگران کننده بوده، ولی او در ستمگر ورژن هاوس یا چند آهنگ دیگر مثل بارانٍ امین رستمی نشان داده هیچ یک از این تفاسیری که برای رمیدیم کرده ام ، در مورد او درست نیست و توانایی هایش بیش از این هاست، اما چه می شود که اینگونه همه چیز به هم میریزد را باید از چاوشی پرسید!

    پس از آن قسمتٍ شلوغ ٍ نوازندگی، ریتم تنبورٍ کردی کمی آرام تر می شود و همین امر باعث می شود تا تنظیم کننده خود فضا را با اضافه کردنٍ همان اورتورهای پارت اول شلوغ کند و این اشتباهی دیگر است!

    قسمت پایانی سولوی تنبور بسیار شنیدنی کار شده و این بار فضا سازی الکترونیکی که قبل از شروعٍ اجرا انجام شده بسیار عالی و بجاست، پس از وقفه ای طولانی ،دوباره شنونده ی صدای محسن چاوشی هستیم، غزلی به نام رمیدیم که بسیار مفهوم زیبایی دارد، ملودی "به حق" بی نظیر است، کاملا مفهوم شعر را می رساند و کلمات همگی درست ادا شده اند، این همه درک از شعر را می توان در ساخت ملودی آن دید اما جای سوال است که چرا این درک در تنظیم دیده نشد! در این پارت هم صدای اورتوری که ساخته شده ارتباطی با مفهوم شعر ندارد و موسیقی از همان ابتدا که مسیرش را مشخص کرده بود معلوم بود به جاده ی شعر نمی رسد و مخاطب را در دو راهی قرار می دهد.

    ملودی و اجرا روی نت های کشیده ی کلمات "رمیــدیم" و "بریــــدیم" از نکات بارز این اثر هستند و شیرین کاری فوق العاده ی محسن چاوشی پس از اجرای 2 بیت اول ، نشان از هوشیاری آقای خاص در ساخت ملودی دارد، صدای سوزی که با لبانی بسته از "بخون امشب" به یاد داریم، اینجا هم به نوعی تکرار می شود و با شکلی که تنظیمٍ این کار دارد به آن می گوییم شیرین کاری! وگرنه سوزٍ دل بود. این فاصله بین اجرای 2 بیت اول و بیت سوم شنونده را از ایده ی کم نظیر ملودی متحیر میکند و در تفکرات محسن چاوشی به فکر فرو می برد!

    پس از پایان اجرای محسن چاوشی باز هم تنبور وارد موسیقی می شود و این بار بسیار عالی تنظیم می شود، هارمونی ها بسیار شنیدنی هستند،تلفیقی که در پایان این تراک انجام شده واقعا زیباست، به خصوص وقتی در آن از صدای محسن چاوشی به عنوان اورتور استفاده می شود همه چیز را تکمیل می کند اما... هنوز هم هیچ ارتباطی با مفهوم شعر، ملودی و اجرا ندارد!
    ---------------------------------------------------------------

    نگار
    به دهه 70 خوش آمدید!


    بعد از آلبوم پرچم سفید ، انتظاری که به شخصه از محسن چاوشی برای کارهای آینده داشتم ، کارنامه ای بدون آثار تکراری و ساده ی موسیقایی بود، اما در آلبوم سیزده تمام آلبوم از یک استاندارد بالایی برخوردار نبود، سطح موسیقایی در تراک ها کاملا سینوسی است و گاهی وقت خیلی بالا ،گاهی اوقات خنثی و حتی خیلی پایین هستند، در این تراک فضایی بین خنثی و پایین را شاهد هستیم، نوع موسیقی و فضایی که برای این کار در نظر گرفته شده شباهت های فراوانی به موسیقی پاپ ایرانی اواخر دهه 70 و حتی اوایل دهه 80 دارد.

    نگار در میان مخاطب عام تراک موفقی بوده و بسیار مورد توجه قرار گرفته اما پیشرفتی برای محسن چاوشی به همراه نداشته، نکته ی قابل توجهی که موسیقی محسن چاوشی را به سوی پیشرفت نسبت به آثار گذشته ببرد در این اثر دیده نمیشود و همین امر باعث شده تا نگار چندان قابل نقد نباشد، تنظیم شهاب اکبری کاملا نشان از همان شهابٍ این یکی دو سال اخیر را دارد که بعد از حریص کار قابل توجهی از او نشنیدیم، اما نکات قابل توجهی هم در همین تنظیم "دٍموده" وجود دارد که باعث می شود این قطعه شنیدنی باشد و زود مخاطب را خسته نکند، ملودی بالا پایین های جذابی دارد و از پارت بندی قابل توجهی برخوردار است ، این هنر در ساخت ملودی و نبوغٍ فوق العاده ی محسن چاوشی در انتخاب اشعار مختلف از باباطاهر، باعث موفقیت این اثر شده است.

    کار با پاساژ درام و فضاسازی ویولون آغاز میشود و خیلی زود به ملودی می رسد، این خیلی زود رسیدن ها و نبود اینترو در آثار محسن چاوشی چند سالیست که گریبان گیر شده ، چندین اثر پس از آلبوم ژاکت به این درد مبتلا شدند که بسیار از آن ها دارای "اوت رو" های طولانی می باشند، این تفکر برای تنظیم آثار کاملا اشتباه است که اگر اینترو را کوتاه کنیم می توانیم در پایان کار آن را جبران کنیم، مخاطب باید ابتدا درگیر حس موسیقی شود سپس خواننده این حس را تکمیل کند و به اوج برساند ، اما اینگونه مخاطب تا نیمه های کار باید دنبال خواننده بٍدًوًد! دقیقا چیزی که در تراک دلم تنهاست اتفاق می افتد و تا به 3تار میانی نرسد،مخاطب تاثیر خاصی نمی پذیرد،ولی درست بعد از آن است که مخاطب در آهنگ غرق می شود. درست همین ماجرا برای نگار هم اتفاق می افتد و پارت اول ملودی برای شنونده خیلی زود با پایان می رسد، اما وقتی به موسیقی می رسد تازه گوش های شنونده تیز می شود و منتظر ادامه می ماند، تنظیم پارت اول خیلی خوب انجام شده و زیر صدای گیتار خوب به پیشبرد اثر کمک میکند اما کمی که به آن دقت می کنیم، صدای ویولون خیلی توی ذوق می زند! مخصوصا در میانه ی این پارت که تنها ویولون متصل کننده ی صدای محسن چاوشی است، زیرا این صدا سازی ها و نوازندگی ویولون دیگر از نخ نما بودن هم گذشته و به تاریخ پیوسته! در 80 درصد آثار شهاب اکبری می توان به وضوح این زیر صداها و حتی سولوهای تکراری ویولون و گاهی کلارینت را شنید.

    اجرای محسن چاوشی در این قسمت مثل همیشه متفاوت بود ، انگار چیزی در حنجره ی زخمی چاوشی جا خوش کرده و نمی گذارد که این صدا آزاد شود، کمی صدای خواننده حالت زور زدن دارد اما به هیچ عنوان توی ذوق نمی زند و حتی خیلی هم با شعرٍ انتخاب شده سنخیت دارد.آواهای زیبای سید محمد جاسمی هم بسیار بجا استفاده شده اما صدای او در نگار کمی بیش از حد نازک است و می توانست نمایش بهتری داشته باشد.

    این ملودی می توانست با یک تنظیم اسپانیش قوی یا ایده های بکر متفاوت، از آثار شاخص محسن چاوشی باشد اما تفکرات منسوخ شده ی تنظیم آن ، چیزی جز یک تراک ساده و خودمانی از آن باقی نگذاشت، تنظیم میانی ریتم خوبی دارد و شباهت های بسیاری هم به ریتم های دنس ترکی دارد اما با اورتورهایی کاملا متفاوت که همان ویولون است و داستانٍ این سولوی ویولون ،همان داستان چند خطٍ بالاست.

    وقتی به پارت بعدی می رسیم تازه ملودی مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد و شنونده از هنر خواننده لذت می برد، بازی استادانه با کلمات و لحن بی نظیر عربی محسن چاوشی از نکات پر رنگٍ نگار است، اما همین قسمت ها در نگارٍ چند سال پیش بسیار بد اجرا شده بود که خوشبختانه با پیشرفت چشمگیر محسن چاوشی این موضوع کاملا حل شده و آن اجرای نا امید کننده به یک اجرای خیره کننده و جذاب تبدیل شده. نکته ی قابل توجه در تنظیمٍ این قسمت ، زیر صدای دف می باشد که بسیار خفیف اما کاملا تاثیر گذار و بجا به کار گرفته شده و شنونده را در فضای موسیقی درگیر می کند.

    نتیجه ای که از نگار و فضای انتخاب شده برای آن می توان گرفت این است که یک سری شنونده ی موسیقی پاپ در یک فضای ساده و دلنشینٍ موسیقایی ،میهمان شعری کهن با صدای محسن چاوشی در فضایی عاشقانه باشند و در تنهایی، عاشقانه هایی از بابا طاهر را روی لب زمزمه کنند.

    ---------------------------------------------------
    ستمگر
    مهره ی نیم سوز!

    چند سال پیش وقتی از محسن چاوشی پرسیدند که در سیزده چه کرده، او پاسخ داد، ملودی یی روی یکی از اشعارٍ استاد شهریار ساخته ام که شاید بهترین ملودی ام بشود ، و از همان روز بود که بین دو شعر انتخاب شده از شهریار دنبال بهترین می گشتیم تا پس از گذشت چند سال و لو رفتن محتویات بعضی آثار سیزده، متوجه شدیم که آن ملودی روی شعر ناله ی ناکامی گذاشته شده و با حذف آن بیتٍ بی نظیر، نام آن به ستمگر تغییر پیدا کرده ، سبکی که قبل از انتشار آلبوم برای مخاطبین تعریف کرده بودیم، ریتم هاوس با تلفیق ساز های سنتی بود که امید می رفت پس از سال ها، قطعه ی هیت محسن چاوشی و به نوعی برگ برنده ی آلبوم باشد، اما چندی نگذشت که تنظیم آن عوض شد و از هاوس به بریک بیت تغییر یافت، شاید بزرگترین اشتباه محسن چاوشی در تجربه ی فضاهای مختلف، تغییر تنظیم ستمگر بود که به نوعی مخاطبان خود را از یک اثر تمام عیار (چاوشیستی) محروم کرد و وارد فضایی بی ربط برای این ملودی شد، فضایی که شاید با آمدن چند کار مشابه این ریتم در بازار موسیقی، از سوی محسن چاوشی انتخاب شد تا از رقبا عقب نماند و حتی قوی تر آن فضا را ارائه دهد، اما ای کاش حس صدای محسن چاوشی در ریتمی منقطع تنظیم نمیشد و همان تنظیم بی نظیر در آلبوم قرار می گرفت.

    وقتی شروع به پخش اینتروی اثر می کنیم، طراحی صدای ابتدای کار، مو بر تن سیخ می کند! کار کوشان در این طراحی های صدای الکترنیک بی نظیر است، خوشبختانه کاملا پر حس و بجا تنظیم شده و به مانند رمیدیم، اورتورها فضای بی ربطی با حس کار ندارند، زیر صدای محسن چاوشی هم در این قسمت و قسمت های مختلف آهنگ بسیار خوب جاگذاری شده و باعث شده تا یکی از ویژگی های ستمگر، زیر صدای معروف آن باشد، مخاطب همین ابتدا با ریتمی غیر متعارف مواجه می شود اما کار بسیار جذاب شروع شده و شنونده را دنبال خود می کشاند تا به ملودی برساند، فضا که کاملا برای شنیدن صدای خواننده آماده شد ، موسیقی آرام می شود و محسن چاوشی بعد از هیاهوی کوشان ، شروع به خواندن می کند ، شعرٍ فوق العاده ی استاد شهریار ، ملودی عالی و اجرای جدی و محکم محسن چاوشی که کاملا خود را به عنوان راوی جلوه می دهد، و با همان لحنی که فضای شعر طلب می کند، آن را اجرا می کند و مفهوم کلمات و جملات را به خوبی می رساند، ریتم منقطع و آرامی که بعد از یک اوجٍ طولانی آرام شده و منتظر خروشی دیگر است، همانطور که خواننده می خواند، تنظیم هم در همان حالت پیش می رود و این نکته ی خوبیست که کوشان فضا را زیاد شلوغ نکرده، ملودی اعتراضی می شود و خواننده گلایه می کند ، این قسمت، خود کمتر از یک ترجیع بند جذابیت ندارد، با اوج موسیقی ،ملودی هم اوج میگرد و اجرای خواننده تحسین بر انگیر است اما موسیقی با تمام خوب تنظیم شدنش، پتانسیل این را ندارد که بتواند حس خواننده را تکمیل کند و به نوعی، هم سرد است و هم ماندگاری ندارد و حس را منتقل نمی کند.

    از این قسمت تا ترجیع بند اصلی، خیلی زود می گذرد و به شنونده آن فرصت لازم را جهت هماهنگی با اثر نمی دهد، این قطعا به خاطر تنظیم کار است که یک جای کارش می لنگد و نمی تواند از پس ملودی بر بیاید، شعر این قسمت بسیار هوشمندانه از غزل تو بمانو دگرانٍ شهریار انتخاب شده و به خاطر ملودی خور بودنٍ مصرعٍ تو بمانو دگران، وای به حال دگران، انتخاب شده و از آن دست آثاریست که کاملا بر سر زبان ها می افتد و به نوعی با این ملودیه ساخته شده و صدایی که کاملا با آن چفت و جور است، قابلیت هیت شدن و ماندگاری فراوانی دارد، اما برای ساخت یک اثر فاخر باید همه ی اٍلٍمان ها را رعایت کرد.

    موسیقی میانی خیلی عالی است، کاملا بر اساس ملودی و حس کار تنظیم شده، بسیار هم بروز و مدرن است و ارزش موسیقایی بالایی دارد ، تا به قسمت زیر صدای "وااای به حال دگران" که می رسد ریتم عوض می شود و موسیقی را کمی از حالت شعر و حسو حالٍ کار دور می کند اما این ریتم های شٍبهٍ داب استپ خیلی زود به پایان می رسند و موسیقیی که در ادامه ی آن تنظیم شده کاملا ورق را بر می گرداند، تنظیمی بی نظیر از کوشان حداد در شروع پارتٍ دومٍ اجرای خواننده، صدایی حزن انگیز و فضایی اسلو الکترو که با پیانو و آکورد های هشدار دهنده ای که برای آن در نظر گرفته شده، با اجرای شنیدنیه محسن چاوشی،مخاطب را به اوج می برد، و به نظرٍ نگارنده این چند ثانیه نقطه ی عطف تنظیم کوشان حداد در ستمگر می باشد.

    اما نکته ی غیر قابل تحمل ، استفاده ی مجددٍ همان اشعارٍ پارت اول است، و این امر با حذف شاه بیتی مانند "درو دیوار به حال دل من زار گریست-هر کجا نالهٔ ناکامی خود سر کردم" و تفاوت فقط یک بیت با پارت قبلی ،مخاطب را کاملا به فکر فرو می برد که چرا با وجود گنجینه ای از اشعارٍ بی نظیر، دوباره محسن چاوشی در پارت بندی اشعار مثل یه شاخه نیلوفر عمل کرده و نبوغی در پارت دوم ملودی نداشته.

    ریتمی که در ادامه به کار گرفته می شود کمی آرام تر از پارت اول است و بیت آخر آن هم متفاوت است، این بیت هم یک شاه بیت به حساب می آید اما ملودی آن حرف جدیدی برای گفتن ندارد، صدای خواننده هم کامل به گوش نمی رسد و موسیقی بر صدا چیره می شود ، محسن چاوشی خواسته تا" اشک ریزان به سمت دامان مادر رفتن" را خوب ادا کند اما این بار موفق نبوده و به نوعی این بیت را سوزانده! از آن جهت که می توانست با انتخاب اشعار بهتر برای بیت های قبلی ، فضای متفاوتی را برای داستان رقم بزند، از آن نظر که می توانست ملودی جذابتری برای این قسمت بسازد و از آن نظر که نوستالژیی که این مصرع در مورد مادر دارد ، شنونده ی ایرانی را کاملا تحت تاثیر قرار می دهد اما آقای خاص اینجا نتوانست ملودی اش را کامل کند و فضای خوبی برای آن در نظر بگیرد.

    نکته ی بزرگ منفی، پس از این قسمت و قبل از ترجیع بند اتفاق می افتد، جایی که موسیقی همه ی معالات را بر هم می زند، هنوز در این علامت سوال مانده ام که آن کیک های تندٍ پشت سر هم آنجا چه می خواهند! چه تفکری پشت آن بوده که نتیجه این شده، واقعا توی ذوق می زند، خط فکریه شنونده رابه اجرای نهایی خواننده می گیرد و حس اثر را از بین می برد. پس از این قسمت هم نکته ی جدیدی برای نقد وجود ندارد تا اینکه در پایان و پس از اتمام ملودی ، کوشان تلنگری به فضای موسیقاییه قطار می زند و با نوستالژی های مخاطب بازی می کند.

    این اثر با نقاط ضعفو قوت فراوانی که داشت، نتوانست یک قطعه ی کامل باشد اما شنونده های بسیاری را به خود جذب کرده و این نشان می دهد که اگر محسن چاوشی بیشتر دقت می کرد، برگ برنده ای داشت که با آن می توانست پس از چند سال در ذهن مردم دوباره زنده شود و همه جا فقط صدای او باشد. این برگ برنده وجود داشت و قرار بود شب عید به مخاطبان هدیه شود ، اما بد قولی دیگری از محسن چاوشی همه چیز را خراب کرد و این ورژن هم به خاطرات پیوست.

    ---------------------------------------------------

    شیر مردا
    ای سرفراز مردا، مردانه بر سرش زدن!

    همواره کارهایی هستند که محسن چاوشی حرف های نهفته ای در آن ها قرار داده و نشانه هایی برای یافتن آن حرف ها می دهد، در آلبوم پرچم سفید ، قطعه ی پرچم سفید حرف های زیادی برای گفتن داشت و در این آلبوم هم شیر مردا و سپس بهرام گور ، دو پیام تکان دهنده را برای مردم و سپس قدرت طلبان می فرستد، اما مراحل بسیاری که در کسب مجوز وجود دارد باعث شده تا این حرف ها در قالب نشانه به مخاطب القا شود، و اگر شنونده آن را درک کرد تازه متوجه می شود که هدف از ساخت این کار چه بوده، قبل از انتشار آلبوم،محسن چاوشی با قرار دادن شعری روی صفحه ی شخصی خود نشانه ای از یک اثر اعتراضی و مردمی داد اما وقتی آلبوم منتشر شد خبری از آن شعر نبود، حتی شعر دیگری هم انتخاب شده بود که آن را هم از این تراک حذف کردند و ماند 3 بیت که هی تکرار می شد اما این تکرار در ملودی به گونه ای تلفظ و تنظیم میشد که شنونده را متوجه ی هدف اثر کند، این موضوع با زیر صداهای معنی دار در شیر مردا بسیار پر رنگ تر می شود اما به شخصه بسیار کم شاهد این بودم که مخاطبی به این موضوع اشاره داشته باشد.
    وقتی به تراک 6 از آلبوم من خود آن سیزدهم می رسیم ، شروع کار با یک آرپژ الکترونیک است اما نکته ی اصلی زیر صدای این قسمت است که اگر شنونده متوجه آن شود کاملا حیرت زده می شود، گروه کُر در قسمت اول، تقریبا کلمه ی نامفهومی را می گوید اما بیشترین شباهتش به کلمه ی "صبر" است و در کلمه ی دوم کاملا واضح می گوید "ایـــــــــــران" و پس از آن سولوی سه تار وارد کار می شود. بلی "صبر ایران" پیام اول محسن چاوشی به ایرانیان است.
    پس از این قسمت، سه تار نواخته می شود، ریتمی را می شنویم که بسیار معروف است و در آهنگ های دیگری هم آن را شنیده بودیم، مثل کاری که در رمیدیم انجام شد و ریتم کردی نواخته شد. پس از چند ثانیه که سولوی سه تار به تنهایی نواخته می شود، باز هم به زیر صدا می رسیم و این بار این گیتار الکتریک است که وارد موسیقی می شود، این حرکت در تنظیم حرف های بسیاری برای گفتن دارد و مانند آلبوم یه شاخه نیلوفر، همینطور از روی تجربه کسب کردن و آزمون خطا به لاین های موسیقی اضافه نشده ، بلکه مانند صدای یوسف است در ته چاه، که در انتظار کاروانی فریاد می شود !
    وقتی شعرٍ شیر مردا را روی کاغذ زمزمه کنید ناخودآگاه پس از درک آن، حسی غرور آفرین و امید بخش به روح آدمی تزریق می شود. اگر این شعر بخواهد خوانده شود و به عنوان یک اثر موسیقایی تاثیری در جامعه داشته باشد باید با موسیقی و لحنی حماسی،خشن و تاثیر گذار همراه شود تا شنونده را تحت تاثیر قرار دهد، اما موسیقیی که در شیرمردا می شنویم اصلا ارتباطی با مفهوم شعر ندارد و تنها یک ریتم زیباست که شنونده را بدون درک درست از مفهوم کار با خود همراه می کند، اما منظور بر این نیست که محسن چاوشی این موضوع را درک نکرده، منظور این است که کل حرف های محسن چاوشی در شیر مردا را باید در زیر صداها جست و جو کرد، وقتی شما را در ساخت موسیقی دلخواهتان محدود می کنند باید طور دیگری حرفتان را به مخاطبان برسانید، محسن چاوشی هم پس از انتشار آلبوم چندین بار از این قطعه صحبت کرده و در آخرین دلنوشته اش شیر مردا را مظلوم ترین اثرش خطاب کرده تا مخاطب را بیش از پیش به فکر فرو ببرد و به دنبال "چرا" بکشاند.
    برداشتی که می توان از تلفیقٍ سه تار با زیر صدای گیتار الکتریک انجام داد این است که با ساز ایرانی ،ملت ایران را خطاب کند و با زیر صدای اعتراضی و ریتم راک، آن ها را دعوت کند به رهایی از ظلم و فرار از فریبٍ ظاهر سازی ها.
    زمانی که موسیقی به ملودی می رسد، فضای موسیقی کمی آرام می شود و چاوشی خطبه می خواند، لحن و اجرای خواننده مانند یک رهبر است که در مقابل هزاران نفر به سخن می نشیند، از اوضاعی نابسامان و گمراهی هایی که شنوندگان به آن دچار هستند می گوید، برای درک بهتر چشمانتان را ببندید و محسن چاوشی را یک سخنران فرض کنید که در مقابل مردم سخن می گوید، اینجاست که پیام او را درک خواهید کرد!
    پس از اجرای 2 بیت اول، فضا کمی عوض می شود و دیگر خبری از سه تار هم نیست، تنها لحن اعتراضی خواننده می ماندو موسیقی راک و شکوهی که در وجود شنونده ایجاد می شود.
    توصیف این قسمت بسیار جذاب است، اگر همان داستانٍ بستن چشم ها و تصورٍ فضای ذکر شده را ادامه دهیم، این قسمت به اوج سخنرانی حماسی می رسد که همه ی مردم با رهبر خود هم پیمان می شوند و پس از اتمام صحبت ها، گروه کُر نقشٍ شعار های مردم را بازی میکند و صدای تبل های حماسی که در موسیقی به کار رفته نشان از فضای همان محیط و شروع یک حرکت بزرگٍ مردمی با صدای تبل های بزرگ و معروفٍ حماسی را دارد.
    صدای سه تار و گیتار الکتریک باز هم به گوش می رسد و همان داستان باز تکرار می شود، زیرا اجازه ی اضافه کردن شعر دیگری را به محسن چاوشی ندادند، اما او حرفش را زد. شاید اگر محدودیتی برای ساخت این کار نداشت یکی از بی نظیر ترین آثارٍ حماسی را با لحنی خشن تر و تاثیر گذار تر و اشعاری وسیع تر می شنیدیم. اما همین که به عمق آثار توجه کنیم، محسن چاوشی را برای کارهای بزرگتر آماده کرده ایم.
    بار دیگر شیر مردا را پخش کنید، چشمانتان را ببندید و خود را میان آن مردم ببینید.... محسن چاوشی آن جاست...

    -------------------------------------------
    من خود آن سیزدهم
    من همان مخاطبٍ خونین جگرم!

    شاید در این سال ها تنها اثری که به حد زیادی از محدوده ی مسیر حرفه ای محسن چاوشی خارج بوده ، همین تراک باشد، بعد از آلبوم ژاکت، محسن چاوشی خوب خودش را پیدا کرد و گام های پیشرفت را بسیار حساب شده برداشت، اما در این بین آثار ساده ای هم بودند که از او شنیده میشد، ایرادی هم نداشت ، به عنوان مثال کاری مثل لباس نو با آن سادگی بسیار زیبا و دلنشین بود، نکات جذابی هم در ساخت ملودی و شعر داشت، کارهایی هم مانند مترو یا مردم آزار را داشتیم که از نظر مفهومی نا امید کننده بودند اما موسیقی امیدوار کننده ای داشتند، ولی تصورٍ این سخت بود که در آلبوم سیزده ، تراکی که نام آلبوم روی آن نهاده شده انقدر نخ نما باشد، اگر از ملودی بخواهیم صحبت کنیم به نکته ی جدید و قابل توجهی نمیرسیم ، بالا و پایین های جذابی در ملودی دیده نمی شود و صرفا یک کار ساده است که خوب خوانده شده ، اما قابلیت های زیادی می توانست با یک تنظیمٍ قوی داشته باشد.

    مشکل اینجا بود که از ریشه برای این شعر تفکرٍ خاصی در نظر گرفته نشده بود، انتخاب شعر خیلی خوب است، کمی سخت ملودی میخورد ولی مفهوم بسیار زیبایی دارد، محسن چاوشی از پسٍ سخت تر از این هایش بر آمده بود اما اینجا پلی چوبی و پوسیده و به عقب زد که احتمال داشت یکی از این چوب ها باعث سقوطش شود!، شاید دیگر چنین آثار ساده ، ضعیف و تکراریی از آقای خاص نشنویم ، چون همانطور که اشاره کردم آلبومٍ سیزده فقط یک اتفاق خوب در مسیر هنری چاوشی، و زنگ تفریحی بین دو آلبوم پرچم سفید و آلبوم سال 92 بود.

    این کار هم مانند نگار خیلی زود شروع می شود و توضیحات کافی را در نقد نگار داده ام، فضایی که تنظیم کننده برای ملودی در نظر گرفته بسیار منسوخ شده است، فضایی که شهاب اکبری چند سالیست در آن زندانی شده و امیدواریم هرچه زودتر خود را پیدا کند، تا شاید باز هم جایگاهی در تیم محسن چاوشی داشته باشد.
    اجرای خواننده کاملا حس را منتقل می کند و خوشبختانه هرچه می گردیم در این آلبوم نمی توانیم اشکالی از وکال و لحن پیدا کنیم، این نشان دهنده ی پختگیه محسن چاوشی در خواندن و انتقال احساس است که در اجرای ورژن های قدیمی چنین نبود، بلکه پر از ایراداتٍ مفهومی و لحنی بود.

    پس از پایان پارت اول ، فضای بین این پارت و ترجیع بند با یک پاساژ درام ضعیف پر می شود، ریتمی که مانند همان فضا، کاملا تکراری و به دور از نو آوری است، اجرای ترجیع بند بسیار خوب انجام می شود اما این نوع ملودی هم با تمام زیبایی که برای مخاطب عام دارد، حرف جدیدی برای گفتن ندارد و نکته ی خاصی در ساخت آن دیده نمی شود، پیانویی که بین ترجیع بند و پارت دوم به کار رفته می توانست از نکات مثبت تنظیم باشد، اما بسیار ساده است، خیلی زود تمام می شود و سریعا موسیقی خواننده را وارد مرحله ی بعدی می کند، در ادامه نکته ی قابل توجهی نسبت به قسمت اول ندارد و تنها زیر صدای ویلونٍ آن کمی بیشتر توی ذوق می زند که در نقد نگار به این نکته هم اشاره کرده بودم.

    یکی از ایده های تنظیم کننده، پارت بندی موسیقی میانی به شکلی متفاوت بود که سولوی کلارینت را میان پارت دوم و ترجیع بند دوم قرار داد، که هم نکته ی مثبتی بود و هم منفی!

    از ابتدای شروعٍ تراک شنونده تنها نظاره گرٍ اجرای خواننده بود و هیچ فرصتی برای تفکر روی آهنگ و حس گرفتن با فضای موسیقی نداشت، شاید اگر اینتروی سیزده را با تنظیمی احساسی و فنی تنظیم می کرد و به یکباره صدای خواننده ظاهر نمیشد ، می شد گفت که این ایده ی کاملا بجایی است اما این حرکت باعث می شود تا شنونده سخت با کار ارتباط برقرار کند.

    انتخاب کلارینت هم کاملا قابل پیش بینی بود زیرا تنظیم کننده کسی نبود جز شهاب اکبری ! اما شنونده ی نوازندگیه نسبتا خوبی از بابک یوسفی بودیم ، شاید یکی از بهترین سولوهای کلارینت که او نواخته همین سولوی پر سوزٍ سیزده باشد اما در کل تنظیم قدرتمندی ندارد و غوطه ور در تکرار است.

    پس از این قسمتٍ موسیقایی که تازه شنونده را گرم می کند (اگر تا اینجا به تراک بعدی نرفته باشد!) ،اجرای مجدد ترجیع بند خیلی بیشتر از پارت اول به مخاطب می چسبد و تا پایانٍ کار شنونده را با چشمانی بسته همراهی می کند.

    پس از پایان اجرا ، بار دیگر شنونده ی موسیقیی نخ نما برای اتمام کار هستیم، چنین ریتم هایی برای پایان بخشیدن به موسیقی مدت هاست که دیگر استفاده نمی شود، این را مقایسه کنید با پایانٍ ستمگر! موسیقی روز به آن جا رسیده و همچنان تنظیم های شهاب اکبری در بند هستند و جا مانده از قافله.

    ------------------------------------------------

    قراضه چین
    ایده های یه لنگه پا مانده!


    قراضه چین یکی از قطعات قابل توجه در من خود آن سیزدهم به شمار می رود، به دلیل ایده ها و فضای قابل توجهی که داراست فضای بسیار خوبی را هم برای ایده های تنظیم مهیا می کند، در تنظیم این تراک اکثر ایده ها شناسایی شد و هدف گذاری بسیار خوبی هم در ریشه ی این ایده ها وجود داشت اما اگر بخواهیم بگوییم که خوب پیاده سازی شده کاملا در اشتباهیم.

    در رابطه با مفهوم این شعر نمی توانم توضیح چندانی بدهم ، زیرا نظرات در رابطه با مفهوم آن بسیار متفاوت است و اگر برداشت شخصی خود را بگویم، مقصود خداست و شنونده ی کاری عرفانی هستیم، اصرار محسن چاوشی قبل از انتشارٍ آلبوم فقط روی مفهوم کلمه ی قراضه چین بود که چندین بار در گفت و گو ها از مخاطبان آن را پرسید و بر اهمیت آن تاکید داشت.
    قراضه چین یعنی تراشه های طلا که به روی زمین می ریزند.
    اما در این نقد ما به مفهوم شعر چندان نمی پردازیم ، بیشتر نگاهی به ایده های ملودی و تنظیم خواهیم داشت، شاید متفاوت ترین تلفیق پاپ سنتی می توانست با این تراک شکل بگیرد ، همانطور که همین حالا هم این قطعه کلی مورد توجه قرار گرفته اما از آن چیزی که باید میشد خیلی فاصله دارد.
    محمد جاسمی بسیار زیبا می نوازد، اینتروی قراضه چین با ریتم نسبتا خوب درام و سولوی گوش نواز تنبور تنظیم شده و توجه شنونده را کاملا جلب می کند ،این 20 ثانیه بسیار خوب می گذرد و با یک آکورد کوتاهٍ گیتار به ملودی می رسد، محسن چاوشی مثل همیشه خوب می خواند و ملودی هم بسیار خوب ساخته شده، اجرا کمی در فضای سکوت به پیش می رود و با یک پاساژ درام به ریتم اصلی خود می رسد، تا ثانیه 55 همه چیز خوب پیش می رود اما از اینجا به بعد است که بی تجربگی های تنظیم و ناتوانی استفاده از ایده ها خودنمایی می کند.

    از قسمت خلوت شدن موسیقی در ثانیه 55 تا لحظه ای که موسیقی دوباره روی ریتم می آید چند نکته را می توان برای تنظیمٍ آن متذکر شد:
    اول اینکه اگر این ریتم، قدرت تنظیم چنین ملودی ای را داشت و ایده ها درست انتخاب می شد چرا در یک فاصله ی کم از شروع تا این قسمت دو بار موسیقی از حالت اوج به سکون رسید تا فضای کار برای شنونده تکراری نشود؟ پس از یک طرف می توان گفت این ریتم از ریشه مشکل دارد و اصلا شنونده ی کاری جدی و حرفه ای نیستیم، زیرا اگر درست انتخاب میشد چنین فضایی را برای این اثر به وجود نمی آورد که پیوسته قطع و وصل شود، از طرف دیگر می رسیم به توان خود تنظیم کننده که وقتی چنین ریتمی برای تنظیم این ملودی انتخاب کرده چگونه نتوانسته با تغییر فضاها کار را پیش ببرد و موسیقی را از ریل خارج کرده! حتی می توان به این نکته هم رسید که نوازنده ی درام اگر بود ایده های ریتم به کلی عوض می شد و تنظیم ،مانند یک ورژن ماکت نمی شد!

    این مشکل همواره در تنظیم های محسن چاوشی وجود دارد که نبوغ در نوازندگی درام را در آن "اکثر اوقات" نمی بینیم، زیرا درام به صورت نرم افزاری تنظیم می شود نه آکوستیک، حتی در برخی لحظاتٍ قراضه چین صدای درام شدیدا توی ذوق می زند که به آن اشاره خواهم کرد.
    زمانی که ریتم موسیقی می ایستد و خواننده در حال اجراست، فضا با صدای خفیفی از گیتار الکتریک تنظیم شده که هارمونی و صدای جذابی ندارد، از آن طرف در لحظه ی 1:01 صدای درام یک لحظه به گوش می رسد که خرابکاریه محسن چاوشی در تنظیم این ساز در قراضه چین است، این ریتم برای گرم کردن نوازنده ی درام قبل از شروع نواختن بیشتر استفاده می شود، ایده ای بسیار ضعیف که از آقای خاص بعید بود.

    موسیقی دوباره ریتم می گیرد و با اجرای بسیار خوب خواننده به اتمام می رسد تا باز هم به سولوی تنبور برسیم، این حرکت در تنظیم این قطعه بسیار هوشمندانه انجام شد که پس از ملودی سریعا تنبور عهده دارٍ به اوج رساندنٍ شنونده را داشت و مستقیما به آوا نرفت، یکی از لحظات بسیار شنیدنی قراضه چین همین پل زدن بین صدای چاوشی و تنبورٍ هماهنگ با ملودی او بود.

    پس از این قسمت باز هم ریتم از پا می افتد، تنظیم گیتار بسیار ناشیانه انجام شده اما دف فوق العاده است ، تنظیمٍ دف و آوا به تنهایی عالی است اما با وجود تلفیق دیگر صداهای موجود ،بسیار ضعیف تنظیم شده!
    نکته ی بسیار مهم در این قسمت، نابودیه صدای حجت اشرف زاده در این ورژن از قراضه چین است. او برای همخوانی در این قطعه انتخاب شده بود اما از صدای او به عنوان آوا استفاده شد، تنظیمی که روی صدای او انجام شده بسیار آشفته است و محسن چاوشی تمام ایده هایش یه لنگه پا در هوا مانده اند، زیرا همه ی تفکرات با هم به صدای حجت اشرف زاده هجوم آوردند تا نه شنونده از صدای رسا و زیبای اشرف زاده استفاده کند نه موسیقی حرفی برای گفتن داشته باشد.

    پس از پایان این قسمت متاسفانه باز هم همان شعر دوباره تکرار می شود تا در این دریای شعرو ادب پارسی ، محسن چاوشی تنها در یک اسکله ماهی بگیرد!
    اجرا این بار در فضای گیتار باس انجام شده که نسبت به تنظیم قسمت های قبل که با گیتار الکتریک بود قابل تحمل تر باشد، در ادامه هم همان داستان ها تکرار می شود تا اینکه دوباره به پارت آوا می رسیم، این بار پس از ملودی شاهد موسیقی نبودیم و دف سخن گوی بعد از وکال است.
    چند ثانیه که از اجرای نابود شده ی اشرف زاده می گذرد، تنظیم کمی غیر قابل تحمل می شود! همه چیز درهم ریخته به گوش می رسد، حالتٍ ریتم بسیار نا امید کننده می شود و صداهایی که در زیر صدا به گوش می رسد هر یک در دنیای بی ربطی با صدای حجت اشرف زاده قرار دارند، نه تلفیق درستی انجام شده نه موسیقی جذابی تنظیم شده و نه احترام به صدای حجت اشرف زاده گذاشته شده!

    البته در ورژن هاوس ستمگر اینچنین نیست و کار با اینکه مشکلات خاص خود را دارد اما بسیار جذاب تر از اینهاست.
    نکته ی آخر هم در ضعیف بودن تنظیم، فید اوت شدن موسیقی و ته کشیدن ایده های محسن چاوشی در لحظه ی پایانی قراضه چین است.
    در پایان می توانم ادعا کنم اگر چنین ملودی و ایده هایی در اختیار فردی مثل بهروز صفاریان قرار می گرفت شنونده ی اثری شاهکار بودیم، تخصص او دقیقا همین است! اما انتظار نگارنده از محسن چاوشی خیلی بیش از این هاست، با شنیدن این اثر همچنان در "شک" به سر می برم که چطور محسن چاوشی با آن تنظیم های شاهکارش در پرچم سفید می آید و یک تنظیم در حد ماکت در آلبومش انجام می دهد...به امید روزهای بهتر..

    ----------------------------------
    بهرام گور
    لشكر كشي نت ها براي خلق حماسه


    شاید سخت ترین تلاش برای پیدا کردن کلمات را باید در نقد بهرام گور انجام داد، با اینکه عمق آثار در دیگر تراک های آلبوم بسیار بالاست اما به بهرام گور که می رسی، قلمت خشک می شود! ،این اثر را می توانیم از نظر مفهومی، شعاری برای پایان همه چیز بدانیم، که خیلی هوشمندانه آخرین تراک آلبوم قرار گرفته و بعد از شیر مردا، چون ارتباط مستقیمی هم با آن تراک دارد و حتی نشانه ی کوچک، اما بزرگی هم در این قطعه شنیده می شود که فریادٍ مردم در همان شیرمرداست!

    بهرام گور تبلور فیلمی کوتاه اما با ریشه ای بسیار عمیق و بلند است، این توصیف را می توان از انتخاب 4 بیتٍ پر مفهوم و ساخت یک موسیقی سنگین و طولانی برای آمادگی و درک مخاطب به آن نسبت داد.

    خودٍ این موسیقی از چند فصل تشکیل شده و ما در هر قسمت آن شنونده ی صداهایی مختلف هستیم، اما این از ضعف های یک موسیقی Orchestral Epic به شمار می رود زیرا در موسیقی ارکسترال حماسی باید یک هارمونی واحد و رهبر در نظر گرفته شود و بقیه ی ساز ها و زیر صداها ، فریاد های حامیان این رهبر باشند، وقتی تراک بهرام گور را پخش می کنیم شنونده ی ارکستر زهی با هارمونی فوق العاده زیبایی هستیم که پس از چند ثانیه با شنیدن صدای رهبر، هارمونی اصلی وارد موسیقی می شود و بسیار زیبا به اوج می رسد، اما از 1:50 شنونده به فصل دیگری برده می شود و موسیقی آرام می شود تا ساز بادی دودوک آغازگر فصل دوم باشد، نوازندگی و ریتم های دودوک بسیار زیبا و کار شده هستند.

    در زیر صدای این قسمت، شنونده ی سازی به نام دیجریدو هستیم که فضایی بسیار حیرت انگیز را برای شنونده ایجاد می کند، بدون آنکه شاید خود مخاطب متوجه ی آن شود، اما به صورت سینوسی می توان آن را شنید و از نبوغ محسن چاوشی در بکار بردن این ساز استرالیایی لذت برد. نکته ی قابل توجه دیگری که در این فصل وجود دارد، همان زیر صدای گروه کُر در قسمت ابتدایی شیرمردا است که به صورت بسیار خفیفی در دقیقه ی دوم تنظیم شده، این حرکتٍ محسن چاوشی خیلی از علامت سوال ها را در ذهن شنونده ایجاد می کند و به نوعی می گوید که بهرام گور از نظر مفهومی ادامه ی شیر مردا است.

    سازهای کوبه ای به نوعی نقش چرخ های این قطار را بازی می کنند و با یک هماهنگی عالی به پیشبرد موسیقی و ارکستر کمک می کنند، اوج این زیبایی ،هماهنگی و نبوغ درضرباتٍ ساز های کوبه ای را می توان در فاصله ی بین فصل دوم و سوم از بهرام گور شنید، جایی که دودوک کارش به اتمام می رسد و فلوت شرقی واگُنٍ دیگری از این قطار می شود، این قسمت ها اوج حماسه ی ساز های کوبه ای و بادی هستند.

    بار دیگر فصل عوض می شود و آواهای هوشمندانه ای که در موسیقی به کار رفته خبر از قسمت های دیگرٍ این موسیقی می دهد، ارکستر زهی ، ساز های کوبه ای با زیر صدای دیجریدو غوغایی بر پا می کنند تا بالاخره راوی از راه برسد!

    اجرای خواننده با لحنی پر صلابت و حتی کاملا مرتبط با لحن شیر مردا، شنونده را به وجد می آورد و پس از فراز و نشیب های های فراوان موسیقایی، چند خط ملودی با یک ریتم ثابت نشان دهنده ی اهمیتٍ مفهوم این اثر است که مخاطب را پس از چند فصل مقدمه، آماده ی شنیدن به دیالوگ پایانی می کند.

    اگر از منظرٍ ادامه ی شیر مردا به آن نگاه کنیم ، پس از آن عهدی که مردم با رهبر خود در شیر مردا بستند، این فصل ها نشان دهنده ی تلاش ها و مبارزات این جنبش و پیروزی های آنان بود که در پایان به رجز خوانی رهبرٍ این جنبش برای قدرت طلبان ختم شد و به آنان گفت که جایگاه همه در نهایت بازگشت به خاک است.

    پس از پایانٍ این ماجرا پرده ها کشیده می شوند و شنونده ی تیتراژ پایانی هستیم، تیتراژی که مستقیما از موسیقی ابتدایی بهرام گور برداشت شده و نشان دهنده ی این است که با یک شروع قدرتمند می توان پایانی شکوهمند را جشن گرفت.

    کارگردان این داستانٍ آموزنده محسن چاوشی بود و با تمام محدودیت ها باز هم پیام خود را برای همگان فرستاد ، اما درقالب کدهای رمزنگاری شده برای مخاطبانی که رمز گشایی یکی از هنرهایشان است!

    پشت صحنه :
    قبل از اجرای محسن چاوشی یک ریتم چند بار تکرار می شود که یک سمپل آماده است و عده ای به خاطر استفاده از این سمپل که از ساخته های انیگما می باشد کل کار را زیر سوال برده بودند که جای بسی تاسف دارد، اگر اینطور بخواهیم حساب کنیم همه ی آثار موسیقایی زیر سوال می روند!

    در این اثر ما برای اولین بار شاهد آهنگسازی محسن چاوشی هستیم و این ساخته پر است از ارکستراسیون ها و ریتم های ساخته شده توسط آهنگسازٍ آن، که البته بسیاری از این هارمونی ها به گوش مخاطب این ژانر از موسیقی آشناست. ژانری که در آن افرادی مانند یانی ، جاسپر کید، رامین جوادی و... از آهنگسازان مطرح حال حاضر هستند. در حقیقت برای کارهای ارکسترال و بی کلام آهنگسازی مطرح است و تنظیم کننده تنها پیاده سازیه ساخته ها را بر عهده دارد،
    تمامی نوازندگی ها به صورت VST (با کیبورد و نرم افزار به صورت مجازی)انجام شده و محسن چاوشی خود نوازنده ی تمام آن ها بوده، نوازندگی ها در حد VST بسیار فوق العاده ساخته شده اما آن نبوغی که یک نوازنده ی توانای ارکستر باید داشته باشد را ندارد، نوازنده های یک سری از ساز های بهرام گور در ایران وجود ندارند اما خیلی از ارکستراسیون ها و نوازندگی ها می توانست زنده ضبط شود تا نبوغ کار چند برابر شود. این تنها یک شروع برای آهنگسازی محسن چاوشی است و باید منتظر کارهای بسیار با ارزش تر، تاثیر گذارتر ، پیچیده تر و یک دست تر از این نابغه ی جوان باشیم.

    امیدوارم از این شب ها لذت برده باشید و نوشته های این حقیر توانسته باشد درهای پنهانی را به شما مخاطبین نشان دهد. البته مخاطبٍ حرف های من بیشتر محسن چاوشی بود که با توجه به تجربه ها و توانایی هایی که از او سراغ دارم، انتظارم بالاست و تیغ نقد هایم برنده.

    حرف آخرم با هنرمند محبوبم این است که عجله نکند، ما منتظر یک آلبوم کامل به نام پاروی بی قایق هستیم که در آن تراک های کوتاه و پر عجله جایی نداشته باشد، مخاطب به جایگاهی رسیده که بتواند کارهای سنگین تری را هضم کند، اگر اینطور هم نباشد این آثار در طی زمان راه خود را پیدا میکنند و به موفقیت می رسند که این موفقیت مساوی است با ماندگاری و جاودانه شدن، به عنوان مثال تراک " تو که نیستی " در ابتدا کمی برای مخاطب مبهم بود اما رفته رفته آمدو شد جزو چند آهنگ برتر کارنامه ی محسن چاوشی، اما پس از آن دیگر کار کاملی را نشنیدیم و امیدواریم بار دیگر همه ی کارها با صبر انجام شود تا بالاخره شنونده ی یک آلبوم کامل و بی نقص از آقای خاص باشیم.
     
    freshteh، ••ÐêMōn••، Seyed Mahdi و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Seyed Mahdi

    Seyed Mahdi من عاشق محمد (ص )هستم....

    1,868
    5,930
    1,312