1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

نسخه ایرانی شاهکارهای سینمایی دنیا

شروع موضوع توسط New_Sense ‏Aug 24, 2014 در انجمن اخبار سینما

  1. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    فیلم های بسیاری در سینمای ایران ساخته شده که مخاطب با تماشای آن به یاد فیلم های معروف تاریخ سینما می افتد. بعضی از کارگردانان هدفشان را از ساخت این فیلم ها بازسازی این آثار عنوان کردند اما تنها کاری که کرده اند ایرانیزه کردن این آثار بوده است. حتی فیلم هایی وجود دارد که گریم، دکوپاژ و حتی شیوه لباس پوشیدن بازیگران آن هم تا جایی که ممیزی ها اجازه داده اند تکرار شده؛ فیلم هایی مثل «شارلاتان» به کارگردانی آرش معیریان که تنها تفاوتشان نام ایرانی کاراکترهای آن است.



    برای این فیلم ها به کار بردن لغت تقلید مناسب تر از بازسازی است. البته کارگردان اگر بر کار خود و هدفی که از ساخت فیلم دارد تسلط داشته باشد می تواند از داستان فیلم های کالت خارجی طوری در اثر خود استفاده کند که نه تنها انگ تقلید به آن نچسبد بلکه این شباهت مورد استقبال مخاطب هم قرار گیرد.



    فیلم هایی مانند پل چوبی از همین دست هستند. فیلم «صبح روز چهارم» ساخته کامران شیردل قدیمی ترین فیلم ایرانی است که کارگردانش آن را تحت تاثیر فیلم «از نفس افتاده» ژان لوک گدار ساخته. «آبادانی ها» ساخته کیانوش عیاری هم که به «دزد دوچرخه» معروف شباهت دارد و همچنین «ناخدا خورشید» که شبیه «داشتن و نداشتن» هاوارد هاکس است از اولین فیلم های اینچنین در سینمای ایران هستند اما «تقاطع» ساخته ابوالحسن داوودی فیلمی است که مخاطب را یاد نه یک فیلم بلکه چند فیلم خارجی می اندازد. این فیلم شبیه آثار «ایناریتو گونزالس» به خصوص «۲۱ گرم» و «عشق سگی» است.



    از طرفی دیگر شباهت بسیاری به فیلم «تصادف» به کارگردانی «پال هگیس» دارد، در همه این فیلم ها چند داستان متفاوت همزمان با هم روایت می شود و در نقطه ای از فیلم به یکدیگر ارتباط پیدا می کنند. «آتش بس» ساخته تهمینه میلانی هم نسخه ایرانیزه شده فیلم «آقا و خانم اسمیت» است. فیلم های بسیاری از این دست وجود دارند اما در این پرونده جمع و جور، مطرح ترین فیلم های ایرانی را که به فیلم های خارجی شباهت دارند بررسی کردیم.



    [​IMG]

    [​IMG]


    آژانس شیشه ای (ابراهیم حاتمی کیا) 1998/ بعدازظهر سگی (سیدنی لومت) 1975

    نسخه ایرانی (۱۳۷۶): حاج کاظم (پرویز پرستویی) رزمنده قدیمی که حالا با ماشینش در خیابان مسافرکشی می کند، عباس را می بیند که در جبهه با یکدیگر بوده اند. عباس هنوز ترکشی در بدنش دارد و به همراه همسرش نرگس برای مداوا به تهران آمده است. دکترها تاکید می کنند که عباس باید هر چه سریع تر برای عمل جراحی به خارج از کشور منتقل شود. حاج کاظم به رغم مخالفت پسر جوانش سلمان که کمک او به عباس را درک نمی کند، ماشینش را می فروشد.
    وقتی به آژانس هواپیمایی می رسند چون پول کافی همراه شان نیست رییس آژانس بی تفاوت به درخواست های حاج کاظم به او بلیت نمی دهد. حاج کاظم برای یک لحظه گنترلش را از دست می دهد و اسلحه یک سرباز در آژانس را از دستش می قاپد و همه را گروگان می گیرد. گروگان هایی که به قول خودش شاهدند تا عباس را با هواپیما به خارج بفرستند.
    اینجاست که سلحشور (با بازی رضا کیانیان) از کمیته امنیت ملی وارد کار می شود و به حاج کاظم می گوید با این کارش نظم مملکت را به هم زده، یک گروه حاج کاظم و طرفدارانش هستند و گروه مقابل هم سلحشور. در نهایت با کمک همرزمان قدیمی حاج کاظم هواپیما می رسد اما عباس همانجا قبل از پرواز در هواپیما جان می دهد.


    نسخه خارجی ( ۱۹۷۵): ۲۲ آگوست سال ۱۹۷۲ سه مرد مسلح برای سرقت وارد یک بانک می شوند.در همان لحظات اول، جوانترین عضو گروه از ترس می گریزد. سانی (با بازی آل پاچینو) سریع سیستم های امنیتی بانک را از کار می اندازد ولی خیلی زود متوجه می شود که در بانک پول زیادی وجود ندارد.
    کمی بعد با تلفن یک افسر پلیس به نام مورتی (چارلز دارنینگ) متوجه می شوند که بانک در محاصره نیروهای پلیس است. سال یکی دیگر از اعضای گروه که رفیق نزدیک سانی است می گوید ترجیح می دهد بمیردتا به زندان بیفتد ولی سانی بامورتی یک قرار می گذارد: آنها گروگان ها را آزاد می کنند اگر هواپیمایی برای خارج شدن از کشور در اختیارشان قرار بگیرد. در فرودگاه ودر آخرین لحظات ماموران اف بی آی سال را می کشند و سانی را هم دستگیر می کنند.

    وجه تشابه: حاتمی کیا از پلات اولیه سیدنی لومت استفاده کرده تا داستان آدم های خودش را روایت کند. سانی همان حاج کاظم است گرچه ممکن به اندازه او معصوم یا فداکار نباشد اما دقیقا آنارشی گری اش معادل حاج کاظم است. مورتی هم سلحشور است. مرد معامله. هر چند در نهایت سلحشور با فشار دوستان حاج کاظم تسلیم می شود اما مورتی تا آخر ماجرا می رود تا گروگانگیرها را دستگیر کند.



    [​IMG]
    [​IMG]

    سلطان (مسعود کیمیایی) 1997/ جیب بر خیابان جنوب(ساموئل فولر) 1953

    نسخه ایرانی (۱۳۷۵): سرطان (با بازی فریبرز عرب نیا) با دوستش ناصر در فرودگاه معرکه می گیرند تا بتوانند جیب مسافرانی را که تازه از راه می آیند بزنند. مریم (هدیه تهرانی) یکی از همین مسافران است که دختر سریدار یک خانه اربابی بزرگ است و صاحبخانه پیش از مرگش مدرکی به او داده که قسمتی از باغ را به نام او و پدرش کرده است. بچه های ارباب می خواهند خانه را بفروشند و برج بسازند و برای این کار لازم است مریم و پدرش را هم راضی کنند. مریم با کمک دلال معاملات ملکی سلطان را پیدا می کند. سلطان که از مشکل مریم خبردار می شود نه تنها مدرک را به او پس می دهد که می خواهد کمکش هم بکند. مریم و سلطان به هم علاقمند می شوند اما این وسط یکی از دوستان قدیم سلطان، کرم به او خیانت می کند و جایش را لو می دهد و سلطان با یک نارنجک دست ساز خودش و کرم را به آتش می کشد.


    نسخه خارجی (۱۹۵۳): اسکیپ مکوی (با بازی ریچارد ویدمارک) یک خلافکار خرده پاست که روزی کیف دختری به نام کندی را می دزدد غافل از اینکه این ماجرا باعث می شود دچار دردسر بزرگی شود. در کیف میکروفیلمی خیلی محرمانه وجود دارد که کندی (بدون آنکه خودشبداند) برای نامزدش جوی می برده. جوی جاسوس کمونیست هاست اما خود را وکیل معرفی می کند. او کندی را وادار می کند تا مکوی را پیدا کند. از طرف دیگر دو مامور دولت نیز به تعقیب کندی می پردازند تا به میکروفیلم دست پیدا کنند.

    یک زن مسن که خودش قبلا جیب بری می کرده جای مکوی را لو می دهد؛ با این وجود نه مکوی فریب کندی را می خورد و نه صحبت های میهن پرستانه پلیس ها، مکوی را راضی به تحویل می کند. او فقط می خواهد چند دلار کاسبی کند.


    وجه تشابه: طرح داستانی هر دو فیلم خیلی به هم شباهت دارد. دزدی که کیف دختری را می زند که در آن اسناد مهمی وجود دارد. فرقش اینجاست که سلطان به شیوه قهرمانان کیمیایی بامعرفت تر از مکوی است. پایان فیلم ها هم متفاوت است. کندی و مرین هم شباهتی به هم ندارند. مریم نمی خواهد سلطان را فریب بدهد و مدارکش را به دست بیاورد.



    [​IMG]
    [​IMG]


    پل چوبی (مهدی کرم پور) 2012/ کازابلانکا (مایکل کورتیز) 1942

    نسخه ایرانی (۱۳۹۰): امیر ۱۰ سال است که با شیرین ازدواج کرده. وقتی برای سال نو به شمال می روند تعدادی از دوستانشان به همراه استاد قدیمی شان که گویا به شیرین علاقه هم داشته است سرزده پیش آنها می آیند. امیر و شیرین مدت هاست که می خواهند از ایران خارج شوند و استاد می گوید در دبی آشنا زیاد دارد و اگر بخواهند می تواند شیرین با او برود تا کارهایشان را زودتر درست کند. همزمان با رفتن شیرین، نازلی (هدیه تهرانی) عشق اول امیر که به تهران آمده است با او روبرو می شود. روزهای بعد از انتخابات است و خواهر امیر و میشل، دوست نازلی به زندان افتاده اند.


    نسخه خارجی (۱۹۴۲): ریک صاحب کافه ای در شهر کازابلانکاست. سروان رنو خیلی سعی دارد با ریک صمیمی شود اما ریک به او اجازه نمی دهد. تنها کسی که از حال واقعی ریک خبر دارد، سام نوازنده پیانوی کافه است. تا اینکه یک روز گذر الزا (اینگرید برگمن) به همراه همسرش ویکتور لازلو به کازابلانکا می افتد و همه چیز روشن می شود. ریک در پاریس الزا را می بیند و عاشق او می شود. قرار است با هم از فرانسه خارج شوند که الزا می فهمد شوهرش ویکتور که عضو گروه مقاومت بوده، هنوز زنده است. الزا سر قرار نمی رود و ریک دل شکسته از آن روز به بعد تبدیل به آدمی تلخ می شود. وقتی الزا برای ریک اینها را توضیح می دهد، ریک آرام تر می شود و برای اولین بار خودش را وارد سیاست می کند و به الزا و ویکتور کمک می کند تا از کازبلانکا فرار کنند.

    وجه تشابه: اینجا دیگر پیدا کردن وجه تشابهات کار سختی نیست. خسرو نقیبی و مهدی کرم پور فیلمنامه نویسان «پل چوبی» از اول گفته بودند که فیلم شان اقتباسی آزاد از «کازابلانکا» است. ریک که مشخصا امیر است؛ مردی که آخر کار تنها می ماند. کاراکتر شیرین به ماجرا اضافه می شود تا بتواند آن را ایرانیزه کند و نازلی هم می تواند الزا باشد. دایی هم قرار است به عنوان شاهد عشق نازلی و امیر نقش سام را در «کازابلانکا» بازی کند.

    لازلو فرضی فیلم هم میشل هلندی است که درگیر یک ماجرای نیمه سیاسی است اما نکته مهم وجه تشابه هر دو فیلم این است که در بستر یک ماجرای سیاسی، یک داستان عاشقانه را روایت می کنند. در فصلی از فیلم ترانه مشهور کازابلانکا (as time goes by) هم پخش می شود.



    [​IMG]
    [​IMG]

    بانو (داریوش مهرجویی) 1992 / ویرید یانا (لوییس بونوئل) 1961


    نسخه ایرانی (۱۳۷۰): همسر بانو (با بازی بیتا فرهی) او را ترک کرده است و می خواهد با زن دیگری ازدواج کند و حالا بانو مانده و یک خانم درندشت که در آن تنها زندگی می کند. روزی باغبان بغل، کرمعلی (فردوس کاویانی) را می بیند و از آنجا که خیلی تنهاست او و همسر بیمارش را به خانه اش دعوت می کند. به واسطه کرمعلی، قربان سالار (عزت الله انتظامی) یکی از اقوامش هم وارد خانه بانو می شود و کمی بعد دختر کرمعلی هم به آنها اضافه می شود.
    ابتدا بانو از شور و زندگی که وارد خانه اش شده ابراز رضایت می کند ولی کم کم متوجه می شود که مهمانان دارند از او و خانه اش سوءاستفاده می کنند. کرمعلی دست به دزدی می زند، بانو که مشکلات روحی زیادی را پشت سر گذاشته آنقدر با خودش کار می کند تا قوی شود و کرمعلی و قربان سالار و بقیه را از خانه بیرون می کند و دست آخر همسرش را که بازگشته تا از او معذرتخواهی کند و خانه اش رات پشت سر گذاشته و ترک می کند.


    نسخه خارجی (۱۹۶۱): ویرید یانا (با بازی سیلویا پینال) دختری است که تصمیم دارد وارد صومعه شود. پیش از انجام مراسم سوگند در صومعه به خاطر آخرین قولی که به مادرش داده، تصمیم می گیرد به دیدار یکی از خویشاوندانش برود، مرد ثروتمندی به نام دون خایمه.
    دون خایمه ۳۰ سال قبل همسرش را از دست داده است و از آن موقع به تنهایی زندگی می کند. وقتی ویریدیانا را می بیند از شباهت غریب او به همسرش شگفت زده می شود. می خواهد ویریدیانا را پیش خودش نگه دارد اما از تصمیمش برمی گردد و برای غلبه بر نفس اش خودکشی می کند.
    ویریدیانا و پسر دون خایمه همه اموال و املاکاو را به ارث می برند و ویریدیانا سعی می کند با ثروتی که به دست آورده، برای فقرایی که اطراف خانه دون خایمه زندگی می کنند، پناهگاهی درست کند اما با وجود نیت خوبش، نتیجه خوبی نصیبش نمی شود.

    وجه تشابه: به جز چند اختلاف جزیی مثلا اینکه بانو زنی طرد شده از سوی همسر است و نیریدیانا از دنیا طرد شده و می خواهد وارد صومعه شود، داستان ویریدیانا و بانو کاملا شبیه هم است. هر چند در بانو، دون خایمه ای وجود ندارد اما مبنای داستان و نتیجه گیری آن دقیقا مثل هم است. اینکه همیشه نیت خوب باعث نمی شود به نتیجه دلخواهتان برسید و دنیا سخت تر و بی رحم تر از آن چیزی است که فکرش را می کنید.



    [​IMG]
    [​IMG]


    شاید وقتی دیگر (بهرام بیضایی) 1988 / مارنی (آلفرد هیچکاک) 1964

    نسخه ایرانی (۱۳۶۶): مدیر که نقش آن را داریوش فرهنگ بازی کرده نریتور فیلم های مستند است. در نمایی از یک فیلم مستند، همسرش را می بیند که در ماشین یک مرد غریبه نشسته است. او که تقریبا مطمئن است زنی که در تصویر دیده همسرش است دنبال مرد غریبه می گردد و بالاخره او را پیدا می کند.
    مدیر با پیدا کردن او متوجه حقیقتی از گذشته همسرش می شود. زنی که در ماشین عتیقه فروش بوده خواهر دوقلوی همسرش است. ماجرا از این قرار است که پدر این دو خواهر در زمان کودکی فوت می کند و مادرشان هم که نمی توانسته از پس مخارج زندگی شان بربیاید یکی از انها را سر راه می گذارد.


    نسخه خارجی (۱۹۶۴): مارنی دختری روان پریش است که برای کار به ۹شرکت های مختلف می رود و از آنجا دزدی می کند. صاحب یکی از این شرکت ها به نام مارک به مارنی علاقمند می شود و دزدی های او را ندید می گیرد. مارک با مارنی ازدواج می کند اما متوجه می شود که همسرش از مردها متنفر است. برای همین سعی می کند به دنبال ریشه مشکل در گذشته مارنی بگردد...


    وجه تشابه: فیلم شاید وقتی دیگر داستانی مستقل از مارنی دارد و نمی توان گفت بیضایی فیلمش را از روی اثر آلفرد هیچگاک ساخته اما باز هم از این فیلم با عنوان فیلم هیچکاکی بیضایی یاد می شود که به هر حال بسیاری از اکت های سوسن تسلیمی در شاید وقتی دیگر مشابه تی پی هدرن در مارنی است.
    حرکات دوربین بیضایی به سمت تلفن و زنگ تلفن و استفاده از روانپریشی کاراکتر و استفاده از خاطراتی که قهرمان فیلم نمی خواهدو نمی تواند به یاد بیاورد کاملا مشابه مارنی است. ماجرا از اینجا جالب تر می شود که بیضایی از آهنگساز فیلم (مرحوم بابک بیات) می خواهد که موسیقی شبیه مارنی بسازد.



    [​IMG]
    [​IMG]

    درباره الی (اصغر فرهادی) 2009/ ماجرا (میکل آنجلوآنتونیونی) 1960


    نسخه ایرانی (۱۳۸۷): چند خانواده که با یکدیگر دوست هستند، برای مسافرت به شمال می روند. کسی که برنامه ریز سفر است سپیده (با بازی گلشیفته فراهانی) از دختری به نام الی (ترانه علیدوستی) دعوت کرده است تا با آنها همراه شود. بقیه الی را نمی شناسند حتی نمی دانند اسم کاملش چیست. سپیده برنامه ریخته تا الی را با احمد (شهاب حسینی) آشنا کند شاید با هم ازدواج کنند.
    روزی الی که با بچه ها کنار دریا بوده ناپدید می شود. همه دنبالش می گردند و آخر سر تصور می کنند که الی در دریا غرق شده است و به خانه اش زنگ می زنند. مدتی بعد پسری دنبال الی به شمال می آیدکه می گوید نامزد الی بوده است. سپیده پیش دوستانش اقرار می کند که خبر داشته الی نامزد دارد ولی الی گفته آنها می خواهند از هم جدا شوند. همسر سپیده به شدت از او ناراحت می شود و حتی کتکش می زند. در نهایت جسدی پیدا می شود که نمی دانیم متعلق به الی است یا نه.


    نسخه خارجی (۱۹۶۰): در گردشی دسته جمعی در یک جزیره غیرمسکونی، آنا ناپدید می شود و دوستانش دنبال او می گردند. این جستجو باعث می شود نامزد آنا، ساندرو و کلودیا (مونیکا ویتی) به هم نزدیک شوند به طوری که کم کم آنا را از یاد می برند. هر چند کلودیا دچار عذاب وجدان است و در نهایت فکر می کند که او هم مثل آنا نمی تواند ساندرو را تحمل کند.


    وجه تشابه: بعد از دیدن فیلم فرهادی همه گفتند فیلم اقتباسی از «ماجرا» است. شاید به خاطر ماجرای اسرارآمیز دختری که ناپدید می شود و در نهایت هم فیلم به مخاطبش نمی گوید چه به سرش آمده است. البته بقیه طرح داستانی و نتیجه گیری اش کاملا با هم متفاوت است. فیلم فرهادی درباره قضاوت است و فیلم آنتونیونی درباره روابط انسان ها با هم.



    [​IMG]
    [​IMG]



    روز بر می آید (بیژن میرباقری) 2007/ دوشیزه ومرگ (رومن پولانسکی) 1994


    نسخه ایرانی (۱۳۸۵): یک ماه بعد از انقلاب، فروغ و جلال به ویلایی در شمال سفر می کنند. فروغ که نقش آن را «یکتا ناصر» بازی کرده در زمان شاه پنج سال در زندان بود. همسرش جلال با بازی «امیر آقایی» هم از انقلابیون است. جلال برای انجام کاری از ویلا خارج می شود و بعد از چند ساعت با مهندس دانشور که در مسیر با او آشنا شده برمی گردد. فروغ فکر می کند دانشور بازجوی او در زندان های ساواک بوده در حالی که او خودش را یک زنبوردار معرفی کرده است.


    نسخه خارجی (۱۹۹۴): پولینا و همسرش جراردو در خانه ای کنار یک جاده کوهستانی زنگی می کنند. در یک شب سرد لاستیک ماشین جراردو پنچر می شود. دکتر میراندا که نقش آن راین کینگزلی بازی می کند به جراردو کمک می کند و او را تا خانه اش می رساند. جراردو او را به مصرف چای به خانه شان دعوت می کند. همسرش پولینا ابتدا از صدای او حدس می زند که شکنجه گر دوران زندان به خانه شان آمده. با گذشت زمان بیشتر بر حدس خود اطمینان پیدا می کند.


    وجه تشابه: پولانسکی مرگ و دوشیزه را از نمایشنامه ای به همین نام نوشته آریل دورفمن اقتباس کرده. بیژن میرباقری هم چنین ادعایی دارد اما به نظر می رسد فیلم روز برمی آید بیشتر از روی فیلم پولانسکی ساخته شده تا نمایشنامه دورفمن. همه چیز در روز برمی آید بیشتر از روی فیلم پولانسکی ساخته شده تا نمایشنامه دورفمن همه چیز در روز برمی آید شبیه مرگ و دوشیزه است. تنها تفاوتی که وجوددارد این است که پولانسکی در مرگ و دوشیزه به موقعیت زمانی و جغرافیایی خاصی اشاره نکرده اما در روز برمی آید همه چیز برای مخاطب تعریف شده است. البته همین گذشته فروغ و ارتباطش با ساواک باعث شده فیلم در دسته بندی فیلم های انقلابی قرار گیرد.






    منبع : روزنامه هفت صبح
     
    alireza1377 از این پست تشکر کرده است.

کلمات جستجو شده:

  1. روز برمی اید