1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

نانوشته های نوشته شده #ف-ص

شروع موضوع توسط barfi ‏Oct 28, 2017 در انجمن درد دل

  1. barfi

    barfi ♡ ftmh ♡ همراه انجمن

    22,450
    61,061
    61,295
    انگاری رسم این روز ها شذه گشت و گذار های بی هدف و یکدفعه سر از کلبه ی خاطرات گذشته در آوردن .
    یروز کلوب یروز هیستوری یاهو مسنجر یروز اف بی یروزم میهن بلاگ ...

    ماه ها قبل مطلب طنزی روخوندم که نوشته بود اگه میخوای بفهمی چقدر عقاید و افکارت مسخره بوده برگرد و برو وبلاگتو که ۵ سال پیش افکارتو مینوشتی مرور کن .

    امروز به هدیه ی تولد گل یاس ؛ باغ سامان سری زدم و گشتی نابسامان به نابسمانشان زدم . ( دارای آرایه ایهام و تکرار و استعاره و واج آرایی و مراعات النظیر:biggrin: )

    یاد آوری اون جمله طنز و دیدن نابسامان منو وادار به یاد آوری خاطراتی کرد که سال ها گوشه ای از افکارم نشسته و به خواب فرو رفته بودند .
    به یاد روزهایی که بزور ۱۶ سالم میشد افتادم .
    نا نوشته هایی هرچند پر از غلط و ابهام اما نوشته شده بودن .
    روز هایی که درکم از ادبیات در حد خواندن ۴ تا رمان عاشقانه مرتضی مودب پور و شعر های ساده آن سن بود .
    درکم از حسن تعلیل و مجاز در حد بچه قنداقی بود .
    رفتم و خوندم چندتاییشون رو که اونروزا نوشته شده بود .
    خوندمشون / اما بد نبود . احساس مسخره بودن افکار نیومد سمتم . دلم خواست بیشتر و بیشتر ببینم از گذشته و اون چیزایی که مینوشتم .
    من معتقدم همه ی آدما نویسنده ان .
    اما بعضیا نوشته هاشون میتونه فقط یه مخاطب داشته باشه و اونو به وجد بیاره.
    خوندم و فقط نظر دادم که اینجاشو اینجوری مینوشتم بهتر بود و ...
    دریغ از ذره ای میل برای دوباره نوشتن .
    از خودم خجالت کشیدم که ۱۶ سالگی اینقدر دامنه تخیلاتم بی نهایت و باز بود .
    و حالا چند سالیه اصلا طبع نوشتن رو ندارم که هیچ - درکی از عمقه معنی همون قدیمیا هم ندارم دیگه .
    فقط مغزم پر شده از کلی شعر که واسه قرابت کنکور خونده شد یا پر از راه های قشنگ کردن نوشته با آرایه های کوچیک و بزرگ کتاب ادبیات درسی .

    فکر میکنم نوشتن هر آدمی همیشگی نیست .
    زمان و مکان و حال و هوا میطلبد .
    ماده اولیه اش که بی آن میسر نمیشود مغزی پر از علم ادبیات نیست بلکه دلی پر از عشق است .

    خوش بحال هر آنکه مینویسد با عشق و میخواندش دیگری با اشکی سرچشمه گرفته از ذوق

    نوشته های همه کسایی که شهرت ادبی هم ندارند برای من دل نشین بوده
    فارغ از احساساتم و مشکلاتم با اون آدما


    مثــــــــــــــــــل :

    پسری به رنگ مشکی *بهراد* و مطالب وبلاگش تو همین کلبه وسیع اما خلوت این روزهای هفتادیا

    دختری به رنگ سفید*باران* رفیق دیروز و امروز و فردایم - دختری که همیشه کنارم بوده و هست با همه ی سبک سری های من و مهربونی های اون . ( ۱۳۵ )

    دختری به رنک آبی *شیوا* شعر هایی نو و ناب که ندیدم هیچوقت جایی ازشون اسمی ببره . فقط اونروزایه رفاقت تو مدرسه یبار اون دفتر مرغابی نشانشو که آبی بود دیدیم و خوندیم چندتاییشون رو

    و ...

    امیدوارم همیشه دلتون پر از عشق باشه که بتونین بنویسین برای اون عشق و نوشته هاتون بوی کنار هم بودن بده نه بوی فراق و جدایی:inlove:

    #ف-ص

    شش آبان نود شش
     
    BlUe، Paras______2 و Admin از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. barfi

    barfi ♡ ftmh ♡ همراه انجمن

    22,450
    61,061
    61,295
    نمی دانم چرا؟!
    اما من هنوز هم مشتاق ادامه دادن هستم!
    نمی دانم چرا؟!
    ولی دو روز است که دیگر آن حس غریب را ندارم دیگر احساس دلتنگی نمی کنم نه احساس عذاب و نه احساس غم و دو روز است دیگر اشک هایم سرازیر نمی شود ... دیگر تب عشقم نمانده .
    باران سکوت کرد و سکوت خندید و باز هم زندگی ادامه یافت اما اینبار بدون باران .
    و من همچنان با صداقت جلو میروم . شاید انعکاس سکوت هایم را بشنوم.
    و دیگر برای او عشق نبود بلکه فقط سکوت و خلا بود و سکوت آرامش و سکوت مرگ !

    ۱۱ آبان ۹۱
     
    BlUe، Paras______2 و Admin از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. barfi

    barfi ♡ ftmh ♡ همراه انجمن

    22,450
    61,061
    61,295
    هدیه دادی اما نمیدانم چرا اکنون بی صدا از من میخواهی بی احساس باشم...؟!

    وقتی امدی خیلی ها امدند....سکوت آمد...پرستو امد....و وقتی رفتی خیلی ها رفتند و باران برای همیشه با عشق بازی های دنیا خداحافظی کرد...!

    عاشقت نبودم....چون به عشق اعتقادی ندارم اما دوستت داشتم ولی نمیدانستم بهای دوست داشتن اینقدر سنگینه .

    ازت نمیخوام بخاطر من تغیر کنی این خیلی خودخواهیه...!

    دوست دارم به من و احساس فکر نکنی و اون کاری رو بکنی که فکر میکنی درسته...!

    افسوس خوردن خیلی بده.

    ای کاش میشد یکسال به عقب برگردیم.

    ۲۹ شهریور ۹۱
     
    BlUe، Paras______2 و Admin از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. barfi

    barfi ♡ ftmh ♡ همراه انجمن

    22,450
    61,061
    61,295
    وقتی میشینم فکر میکنم به خودم میگم: اونقدر غرورتو شکستی اونقدر احساستو صادقانه گفتی اونقدر سختی کشیدی اونقدر گذشتی اونقدر دروغ شنیدی اونقدر زندگی کردی اونقدر وفاداری برای کی؟! کی؟!
    وقتی یک نفر میاد صادقانه جلوت میشینه و میگه چرا اون کارو کردی؟!
    تازه میفهمم ادمایی هستند که ارزش دارن آدم هایی هستند که هنوز میشه بهشون اعتماد کرد....آدم هایی که وفادار هستند صادق هستند ...بدون قول دادن ....

    به همراه باران و شاید فقط باران

    ۲۱ مرداد ۹۱ ( شب تولد )
     
    BlUe، Paras______2 و Admin از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. barfi

    barfi ♡ ftmh ♡ همراه انجمن

    22,450
    61,061
    61,295
    باز هم شب آمد و سکوت باز هم من تنها شدم در وسعت اندیشه هایم اندیشه هایی به زیبایی دوستی هایم...باز هم فکر او آمد...همان کس که قبلا بوی احساس میداد...نمیدانم چه شد اما باز هم آمد درسته همان لحظه ای که کم کم داشت محو میشد و می رفت ...باز هم سکوت تنهایی هایم را شکست ....باز هم مرا با لهجه خیس باران آشنا کرد...باز هم دل کندن را برای من دشوار کرد...اگر باز هم برود چه؟!آنگاه دیگر ماه پناهت نخواهد داد دیگر پرستو صدایت ...دیگر ثانیه ها در شبهای تنهایی یاریت نخواهند کرد...اما چه کنم....؟!

    او سکوت است و بی صدا وارد میشود بی آنکه بفهمم رفت و جای همیشگی اش نشست...با وجودش احساس آرامش میکنم همین هم که میبینم او باز هم مال من است آرام میشوم....به او قول داده ام که همچون باران گذشت داشته باشم...و ایثارم را میخواهم امشب به او ثابت کتم....نمیدانم چقدر ادامه خواهد داشت اما دوست دارم تا اخر دنیا ادامه داشته باشد...درست است آن روز ها رفتند آن روزهای خوب....اما باید ایمان داشت که میتوان دوباره روزهای خوبی را ساخت.....نمیخوام دیگه شیرین و فرهاد باشیم نمیخوام دیگه لیلی مجنون باشیم نمیخوام دیگه از جنس ادم ها باشیم دوست دارم از دنیای آدم ها بیرون بریم دوست دارم باران و سکوت باشیم بارانی که در سکوت بی غرور میبارد و سکوتی که بخاطر باران ساکت میماند....سکوتم میگفت که هم به خدا رسیده و هم به خرما اما او نمیدانست که من به هر دو رسیده ام....من به تمام دنیا رسیده ام و تمام دنیای من یعنی آرامش من و آرامش من یعنی وجود یک دوست که دوستش بدارم و دوستم بدارد....توی مورد دوم شک دارم ولی همین قدر که بخازر من حاضره دوباره شروع کنه برای من کافیه....بارون همیشه با گذشت میباره ولی سکوت بی رحمانه برای همیشه ساکت میمونه ....این قانون طبیعته نمیدانم چرا با وجود این باز هم انتظار دارم که غرور و خواهیش را کنار بگذارد...من از دوستام گذشتم تا به اون برسم اما او حاضر است از من بگذرد تا با دوستانش بماند .من بخاطر او تن به هر چیز دادم...اما او...من حاضر شدم بخاطر اون صادق باشم....اما او حاضر نشد در جواب صداقت من بخشش گر باشه....و او همچنان مال من هست و نیست ...


    ۱ اسفند ۹۱
     
    BlUe، Paras______2 و Admin از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. barfi

    barfi ♡ ftmh ♡ همراه انجمن

    22,450
    61,061
    61,295
    دیروز که فردای پریروز بود گذشت و امروز که دیروز فرداست نیز در گذر است !
    همه چیز و همه کس میگذرد . همانگونه که تو به راحتی از من و احساساتم گذشتی ؛ اما نمیدانم چرا من نمیتوانم بگذرم ...
    امروز دلتنگ تر از هر روزم ! البته فکر میکنم جمله ی * امروز دلتنگ تر از هر روزم * پایه ی ثابت نوشته هایم شده است .
    چون اصلا دیروز و امروز و فردا برای من دگر معنی ای جز دلتنگی تو ندارد و همین باعث میشود فکر کنم دلتنگ تر از قبلم هر ثانیه و هر لحظه
    کاش معجزه ای میشد . معجزه ای بنام فراموشی ! جفتمان فراموشی میگرفتیم و از نو در لحظه و مکانی به رنگ عشق باز طعم وصال را میچشیدیم .
    وصالی که بر درختی استوار و ریشه ای محکم بنا شود .
    وصالی که هیچ کس را توان خط زدن و نوشتن واژه جدایی بر تنه ی درخت عشقمان نباشد .
    اما همه ی این ها محتاج خواستن توست و تو نمیخواهی ..
    و همین نخواستن . توانستن و شدن را از ما میگیرد ؛ بهتر است بگویم تو میخواهی اما دیگری را .. من تورا دوست میدارم و تو اورا و امیدوارم او نیز تورا ...

    ۳ خرداد ۹۲ ( شروع گلبرگ )
     
    BlUe، Paras______2 و Admin از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. barfi

    barfi ♡ ftmh ♡ همراه انجمن

    22,450
    61,061
    61,295
    امروز تلخ تر از همیشه بود . همه داشته هایم را از دست دادم ! غروزم عزت نفسم صداقتم احساسم و شاید آبرویم را
    دیگر از این بد تر هم میشد ؟!
    چه ساده لوحانه تو را قلبی پر از احساس میدیدم و چه بی رحمانه مرا سنگی بیش ندیدی و چیزی جز نگاه پر از حسرت نثارم نکردی .
    از نگاه پر از حسرتت و از نگاه پر از کینه اش میترسم و مرا از پنهان کردن این ترس هیچ باک نیست .
    میخواهمت اما هیچ چیز عوض نمیشود . شاید من درست را نمیخواهم . اگر اینطور است پس من تورا حتی غلط ترین میخواهم .
    وقتی در گذشته سیر میکنم تمام و کمال او را دارم و وقتی به آینده سفر میکنم حسرت بزرگی را میبینم که اذن طلب کردن هر چیزی را از من میگیرد .
    چه قشنگ شده بودی برایش امروز؛ قشنگ تر از همیشه ات ..
    چه بی تابانه برایش میدویدی . من بودم. تو بودی و او نیز بود اما در حقیقت من بودم و رویای من و تو شدن ؛ تو بودی و رویای همیشه ما ماندن !
    میخواهم فراموشت کنم اما نمیتوانم و ای کاش میتوانستم .
    تا دیروز دوست داشتنت برام شیرین بود .اما از امروز دیگر چیزی جز تلخی نمیبینم .
    دوست داشتنی از جنس زهر ... زهری که حیات رو بهفراموشی میسپره .
    دیگر هیچ نمیدانم جز اینکه هنوز با دیدن همه این بی فروغی ها باز فروغ دوست داشتنت در دلم روشن و پایدار است ... شاید عشق واقعا همین باشد و بس .


    ۲۵ مرداد ۹۳ ( برج میلاد- آخرین دیدار )
     
    BlUe، Paras______2 و Admin از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. barfi

    barfi ♡ ftmh ♡ همراه انجمن

    22,450
    61,061
    61,295
    این روزها عجیب دلتنگ تو شده ام . بارها به سمن تلفن رفته ام و گوشی را در دست گرفته ام و شروع به فشردن آن اعداد که شاهدی پر مدعا بر عشق دیرینه ما هستد کدرده ام .
    اول از همه صفر و سپس نه و از پس آن سه و هفت !
    نــــــه ! با تمام نیرو بجا مانده در تنی خسته از زمانه و لبریز از عشق گوشی را به زمین میگذارم و به حرکت میوفتم .
    تند تند گام بر میدارم و با صدای بلند نامت را فریاد میزنم .
    ناگهان می ایستم و سردی اشک هایم رو بر گونه حس میکنم . زیر لب زمزمه ای سر میدهم * چرا ؟ *
    افسوس که جفتمان فراموش کرده ایم . یکدیگر را نـــــه !
    بلکه عشق نابمان را به فراموشی سپرده ایم .
    تنها آرزوی این روزهایم غرق شدنی دیگر است در دریای آغوشت .
    قریب به یکسال است تمام شده ایم و بی خبرم از دنیای جدیدت
    یکسال است از جویا شدن حال تو ترسانم . که نکند خبری از جنس عشق دوم و از یکی شدنت با دیگری روزگارم را سیاه تر کند .
    مگر میشود دلتنگ آن شب ها که با هم سحرش میکردیم و من از شدت آرامش صدای تو به خواب میرفتم و تو با فکر رویای زیبا آیندمان به از هوش میرفتی .
    دلم نه تنها برای خودت بلکه برای تمام آنچه بود و نبود میانمان تنگ شده است .
    راستی احوال آن چند عکس پر ماجرای زیر بالشتت چطور است؟
    حواله ای کدام سطل و کمد شده اند ؟
    من داغدار عشق تو هستم و در این داغ که از وصالی نا فرجان خبر دارد میسوزم .
    ای عجب که آن گرمی عشق که روزی آرامش میداد . امروز سوزشی به تن و روحم انداخته و هیچ را مرهمم نیست .


    ۱ فروردین ۹۴
     
    BlUe و Paras______2 از این پست تشکر کرده اند.
  9. barfi

    barfi ♡ ftmh ♡ همراه انجمن

    22,450
    61,061
    61,295
    AdminAdmin
    مرسی از تشکرات همیشگی شوما :biggrin:
     
    BlUe و Admin از این پست تشکر کرده اند.