1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

نامه زیبای چارلی چاپلین به دخترش

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن درد دل

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    خترم! اينجا شب است، يک شب نوئل و من از تو بسي دورم، خيلي دور، اما تصوير تو آنجا روي ميز هست، تصوير تو اينجا روي قلب من نيز هست، اما تو کجايي؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمايي مي کني؟ شنيده ام نقش تو در اين نمايش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ايراني” است که اسير تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسين آميز تماشاگران، عطر مستي آور گل هايي که برايت فرستاده اند، تو را فرصت هشياري داد نامه پدرت را بخوان. صداي کف زدن هاي تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهي نيز بر روي زمين بيا و زندگي مردمان را تماشا کن: زندگي آن رقاصان دوره گرد کوچه هاي تاريک را که با شکم گرسنه مي رقصند و با پاهايي که از بينوايي مي لرزد؛ من نيز يکي از اينان بودم، من طعم گرسنگي را چشيده ام من درد بي خانماني را کشيده ام و از اينها بيشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقيانوسي از غرور در دلش موج مي زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهي آن را مي خشکاند، احساس کرده ام. با اين همه من زنده ام و از زندگاني پيش از آنکه مرگ فرا رسد نبايد حرفي زد.
    دخترم در دنيايي که تو زندگي مي کني، تنها رقص و موسيقي نيست. نيمه شب هنگامي که از سالن پر شکوه تئاتر بيرون مي آيي آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسي را که تو را به منزل مي رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولي براي خريدن لباس هاي بچه اش نداشت پنهاني پولي در جيب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس يا مترو شهر ار بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بيوه و کودکان يتيم را نگاه کن و دست کم روزي يک بار با خود بگو:”من هم يکي از آنان هستم” آري تو هم يک از آنها هستي دخترم نه بيشتر! هنر پيش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پاي او را نيز مي شکند. وقتي به آنجا رسيدي که يک لحظه خود را برتر از تماشاگران خويش بداني، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولين تاکسي خودت را به حومه پاريس برسان، من آنجا را خوب مي شناسم. از قرنها پيش آنجا گهواره کوليان بوده است در آنجا رقاصه هايي مثل خودت خواهي ديد، اما زيباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، هميشه کسي هست که بهتر از تو ميرقصد. هميشه کسي هست که بهتر از تو مي زند و اين را بدان که در خانواده چارلي هرگز کسي آنقدر گستاخ نبوده است که به يک کالسکه ران، يک گداي کنار رود سن ناسزا بگويد. هميشه وقتي دو فرانک خرج مي کني با خود بگو سومين سکه مال من نيست، اين مال يک مرد گمنام باشد که امشب به يک فرانک نياز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف مي زنم براي ان است که از نيروي فريب و افسون اين بچه هاي شيطان خوب آگاهم.
    من زماني دراز در سيرک زيسته ام و هميشه و هر لحظه به خاطر بندبازاني که بر ريسماني بس نازک راه مي روند نگران بوده ام اما اين حقيقت را به تو بگويم دخترم، مردمان روي زمين استوار بيشتر از بندبازان روي ريسمان نااستوار سقوط مي کنند. شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس جهان تو را فريب دهد، آن شب اين الماس ريسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است. شايد روزي چهره زيبايي تو را گول زند و آن روز تو بندبازي ناشي خواهي بود و بندبازان ناشي هميشه سقوط مي کنند.دل به زر و زيور نبند، زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است و اين الماس بر گردن همه مي درخشد اما روزي دل به آفتاب چهره مردي بستي، با او يک دل باش، کار تو بس دشوار است اين را مي دانم. به روي صحنه جز تکه اي حرير نازک چيزي تن تو را نمي پوشاند، به خاطر هنر مي توان عريان روي صحنه رفت و پوشيده تر و پاکيزه تر بازگشت، اما هيچ چيز هيچ کس ديگر در اين دنيا نيست که شايسته آن باشد. برهنگي بيماري عصر ماست. من پيرمردم و شايد حرف خنده آور مي زنم اما به گمان من تن عريان تو بايد مال کسي باشد که روح عريان اش را دوست مي داري. بد نيست اگر انديشه تو در اين باره مال ده سال پيش باشد، مال دوران پوشيدگي. مي دانم که پدران و فرزندان هميشه جنگي جاودانه با يکديگر دارند. با انديشه هاي من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطيع خوشم نمي آيد با اين همه پيش از آنکه اشک هاي من اين نامه را تر کند مي خواهم يک اميد به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و اميدوارم معجزه است و اميدوارم معجزه اي رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستي مي خواستم بگويم دريافته باشي. دخترم چارلي را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نيز تلاش کن که حقيقتاً آدم باشي...