1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

می بارم!!

شروع موضوع توسط zhigol ‏Nov 12, 2012 در انجمن درد دل

  1. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺟﻮﺭ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ ...



    ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺭﺩ



    ﻣﯽ ﺑﺎﺭﻡ ...



    ﻫﻮﺍﺷﻨﺎﺱ ﻣﻦ "ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻦ "



    ﺑﺎﺭﺵ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻏﺒﺎﺭ ﻣﺤﻠﯽ ﺍﻡ !



    ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﻢ !...
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، setareh، abji mehrnaz و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    خیلیییی زیبا بو مرسییی.
    چه خبر از فاطی؟
     
    setareh و zhigol از این پست تشکر کرده اند.
  3. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    خوبههههه..خیلی بهش خوش میگذره...فک کنم سه شنبه برمیگردهههه...
     
    sajjad.y از این پست تشکر کرده است.
  4. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    خوب خدا روشکر دوباره زنگیدی سلام برسونی
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  5. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    باشهههه...حتما سلامتو میرسونم داداش....
     
    sajjad.y از این پست تشکر کرده است.
  6. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    خیلیییی ممنون ابجییی
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  7. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    خواهش میکنممممم....
     
    sajjad.y از این پست تشکر کرده است.
  8. SHAPARAK

    SHAPARAK هميشه بيادتونم...

    581
    12,326
    16,912
    ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﻢ :cry:
    ممنون عالی بود !
     
    setareh، sajjad.y و zhigol از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. sara

    sara ♥ مـــلـــکــه انـجـمـن ♥

    3,121
    7,349
    905
    این قفسه سینه که می بینی یه حکمتی داره .
    خدا وقتی آدمو آفرید سینه اش قفسه نداشت
    یه پوست نازک بود رو دلش .
    یه روز آدم عاشق دریا شد .
    اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چیز با ارزشی که داره بده به دریا.
    پوست سینه شو درید و قلبشو کند و انداخت تو دریا .
    موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی .
     
    setareh، sasajoon، sajjad.y و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. 17964

    17964

    90
    80
    172
    پـایـیــز رفـتــه هــای مـرا آورد بـه یــاد
    غمـهــای جـانفــزای مـرا آورد به یاد
    مرگ بهار و سبـزه و گل ، مرگ خرمی
    مـــرگ امــیــدهای مــرا آورد به یاد
    آن بـرگ كــز تــن شــــاخـی شــود جـدا
    یــار ز مـــن جــدای مرا آورد به یاد
    گلهـای بیـوفـا كـه از ایـن بـاغ رفـتـه اند
    دلــدار بیــــوفــــای مــرا آورد به یاد
    كوهی كه زیـر خیـمـه ابـر آرمـیده است
    غـمـهــای دیـــرپای مــرا آورد به یاد
    هـوهـوی تـلخ بــاد و هـیـاهـوی نـاودان
    زاری و هـای هـای مــرا آورد به یاد
    پاییز پیر زرد رخ این فصل غم پرست
    غمهــا ، گذشته های مــرا آورد به یاد
    ______________________________________________​

    پاییز یك شعر است یک شعر بی‌مانند
    زیباتر و بهتر از آنچه می‌خوانند
    پاییز ، تصویری رؤیایی و زیباست
    مانند افسون است مانند یك رؤیاست
    سحر نگاه او جادوی ایام است
    افسونگر شهر است با این ‌كه آرام است
    او ورد می‌خواند در باغ‌های زرد
    می ‌آید از سمتش موج هوای سرد
    با برگ می‌رقصد با باد می‌خندد
    در بازی‌اش با برگ او چشم می‌بندد
    تا می‌شود پنهان برگ از نگاه او
    پاییز می‌گردد دنبال او ، هر سو
    هرچند در بازی هر سال ، بازنده‌ست
    بسیار خوشحال است روی لبش خنده‌ست
    من دوست می‌دارم آوازهایش را
    هنگام تنهایی لحن صدایش را
    مانند یك كودك خوب و دل انگیز است
    یا بهتر از این‌ها ، پاییز ، پاییز است !

    _______________________________________________
    کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
    کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
    برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
    آفتاب دیدگانم سرد میشد
    آسمان سینه ام پر درد می شد
    ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
    اشکهایم همچو باران
    دامنم را رنگ می زد
    وه ، چه زیبا بود اگر پاییز بودم
    وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
    شاعری در چشم من می خواند ، شعری آسمانی
    در کنار قلب عاشق شعله میزد
    در شرار آتش دردی نهانی
    نغمه من ...
    همچو آوای نسیم پر شکسته
    عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
    پیش رویم
    چهره تلخ زمستانی جوانی
    پشت سر
    آشوب تابستان عشقی ناگهانی
    سینه ام
    منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
    کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
    _____________________________________________________
    زندگی قافیه ی باران است...!
    من اگر پاییزم...
    و درختان امیدم همه بی برگ شدند،
    تو بهاری..
    و به اندازه ی باران خدا زیبایی...!
    __________________________________________________________________
    پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
    آنک ، بر آن چنار جوان ، آنک
    خالی فتاده لانه ی آن لک لک
    او رفت و رفت غلغل غلیانش
    پوشیده ، پاک ، پیکر عریانش
    سر زی سپهر کردن غمگینش
    تن با وقار شستن شیرینش
    پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
    رفتند مرغکان طلایی بال
    از سردی و سکوت سیه خستند
    وز بید و کاج و سرو نظر بستند
    رفتند سوی نخل ، سوی گرمی
    و آن نغمه های پاک و بلورین رفت
    پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
    اینک ، بر این کناره ی دشت ، اینک
    این کوره راه ساکت بی رهرو
    آنک ، بر آن کمرکش کوه ، آنک
    آن کوچه باغ خلوت و خاموشت
    از یاد روزگار فراموشت
    پاییز جان ! چه سرد ،‌ چه درد آلود
    چون من تو نیز تنها ماندستی
    ای فصل فصلهای نگارینم
    سرد سکوت خود را بسراییم
    پاییزم ! ای قناری غمگینم
    ________________________________________________________________
    همه "باران" پائيزرا دیده اند ، اما ...
    اما کیست که آن را شنیده باشد ؟
    کیست که دردها و غم هایش را بداند ؟!
    چه کسی "باران" را لمس کرده است ...؟!
    برای آنکه "باران" را بفهمی ، باید بارانی شوی ...!
    ... باید با صدایش قدم برداری ...باید خیس شوی ...!
     
    zhigol، sasajoon، sajjad.y و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.