1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

مهارت های یک مادر ایرانی:)

شروع موضوع توسط ♕ مـــــ☽ــــــاه بانــــو ♕ ‏Jun 24, 2013 در انجمن مطالب طنز

  1. یکی از فانتزیام اینه که بشینم پشت فرمون پیکان جوانان گوجه اي بعد توی ضبط کاستش یه نوار بذارم از حبيب و جواد يساري و عباس قادري با کیفیت پایین.یه پیچ گوشتی هم زده باشم بغل شیشه ماشین که شیشه رو نگه داره و تا وسطاش شیشه پایین باشه!به در ماشين و داشبردم عكساي شاهرخ خان و هايده و بسنتي رو بچسبونم یه لنگم بندازم گردنم.هی هم استارت بزنم ماشین روشن نشه داد بزنم اصغر بیا استارت بزن من برم به موتورش یه نیگا بندازم.بعد اصغر استارت بزنه از تو موتور دود بزنه بيرون من توش محو شم.
    بر و بكس من حالم خرابه توجه نكنين![​IMG]
     
    ♥سایه♥، MR.Nimasr، Atousa و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. هروقت چشمم به پنکه می افته یاد اول دبستان می افتم
    که تو اولین روز بغل دستیم به جای سلام بهم گفت :
    بگو پنکه منم گفتم پنکه ،
    در جواب گفت :
    شورت بابات تنگه ...
    و بعد اونقدر خندید که گو... و نالید و وقتی عمق فاجعه رو فهمید لحظه ای بنفش شد و بعد ،
    ازشدت گریه عر عرش هوا رفت ...
    و من توی تمام این مراحل با این چهره [​IMG] ...
    تنها در این تفکر بودم که چرا شورت بابای من تنگ است
    و تنگ بودنش با پنکه چه علت دارد [​IMG]
     
    ♥سایه♥، MR.Nimasr، Atousa و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. دیدن بضی وقتا میخوای یه جمله رو کپی کنی نمیشه یا سرش نمیگیره یا تهش نمیگیره یا کل صفه سِلِکت میشه؟
    اینا همش به خاطر اینه نویسنده اون پست راضی نیس
    [​IMG]
     
    ♥سایه♥، Shiva، MR.Nimasr و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﻣﻮﻥ ، ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺭﻭ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺗﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﻣﯽ
    ﮐﻨﻪ ....
    ﺟﺎﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﮐﻼﻓﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ....
    ﻭﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ ، » ﺑﯿﺎﺑﯿﺎﺍﺍﺍ، ﺧﺐ !ﺣﺎﻻ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻥ ! ﺧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺑﻪ،
    ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﻦ «.
    ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺗﺸﮑﺮ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺑﺸﻢ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺑﺮﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ
    ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ ، ﺯﺣﻤﺖ ﮐﺸﯿﺪﯼ !!!!
    ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ، ﮐﺎﺭﯼ ﻧﮑﺮﺩﻡ ...
    ﮔﻔﺖ : ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪ ! ﻣﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﮎ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺍﻭﻣﺪﻡ ...[​IMG]
    ﺍﺯﯾﻦ ﺳﻮﺗﯽ ﻫﺎﯼ ﺿﺎﯾﻊ ﻧﺪﯾﻢ ﺟﻠﻮ ﺧﺎﻧﻮﻣﺎﺍﺍ ﺻﻠﻮﺍﺍﺍﺍﺕ[​IMG]
     
    MR.Nimasr، Atousa، jigil و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. هر چی فکر میکنم هیچ استاتوسی به ذهنم نمیرسه [​IMG]
    روحانی از تو بعید بود واقعا
    [​IMG]
     
    ♥سایه♥، Shiva، MR.Nimasr و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. دیـشب بسيجيا جلو ماشينمون رو گرفتن . . .
    كلي گشتن و اينا . . . بعد يكي از اين بسيجيا با كلي ريش و پشم يه بطري آب پيدا كرد توو صندوق عقب , ازم پــُـرسيد: ايـــن چــــيه؟؟؟؟
    گفتم: هـاش دو اُ ( H2O )
    انقد خــوشحال شد انگار به خر تي تاپ داده باشــي , داد ميكشيد وسط خيابـــون كه: حــــاجي , حــــاجي بيـــا...!!! حــاجي بيا H2O گرفتم...!!!
    بعد فرماندشون اومد يه پس گردني زد بهش گفت: خــــاك تو سرت كنن آبرومونو بردي , يه الف بچه اسكولت كرده... H2O يعني آب اسـكــول...!!!!
    رفيقاي منم كــف خيابون غــَــلت ميزدن از خنده . . . D:
    بعد فرماندشون به من نيگا كرد گفت: خوشم اومد ازت , بريد فقط زود تر بريد از اينجـــا . . . !!! [​IMG]
     
    ♥سایه♥، MR.Nimasr، Atousa و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. ﺯﻥ ﻫﺎ ﺍﺻﻦ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﻧﯿﺴﺘﻦ!!!
    ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ
    ﯾﮑﻤﯽ ﻫﻢ ﻋﺸﻖ
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ﻭ ﯾﮑﻤﯽ ﻫﻢ ﭘﻮﻝ
    ﻭ ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﻫﻢ ﺗﻌﺮﯾﻒ
    ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﺗﻔﺮﯾﺢ
    ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﺧﺮﯾﺪ
    ﯾﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺗﺮﺟﯿﻬﺎ ﺑﺎﻻﯼ 4 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ [​IMG]
    2 ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ [​IMG]
    ﯾﻪ ﻭﯾﻼﯼ 5000ﻣﺘﺮﯼ ﺗﻮ ﺷﻤﺎﻝ [​IMG]
    ﻭ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺩﺍ ﺳﺮ ﺩﺭﻧﻤﯿﺎﺭﻳﻦ!
    [​IMG]
     
    ♥سایه♥، MR.Nimasr، Atousa و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. به امید روزی که انقدر پیشرفت کنیم تا آمریکا رو تحریم کنیم و به غلط کردن بیوفته[​IMG]
     
    ♥سایه♥، Shiva، MR.Nimasr و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. آخه این چه وضعشه ؟
    قبل ازدواج باید دوست دخترت رو از خانواده مخفی کنی
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    بعد ازدواج از زنت!! [​IMG]
     
    ♥سایه♥، Shiva، MR.Nimasr و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. ﻟﺐ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻬﻮﯾﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﻫﻠﯿﮑﻮﭘﺘﺮ
    ﺍﻭﻣﺪ ﺑﺎﻻ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻧﻤﻮﻥ ﻭ ﯾﻪ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻧﯿﺮﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﻣﯽ ﺑﺎ
    ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺭﺍﭘﻞ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﭘﺸﺖ ﺑﻮﻡ ﺩﯾﺶ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﻣﻮﻥُ
    ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩُ ﺭﻓﺖ [​IMG]
    ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻣُﭽﮑﺮﯾﻢ[​IMG]
     
    ♥سایه♥، Shiva، MR.Nimasr و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.