1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

منطقه مرگور

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Feb 9, 2014 در انجمن آذربایجان غربی

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    وجه تسمیه این دهستان با توجه به مطالبی که در گاهنامهی محلی اندیشهی مرگورآمده است(ظاهراً اين نشريه به دليل عدم مجوز اكنون فعاليت ندارد.) ، چنین ذکر شده است :
    بدین صورت که در مورد معنی این اسم دو فرضیه ذکر شده است. طبق فرضیهی اول؛ مرگور ترکیبی از دو کلمهی (مِرگ + آو) که در کردی کرمانجی شمالی یا بادینی ، به معنی چمنزار است، تشکیل شده است. زیرا این منطقه تا ده سال پیش که خشکسالی بدین شدت نبود پوشیده از چمنزار و زمینهای باتلاقی بود كه بر طبق گفته بزرگسالان به دليل باتلاق و مردابهاي فراوان رفت و امد در بين روستاها به سختي صورت ميگرفته است. ولی هم اکنون زمینهای آن به شکل زمینهای معمولی، مورد کشت گندم و سایر غلات و حبوبات قرار گرفته است. هرچند هنوز هم چمنزارهای بسیار وسیعی در سطح منطقه وجود دارند که محلی برای چرای حیوانات محلی همچون گاو، گوسفند، اسب، بز ،گاومیش و...اند.
    اما طبق فرضیه دوم؛ مرگور ترکیبی از دو کلمهی (مه ر+گهور) یعنی گوسفند سفید است. به خاطر کوهستانی بودن و داشتن مراتع خوب در این دهستان، سابقا کردهای کردستان عراق که نزدیک به مرز بودند به خصوص عشایر سورجی و روندوک(رهوهندوک)، گلههای بزرگ گوسفند را در زمان ییلاق به کوهستانهای جنوبی مرگور میآوردند و با آغاز فصل سرما دوباره به مناطق خود باز میگشتند.
    نکته جالب در مورد نام این دهستان این است که در سمت شمال این دهستان دهستان دیگری است که نامش ترگور(تهر گهوهر) است و از آن جالب تر اینکه در آن سوی مرز یعنی درکردستان ترکیه نیز شهری وجود دارد که نام آن به زبان محلی، گور(گهوهر) است این شهر با دو دهستان این سوی مرز همسایه است. این شباهت اسمی دو دهستان و شهر مذکور به معنی وابستگی این سه مکان طی ادوار متوالی است. هم اکنون نیز بیشتر روابط بازرگانی دو منطقهی مرگور و ترگور چه به صورت آزاد ( از طریق گمرکات) و چه به صورت قاچاق، با روستاهای اطراف شهر گور در کردستان ترکیه است. اهالی این شهر هنوز هم با کردهای این سوی مرز دارای روابط خویشاوندی نسبی و سببی بسیار نزدیک هستند.
    برای وجه تسمیهی این دهستان میتوان حدس دیگری نیز زد که به نظر من میتواند درستتر باشد. من شخصا قبل از اینکه این فرضیه را از کسی بشنوم یا اینکه از جایی بخوانم آن را حدس زده بودم ولی بعد از اینکه تحقیق یکی از معلمان دلسوزم به نام آقای "بهادر آرمند " را پیرامون همین بحث مطاله کردم به این نتیجه رسیدم که ایشان نیز با من هم نظرهستند. بدین ترتیب شکام به یقین مبدل شد و آن ،اینکه کلمهی مرگور به معنای محل استراحت گوسفندان است .طبق این فرضیه، واژهی "مر" در بین کردهای سورانی به معنی گوسفند است و واژه ی" گور" نیز بدون تردید به معنی محل استراحت گوسفندان است، به علت دیرینه بودن نظام ایلیاتی در این منطقه هنوز هم بیشترین درآمد اهالی این دهستان از پرورش گوسفند به دست میآید و بیشترین عشایر شهرستان، در این دهستان متمرکزند چرا که این دهستان بهترین مراتع و مساعدترین آب وهوا را برای نگهداری دام بویژه گوسفند دارا است. علاوه بر سه فرضیه فوق فرضیه دیگری نیز بیان شده است که در تحقیقات آقای آرمند ( دبیر رشته ی تاریخ دبیرستان قدس زیوه ) مشاهده نمودم که به شرح زیر است:
    دو کلمه ی ترگور و مرگور ریشهی فارسی دارند. مرگور همان " مرگآور" ، و ترگور نیز "ترگآور" است. در زبان کردی (گویش بادینی) به تگرگ ، "ترگ"میگویند.این ناحیه، از مرگور مرتفعتر است و تگرگ نیز در نواحی مرتفع بیشتر میبارد.
    البته اين نظريه چندان درست به نظر نمي رسد!!!
    آقای آرمند نظریهی سوم را قابل استنادتر میدانند و می گویند:چون مناطق ترگور ، مرگور و گور در یک منطقه ی جغرافیایی قرار دارند و در گذشته نیز اقتصاد این مناطق بر اساس دامداری بوده ، که اسامی نواحی مذکور هم ناشی از فرهنگ حشم داری است
     
    sjd_hk از این پست تشکر کرده است.
  2. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    sjd_hk از این پست تشکر کرده است.
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    بحث اصلی ما در اینجا پیرامون دهستان مرزی مرگور واقع در جنوب غربی شهرستان ارومیه است که با پیمودن مسافتی 45 کیلومتری از طریق جاده ی بند(روستایی زیبا در جنوب ارومیه که اواخر هرهفته تفرجگاه صدها ارومیهایست) و طی مسیری کوهستانی به آن میرسیم. دهستان مرگوراز توابع بخش سیلوانای ارومیه، با مساحتی بالغ بر 5/442 کیلومترمربع، یکی از مناطق نادر ایران از نظر شرایط اقلیمی و موقعیت جغرافیایی و تنوع زیستی گونههای مختلف گیاهی است. ارتفاع آن از سطح دریا بین 1600تا 1700 متر متغیر است.
    طبق آخرین آمارها جمع کل روستاهای مرگور 66 پارچه و جمعیت آن40142 نفر بوده که از این تعداد 20215 نفر مرد و 19927 نفر زن هستند. تعداد کل خانوارها نیز 7388 خانوار بوده که نشان میدهد تعداد نفرات هر خانواده بطور میانگین، پنج و نیم نفر است. ( آمارسال 1385، ارائه شده توسط بخشداری سیلوانا)
    این دهستان با دارا بودن طبیعتی زیبا و کوهستانی بي نظير هزاران گردشگر را از نقاط مختلف کشور درفصول گوناگون سال به خصوص بهار و تابستان به خود جلب می کند. این دشت با طبیعتی سرسبز و دلانگیز از چهار سو به وسیلهی رشته کوههای زاگرس احاطه شده است. ازجمله قلل بلند پیرامون این دشت می توان به قله های دالامپر، قلوزن، بنار، بزسینا،آز، شیوهسور، برهگور، برهزر وغیره اشاره کرد که برخی از آنها، چهارفصل سال پوشیده از برفاند و تأمین کننده اصلی آب چشمههای فراوانی هستند که در نقاط مختلف این دشت پراکندهاند . این چشمه ها، عمده منبع تأمین کننده آب زمینهای حاصلخیز و تقریبا پر بازده منطقه هستند. این دهستان از سمت غرب با دهستان گور (شهر شمزینان) ترکیه و از سمت جنوب نیز با منطقه خاکورک کردستان عراق و از سمت شرق با شهرستان اشنويه واز سمت شمال با دهستان ترگور دارای مرز مشترک است.
    در داخل کشور نیز باز از سمت جنوب با منطقهی دشتبیل و دره ی شهدا( یا درهی خان که محل قلعهی تاریخی دم دم در دورهی صفوی بوده است )همجوار است . ارتفاعات موجود طبق بررسی های زمین نگاری، ذر دوره ی ترشیاری و در نتیجه ی ، فشارهای وارده به شکل کوه های بلند و درههای عمیق و گسلهای کنونی درآمده، که گاهی بر اثر فعالیت این گسلها این منطقه به لرزه در می آید. از نظر نوع آب وهوا و میزان بارندگی، نسبت به سایر نقاط شمال غرب وغرب کشور سردتر وپرباران تر است وفصل سرما و بارندگی در آن نسبت به شهر ارومیه زودتر شروع شده ودیرتر به پایان میرسد که این امر باعث کم دوام بودن برخی گونههای گیاهی و درختی در این منقطه سردسیر شده است. از علل اصلی این مقدار بارندگی در این منقطه ،میتوان به ارتفاعات موجود اشاره کرد که با آمدن تودههای ابر دریای مدیترانه از سمت غرب از عبور آنها به سمت شرق جلوگیری کرده و آنها را به صورت باران و برف فرو میریزند. این آبها بعد از پیوستن به رود باراندوز به دریاچه ی ارومیه می ریزند
     
    sjd_hk از این پست تشکر کرده است.
  4. sjd_hk

    sjd_hk اشک پنهان

    471
    1,914
    299
    کی حوصله داره ای همه رو بخونه به هر حال تشکر کردم برو حالشو ببر:35:
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  5. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    همانگونه که میدانید زبان اصلیترین ابزار برای برقراری ارتباط بین انسانهاست که تمام انسانها ازهر کشور و هر نژادی که باشند با آن به مبادلهی افکار و وجوه مختلف فرهنگ خود با سایر ملل می پردازند. گاهی خود این زبانها در داخل چارچوبهی خود دارای گوناگونیهایی هستند که به این تفاوتهای درون ساختاری لهجه و در شکل خردتر آن گویش میگویند . زبان کردی نیز که خود شاخهای از گروه زبانهای هند واروپایی و در کنار زبان فارسی یکی از زبانهای ایرانی محسوب میشود، خود دارای چندین لهجهی کاملا متفاوت است. لهجه های کرمانجی شمالی (بادینی)، کرمانجی جنوبی(سورانی)، زازایی ، اورامی (هورامی )، کلهری و لکی از جملهی لهجههای اصلی این گروه زبانی هستند. دکتر سالاری، زبان لری را نیز از شاخههای اصلی زبان کردی میدانند. منظور من از گروه زبانی این است که ما نمی توانیم این زبان را یک زبان مشخص ویگانه بدانیم، بلکه به دلیل تنوعی که این زبان از آن بهرهمند است به جرأت می توان گفت که این زبان یک زبان واحد است. چرا که این زبان هم از نظر لهجهها و هم از نظر گویشها، دارای تنوع خاصی در قواعد دستوری و حتی لغات است. یکی از دلایل عمدهی این تفاوتها را میتوان تاثیر تنوع جغرافیایی و عدم وجود ارتباط تنگاتنگ بین گویندگان این زبان دانست که باعث گردیده هر یک از این لهجهها، راه و مسیر خود را طی کنند. بطور مثال اگر بخواهیم جمله فارسی« من را نگاه کن! » را به لهجههای مختلف کردی ترجمه کنیم دچار سردرگمی زیادی میشویم چرا که همین یک جمله ی کوتاه را میتوانیم به چندین شکل کاملا متفاوت، به کردی ترجمه کنیم. این جملهی کوتاه را تنها در کردستان ایران میتوان به این شکلها ترجمه کرد:
    مره میزه که (به لهجهی بادینی و گویش جلالی)
    چاوی خو بده من (به لهجهی بادینی و گویش هرکی)
    بهری خو بده من (لهجهی هرکی )
    زینده من (به لهجهی بادینی و گویش شکاکی )
    چاو له من بکا (لهجهی سورانی )
    بروا (کلهوری)
    تهماشهم کهرو (اورامی)
    من سهیرکه (لکی)
    و... .
     
    sjd_hk از این پست تشکر کرده است.
  6. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    بی عدب بی حوصله
     
    sjd_hk از این پست تشکر کرده است.
  7. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    مینورسکی، درباره زبان کردی میگوید:
    زبان کردی فارسی نیست که به کردی تبدیل شده باشد بلکه زبانی است مستقل که قواعد و قوانین و لهجههای مخصوص به خود را دارا است و رابطهاش با زبان فارسی مثل رابطهی زبان صربی و روسی و یا بهتر بگوئیم مثل ارتباط زبان آریایی سوئیسیهای کوهستانی است با زبان ایتالیایی . زبان کردی پیوند صریحی هم با زبان اوستا دارد و کتاب اوستا ، کتاب مقدس زرتشتیان هم به این زبان نوشته شده است.(مینورسکی،ص43)
    زبان ساکنین این دهستان به طور کلی کردی و از شاخه ی کرمانجی شمالی(بادینی) بوده و در حال حاضر غیر از کردها، هیچ قوم یا ملت دیگری در این منطقه زندگی نمیکند. این امر باعث گشته که کردهای این منطقه به هیچ وجه با سایر اقوام ( ترک ها و اقلیتهایی از ارمنیان وآشوریان) که در شهر ارومیه در کنار کردها زندگی می کنند دچار اختلاط نژادی نشوند. به گفتهی افراد پا به سن گذاشته محلی، قبلا در این دهستان اقلیتهایی ازآشوریان زندگی می کردهاند که بعدها یا به ارومیه و سایر نقاط کشور نقل مکان کردهاند و یا به عراق و سایر کشورهای غربی مهاجرت نمودهاند. در مورد دین رایج نیز، همهی ساکنین کنونی مرگور مسلمان بوده و تابع مذهب شافعی هستند. این ساکنین قبل از قبول دین اسلام، عمدتا زرتشتی بودهاند. زیرا که این گفته را میتوان از وجه تسمیهی لهجهی اینان، یعنی لهجهی بادینی به طور روشن حدس زد. واژه مورد نظر(بادینی )از اصطلاح « بهدینی » به معنی پیروان دین زرتشت گرفته شده است و هنوز نیز به یکی از مناطق واقع در کردستان عراق که با این مردم دارای بیشترین پیوندهای نسبی هستند اطلاق میشود. اما علت عمده سنی ماندن آنان نیز می تواند این باشد که اینان همچون بسیاری از کردهای ایران، ترکیه و عراق در دوره سلطنت صفویان که عامل اصلی شیعه شدن ایران بودند گاها یا بیشتراوقات، زیر سلطهی امپراطوری عثمانی بودهاند، چرا که قلمرو سکونت کردها همواره بین صفویان وعثمانیان دست به دست میشده است. در زمان شاه عباس صفوی، فرمانداری ارومیه و کلیهی مناطق اطراف آن مدتی به امیر یکدست (میری لهپ زیرین ) از خانهای کرد ارومیه واگذار شده بود، ولی به دلیل نافرمانی وشورشی که از جانب او بروز کرد، قزلباشان صفوی پس از چند ماه محاصرهی قلعهی دم دم (واقع در درهی خان درقسمت شرقی مرگور ) او را وادار به تسلیم قلعه به صفویان کردند اما لحظاتی کوتاه پس از آنکه امیر و یارانش به شرط ایمنی جانی از قلعه خارج شدند به دلیل سوء تفاهمی که بین یاران او و قزلباشان صفوی همنشین با فرماندهان سپاه صفوی روی داد امیر همراه با غالب یارانش در حین منازعه کشته شدند و قائله بدین شکل خاتمه یافت. یک سال بعد دوباره برادر امیر، اقدام به جمع کردن نیرو و بازسازی قلعهی مورد نظر نمود، ولی باز نیروهای صفوی توانستند آنان را متواری سازند.(تاریخ عالم آرای عباسی)
    بعد از پرداختن به این بحث تاریخی ناچار باید به بحث مذهب در بین این مردم پرداخت. دین و مذهب و آموزههای دینی در میان این مردمان از جایگاه بسیار والایی برخوردار است بطوریکه افراد دیندار همانند شیخ وسید وصوفی و دراویش در این منطقه بسیار زندگی نمودهاند، بسیاری از ریشسفیدان این منطقه پیرو طریقت صوفیه هستند. برخی از آنان برای رسیدن به درجات والای عرفانی و دینی به کشورهای دیگر به خصوص عراق سفر میکنند. در کنار این کهنسالان، جوانان نیز بعد از سپری نمودن مراحل گوناگون آموزههای دینی، به منظور تبلیغات دینی به نقاط مختلف کشور یا حتی کشورهای دیگر میروند. در مرگور با توجه به شافعی مذهب بودن ساکنین آن، که از جملهی میانهروترین مذاهب اسلامی است، اینان، احترام خاصی، نه تنها برای پیامبر اکرم (ص) و خاندان مطهرش، بلکه برای کلیهی خلفا وصحابه و همسران آن حضرت قائلاند. در هنگام مولود و یا وفات پیامبر مراسم خاصی بجای میآورند. عید مولود پیامبر به طور کل در میان همهی کردها بسیار مهم و عزیز است و با دف و نی به استقبال آن میروند و برای احترام به پیامبر عظیمالشأن اسلام گاو و گوسفند قربانی و در میان مردم اطراف، پخش میکنند یا به جای این کار مهمانیهای عظیم راه میاندازند. در ایام عاشورا نیز به جای سینه زنی، روزه میگیرند و به این شکل ناراحتی قلبیشان را از واقعهی تلخ کربلا ابراز میکنند. در کشور همسایه، ترکیه نیز سنیان و علویان برای نشان دادن احساسات پاک دینی و اعتقادیشان در ایام عاشورا، چندین روز به طور متوالی روزه میگیرند که این امر به جای ایجاد تفرقهی بیشتر در بین مسلمانان خاورمیانه، باعث همبستگی بیشتر آنان میشود. علاوه بر این رسوم اسلامی، اهالی منطقه دو عید بزرگ اسلامی (عید قربان و عید فطر) را که بسیار مورد احترام این مردم است را با شکوه هر چه بیشتر بجای میآورند. در این دو عید مردم کلیه کینههای قدیمیشان را کنار میگذارند و برای شادباش عید به یکدیگر، در دستههای بیش از ده نفری، به خانههای همدیگر میروند.
     
  8. sjd_hk

    sjd_hk اشک پنهان

    471
    1,914
    299
    خخخخخخخخ خو چرا میزنی
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  9. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    اسماعیل یوردشاهیان در مورد دین مردم کرد میگوید:
    مردم کرد مردمی متعصب و دین باورند؛ قبل از اسلام، این مردم مهرپرست بودند و بعد به آیین و دین زرتشت پیوستند، و در دوران ساسانیان، علاوه بر دین زرتشت، ادیان مسیحی، مانوی و مزدکی نیز در میان مردم کرد وجود داشت و هرکدام پیروان زیادی داشت و در جریان حملهی اعراب به ایران، مردم کرد جزء اقوامی بودند که دیرتر از مردم دیگر به اسلام گرویدند وچون ایرانیهای دیگر، سالها غم وطن و تباهی فرهنگ و عزت و عظمت سرزمین خود را داشتند. در سال 1930 ، قطعه پوستی در سلیمانی پیدا شد که بر آن این ابیات ، که مرکب ازلهجههای سورانی- اورامی و به خط پهلوی بود؛ ظاهرا این نوشته باید مربوط به سالهای نخست پس از حملهی اعراب به ایران باشد:
    هورمزگان رمان ، آتران کژان
    ویشان شاردهوه گورهی گورهکان
    زور کار ارب کردند خاپور
    گنای پالدی هتا شارهزور
    شنو و کنیکان وه دیل پشینا
    میرد آزا ملی و روی هوینا
    روشت زرد ستره مانهوه بیکس
    بزیکا نیکا هورمز و هویچ کس
    ترجمه ی سرود:
    نیایشگاهها ویران شد، آتشها خاموش
    بزرگ بزرگان خو د را نهان کرد
    عرب ستمکار خراب کرد
    روستاها را تا شارهزور
    زنان و دختران به اسیری رفتند
    آزادمردان در خون (خویش) غلتیدند
    کیش زرتشت بیکس ماند
    اهورامزدا به هیچ کس رحم نخواهد کرد
    مردم کرد، بعد از حمله و تسلط اعراب به ایران، به مانند سایر اقوام ایرانی، کم کم به اسلام گرویدند.(یوردشاهیان،ص172) در رفرنسی که از آقای یوردشاهیان آوردهام، نوشته شده که کردها مثل سایر ایرانیان، سالها غم وطن و تباهی فرهنگ و عزت و عظمت سرزمین خود را داشتند، برای اثبات این گفته ، شما نیزمیتوانید از روی قطعه پوست یافته شده به این نتیجه گیری قطعی برسید.
     
  10. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    از آنجا که لباس مردم کرد تقریبا به هم شبیه است، در اینجا بصورت کلی به ذکر مشخصههای بارز لباسهای زنانه و مردانه این ملت میپردازیم. این لباس نسبت به لباس سایر ایرانیان متفاوت است و بر اساس شرایط اقلیمی منطقه، که منطقهای کوهستانی و بسیار سرد است، طی زمان شکل گرفته، و رنگ بوزو یا شال یا سربند مردان وپوشاک زنان در هر طایفه نسبت به طایفهی دیگر، به خاطر مشخص شدن فرق میکند. مثلا طوایف بارزانی، مردانشان دارای سربندی به رنگ زمینهی سفید با خطوط خشتی قرمزند یا کردهای هرکی و شکاک دارای سربندی خاکستری هستند. در کل لباس مردم کرد عبارت است از:
    لباس مردانه ؛ شامل:
    1.بوزو و شال (جمدانی): عبارت است از یک فرجی بافتنی پشمی لطیف و ظریف که در مناطق کردنشین بافته میشود، همراه با شالی که دور آن بسته میشود.
    2.شال کمر(شویتک یا پشتنه):پارچهاي تقريباً طويل و ظريف كه آن را به دور كمر خود ميپيچند.
    3. پیراهن پشمی(کراس): که در حال حاضر پارچهای است.
    4.نیمتنهی کوتاه (چوخک)
    5. شلوار پشمی گشاد که در محل بافته و دوخته میشود و رشتههای بند آن در جلو بسته میشود.
    در حال حاضر برای دوخت این لباسها به جای پشم از پارچه استفاده می شود.
    6.کفش محلی که به آن گیوه گفته میشود ولی استفاده از آن از رواج افتاده و تنها در جشنها از آن استفاده می شود.
    لباس زنانه ؛ شامل:
    1.پیراهن بلندی که تا نوک پا را می پوشاند و عموما گلدار و رنگی است،(کراس).
    2.شلوار زنانه که بسیار گشاد است و به حفظ کامل حجاب زن کمک می کند.(درپی)
    3. دستمال سر یا روسری که اغلب به رنگهای قرمز،زرد و سبز است.(در گذشته یک روسری بزرگ، بنام کوفی بر سر می گذاشتند که دور تا دور آن را با تارها و منگولههای رنگارنگ میآراستند ولی امروزه تنها تعداد کمی ازپیرزنهای عشایر از آن استفاده میکنند.
    4. کلیجه (سخمه) که همان جلیقه است.
    5.شال کمر يا دستمال بند.
    6. علاوه بر کراس که در بالا به ذکر آن پرداختم زنان یک عدد رو پوش بلند را که جلوی آن باز است را به روی کراس می پوشند،(فیستان) که این جامه بیشتر در بین کردهای کرمانج معمول است.