1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

ملا نصرالدین همیشه اشتباه می‌كرد

شروع موضوع توسط Admin ‏Dec 29, 2011 در انجمن داستان و رمان

  1. Admin

    Admin غواصی فقط تو چشات عضو کادر مدیریت مدیر کل سایت

    12,524
    24,696
    63,092

    [​IMG]
    ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند.
    دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره.
    اما ملا نصرالدین همیشه سكه ی نقره را انتخاب می‌كرد.
    این داستان در تمام منطقه پخش شد.
    هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه ی نقره را انتخاب می‌كرد.
    تا این كه مرد مهربانی از راه رسید و از این كه ملا نصرالدین را آن طور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد.
    در گوشه ی میدان به سراغش رفت و گفت:
    هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه ی طلا را بردار.
    این طوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند.
    ملا نصرالدین پاسخ داد:
    ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه ی طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هایم.
    شما نمی‌دانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آورده‌ام.

    شرح حكایت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)
    ملا نصرالدین با بهره‌گیری از استراتژی تركیبی بازاریابی، قیمت كم‌ تر و ترویج، كسب و كار «گدایی» خود را رونق می‌بخشد.
    او از یك طرف هزینه ی كمتری به مردم تحمیل می‌كند و از طرف دیگر مردم را تشویق می‌كند كه به او پول بدهند .

    «اگر كاری كه می كنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشكالی ندارد كه تو را احمق بدانند.»

    شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)
    ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است.
    او به خوبی می دانست که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند.
    او می دانست که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند.
    در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت پول را بدست می آورد.
    «اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی، آن ها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. »

    شرح حکایت 3 (دیدگاه حکومت ماکیاولی)
    ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های مردم داشت.
    او به خوبی می دانست هنگامی که از دو سکه ی طلا و نقره ی مردم، شما نقره را بر می دارید آن ها احساس می کنند که طلا را به آن ها بخشیده اید!
    و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه ی طلا هم از اول مال خودشان بوده است .
    و این زمان به اندازه ی آگاهی و درک مردم می تواند کوتاه شود.
    هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود.
    در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت پول را بدست می آورد..
    «اگر بتوانی ضعف های مردم را بفهمی می توانی سر آن ها کلاه بگذاری ! و آن ها هم مدتی لذت خواهند برد! »
     

    موضوعات مشابه

    Frozen Heart و مهربون از این پست تشکر کرده اند.