1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

مـــــــوســـــــیـــــقی چیست ؟ آن را بهتر بشناسیم .

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Jul 20, 2014 در انجمن دانستنی های موسیقیایی

  1. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    موسيقي در ايران پس از اسلام:
    پس از سقوط سلسله ساسانی و استقرار خلافت اسلامی و رویدادها و حوادث ناشی از این دگرگونی تاریخ تا مدت ها فرصتی برای پرداختن به موسیقی نماند با این همه پیشینه غنی موسیقی و رواج پرداخته آن در عهد ساسانی و به ویژه در دوره سلطانت خسرو پرویز مانع از آن شد که موسیقی یکباره به دست فراموشی و نابودی سپرده شود .
    خوانندگان و رامشگران که در واپسین سال های سلطنت ساسانی در سراسر ایران پراکنده بودند نیز با هم افسردگی ها و پریشانی را دست از کار نکشیدند و آن چه به موسیقی و اصطلاحات آن مربوط می شد ، سینه به سینه و دست به دست از نسلی به نسل دیگر منتقل گردید و در دوره خلافت امویان چون زمانی مناسب یافتند چنانچه خواهیم دید به انتشار و رواج آن دست یازیدند .
    آشنایی اعراب پیش از اسلام با موسیقی و شروع دوره اسلامی با موسیقی ایران:
    الحان موسیقی رزمی از روزگار باستان بین اعراب به ویژه سپاهیان آنان معمول بود . با این الحان احساسات جنگجویان را بر می انگیختند و در میدان جنگ رجز خوانی می کردند که خود نوعی موسیقی به شمار می آید . آهنگ دیگری نیز داشتند که مانند رجز و تند خوانده می شد و به آن نصیب می گفتند اما از آلات موسیقی ظاهرا جز طبل و بوق چیز دیگری نداشتند.
    اعراب از موسیقی بزمی الحانی داشتند که آن را غنا می نامیدند .
    عرب موسیقی بزمی نداشت و اگر هم مختصر غنایی داشت بی رویه و متناسب با عادات و اخلاق و خوی خشن و ناهموار اعراب بادیه نشین صحراگرد بود .
    موسیقیدانان بزرگ ایرانی در عربستان و دستگاه اموی :
    مسلم بن محرز : ابن محرز اصلا ایرانی بود ، پدرش پرده دار کعبه بودهاو از موسیقیدانان به نام عصر بنی امیه است . در موسیقی ایرانی و رومی استاد بود وی موسیقی ایرانی را در مکه و مدینه نشر داد . ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی گوید : وزن رمل را که آهنگ ضربی تندی بود او اختراع کرد . او نخستین مکتب علمی را به وجود آورد و آوازها را به طور صحیح تنظیم نمود و خود طریقه ای در موسیقی ابداع کرد و به اصلاح و تکمیل آن پرداخت .
    از جمله کارهای او تشکیل دسته های دختران خواننده بود ( تشکیل اینچنین دسته هایی در زمان ساسانیان نیز در ایران معمول بود ) دسته ای از 50 دختر خواننده تشکیل داد که در راس آنان جملیه زن موسیقیدان معروف آن عصر ، آهنگ اصلی را می خواند .
    جلوه موسیقی ساسانی در میان عرب زبانان:
    موسیقی کشورهای اسلامی که اکنون در کشورهای باختری به موسیقی عرب معروف است به وسیله ایرانیان پایه گذاری شده و همان طور که پیش از این ذکر شد عرب در آغاز به تمدن و صنعت و هنر توجهی نداشت . پس از اسلام نیز اشتغال به صنعت را دون شان خود می دانست و آن ها را از کارهای موالی می شمرد و از مباشرت به آن عار داشت . چون با تمدن و زندگانی شهری خو گرفت و خود را محتاج به علوم و صنایع دید ناگزیر دست به دامن موالی زد و چون بیشتر اهل هنر و صنعت ایرانی بودند صنایع و هنر ایران از جمله موسیقی میان عرب رواج یافت و به تدریج توسعه پیدا کرد و در دوره خلفای عباسی موسیقی اسلامی بر مبنا و اصول و قواعد و راه و رسم موسیقی ایرانی قرار گرفت و مقامات و الحان موسیقی ایران جانشین موسیقی عرب گردید و با آن که بر اثر مرور زمان و عوامل محلی و اجتماعی موسیقی کنونی کشورهای عربی رنگ خاصی به خود گرفته است هنوز آثار موسیقی ایران در آن کاملا مشهود و نمایان است ، زیرا اساس آن از موسیقی ایران اقتباس شده ، و موسیقی آنان بر پایه موسیقی ایرانی استوار گردیده است چنانکه از میان 52 مقام معمول در موسیقی کشورهای مصر ، سوریه و لبنان ، 30 مقام آن در بین آوازها و گوشه های ردیف موسیقی ایران موجود است بدین شرح : (ابیات ترک)،(سرگاه)،(شهناز)،(اصفهان)،(عشاق)،(سایه)،(صبا)،(شور)،(ماهور)...
    ادامه ی بین تحقیق و مقایسه بین ممالک مجاور و موسیقی ایران نیز به همین نتیجه منتهی می گردد که موسیقی ایران ریشه و اساس موسیقی های این ممالک است .
     
  2. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    شعر و موسیقی در دوره عباسیان :
    بیش از این گفتیم که ایرانیان پس از انقراض سلسله ساسانی و چیرگی عرب بر ایران ، نه از سرودن شعر دست کشیده اند و نه موسیقی خود را فراموش کرده اند بلکه موسیقی و شعر که وابستگی کامل به هم داشت همچنان معمول بود ولی رونق گذشته را نداشت و رو به ضعف می رفت تا آن که ایرانیان به تشکیل حکومت های نیمه مستقل و مستقل توفیق یافتند .
    پس از تشکیل خلافت عباسیان به پایتختی بغداد ، بر اثر از میان رفتن امویان ، و آزادی نسبی که پدید آمد و نیز توجه خلفای عباسی به شکوه و جلال دربار و هنرهای زیبا به تقلید از شاهان ایرانی ، بازار هنرهای زیبا از قبیل حسن خط ، نقاشی و شعر و موسیقی گرم شد و هنرمندان ایرانی که با وجود پیشامدهای ناگوار رشته اتحاد ذوقی هنری خود را از دست نداده بودند ، خواسته های قبلی و زاده های فکری و هنری خود را به صورت های ممکن ظاهر می کردند . با تشکیل حکومت های نیمه مستقل و مستقلدراوایل خلافت عباسیان ، احساسات خود را به شیوه نوین جلوه گر ساختند .
    دو نویسنده موسیقی دراین دوره ابونصر فارابی و ابن سینا بودند که کتاب موسیقی الکبیر فارابی یکی از بزرگترین کتاب هایی است که تا این زمان راجع به موسیقی نوشته شده و فارابی عود نواز بود و درآواز خوانی مهارت داشت و در کتاب موسیقی الکبیر خد تقسیم بندی دانگ ها به 6 دانگ منسوب به ابونصر فارابی است .
    دوره صفویه :دوره رکود مطالعات نظری موسیقی
    در دوره صفویه تحول چشمگیری در هنرهایی از قبیل نقاشی و قلمزنی و غیره بعمل آمده در معماری نیز طرح هایی مشخصی به کار رفت . در موسیقی بخلاف نقاشی و کاشیکاری به ویژه در جنبه های نظری آن پیشرفت خاصی حاصل نشد و نظری دانانی چون فارابی ، ابن سینا ، صفی الدین ارموی به وجود نیامد و به علت باورهای مذهبی و تحریم موسیقی موسیقی نوازان اقبال و پذیرشی نیافتند . از طرفی نیز موسیقی به دست افراد بیسواد افتاد . بخلاف چنین وضعیتی که در دوره صفویه در ایران معمول بود، موسیقی ایرانی در هند تجلی داشت و در دوره شاهان مغول بعد از امیر تیمور در هند ، برخی هنرها مانند معماری و ادبیات از ایران تاثیر پذیرفت .
    یکی از بنیانگذاران سلسله صفویه شیخ حیدر به اختراع چهارتار شهرت دارد . رباب به وسیله عبدالله فریادی و غیچک به وسیله قلی محمد تکمیل شد . در این دوره تاثیر خارجی به ویژه چین در نقاشی اصفهان مشاهده می شود و بعید نیست که در عرصه برخی سازهای موسیقی هم بی تاثیر نبوده باشد .
    مشخصات کلی
    1. تنوع سازها نسبت به گذشته بیشتر شد ولی برخی از سازها به تدریج مهجور شد . حداقل 6 ساز در همنوازی ها معمول بوده است که عبارتند از : عود ، نی ، تنبور ، قانون ، کمانچه و دف .
    2. خنیاگری و موسیقی بیشتر راه تفنن و سرگرمی را پیمود و از منزلت خنیاگران دستگاه سلطنت دوره ساسانی دیگر خبری نیست ، بلکه در این دوره آن صرفه به همان مسیری افتاد که در دوره قاجار به نام عمله طرب خوانده شدند .
    3.موسیقی بیشتر هنر خصوصی بود که درخلوت اجرا می گشت . قلمرو ملودی به ندرت از دو التا تجاوز می کرد .
    4. آواز به صورت بلند و با صدای زیر اجرا می شد و به ویژه صدای مردان زیرخوان مانند گذشته مطلوب بوده است .
    5. برخی سراشیب های دسته جمعی و نرمه خوانی در مراسم مذهبی رواج بیشتری یافت که کودکان غالبا اکتاو زیر صدای مردان را همزمان می خواندند .
    6.مقدمات ورود بعضی از سازهای اروپایی به تدریج فراهم شد که ابتدا منحصر به هدیه سلاطین اروپا به دربار صفویه بوده است . آن ارتباط بیشتر از نیمه اول سده 11 هجری فزونی یافت .
    7.موسیقی نظام و مراسم رسمی نقاره خانه که در هنگام سحر و غروب آفتاب و عیدها انجام وظیفه می کرد رونق گرفت .
     
  3. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    موسیقی دوره قاجار:
    از موسیقی دوره قاجار موسیقیدانان آن دوره در نسبت با دوره صفویه آثار و شواهد بیشتری در دست همت در دوره قاجار در موسیقی مجلس تغییراتی روی داد و برخی از سازها که در عصرهای قبل از آن معمول بود در این دوره مهجور ماند و نواختن آن متروک گردید که می توان این ها را برشمرده عود ، رباب ، چنگ ، قانون.در عوض سازهای دیگری بیشتر معمول گشت که از آن قبیل است : تار و سه تار ( که در نقش های دوران قبل دیده نمیشود ) کمانچه ، سنتور ، نی، سورنا ، نفیر ( نوعی بوق از شاخ حیوان یا فلز ) کرنا، دهل ، تنبک ، نقاره ، سنج ، نی انبان ، دایره و سوتک . برخی از سازها هم در ایران اختراع شد مانند رموز که شخصی همدانی در تهران اختراع کرد یکی از نوازندگان به نام آقا جان پدر میرزا حبیب سماع حضور کمانچه ای اختراع کرد که دارای سیم ها و پیچ های زیاد و دسته ای بلند بود و ایستاده می نواخت و نام آن را مجلس آرا نهاده بود و شب ها برای ناصر الدین شاه می نواخت .
    طبق نوشته برخی سفرنامه ها نواختن موسیقی به ویژه در میهمانی ها و هنگام صرف ناهار معمول بوده است . در آن نوع موسیقی مجلسی غالبا یک ساز کوبه ای و تار با خواندن آواز همرهی می کردند . در دوره اخیر الذکر غالبا قدر و قیمتی برای آن هنر و اجرا کنندگان آن قائل نبودند و اشخاص سرشناس به ندرت به فراگرفتن موسیقی یا نواختن ساز می پرداختند و اگر هم همچنین می کردند بیشتر جنبه شخصی و خصوصی داشته است . از طرفی موسیقی و اجرای آن به دست لوطیان و اشخاص بی سرو پا افتاد . در سفرنامه سیاحان دیگری که از موسیقی دوره قاجار یاد کرده اند کما بیش همین وضع منعکس است . ادوارد براون انگلیسی در شرح میهمانی ها ذکر می کند که میهمانان بسته به مدارج خود در صدر سفره می نشستند و موسیقی دان ها و خوانندگان و رقاصان در پای سفره قرار می گرفتند.
     
  4. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    بيوگرافي يكي از موسيقيدانان بزرگ :
    لودویگ وان بتهوون (۱۸۲۷ - ۱۷۷۰)، در نظر بسیاری، تجسم والاترین حد نبوغ موسیقائی است. جایگاه بیهمتایاو در موسیقی در خور قیاس با جایگاه شکسپیر در ادبیات و میکلانژ در نقاشی وپیکرهسازی است. او در بیان موسیقائی قلمروهائی تازه گشود و بر آهنگسازان سراسر سدهنوزدهم تأثیری ژرف برجا گذاشت. بتهوون در ۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ در شهر بُن آلمان زاده شد. او نیز مانند باخ و موتسارت برخاسته از تباری موسیقیدان بود. پدر بزرگش، که او نیزلودویگ نام داشت، سرپرست موسیقی دربار بُن بود. پدرش یوهان، آوازخوانی تنور بود کهمنصبی دونپایه در دربار داشت و پسر باقریحهاش را اعجوبهای همچون موتسارت میدانست کهاستعدادش میتوانست سودآور نیز باشد. گفتهاند که یوهان بتهوون و یکی از دوستانموسیقیدان او، هنگامیکه دیروقت از میخانه محل به منزل میآمدند، لودویگ خردسال را ازبستر بیرون کشیده و تا صبح به تمرین پیانو وامیداشتهاند. بتهوون در یازده سالگیدستیار ارگنواز دربار شد و دوازده سال داشت که چندین قطعه از آثار پیانوی او به چاپرسید بود. در شانزده سالگی برای بداههنوازی در حضور موتسارت به وین رفت. نقلکردهاند که موتسارت با شنیدن بداههنوازی او گفته است: ”او را جدی بگیرید؛ روزیمیرسد که آثارش زبانزد همه خواهد شد“ بتهوون اندکی بعد به سبب وخامت حال مادرش بهبُن بازگشت. چندی نگذشت که مادر درگذشت. اندکی پس از آن، پدر که دائمالخمر شده بوداز گروه آوازخوانان دربار اخراج و او در هجده سالگی سرپرست قانونی دو برادر کوچکترششد. او که تا آن وقت در دربار ارگ و ویولا مینواخت و مسئول تصنیف و اجراء موسیقیبود، یکبار، سرپرست خانواده نیز شد. بتهوون، اندکی پیش از بیستودومین سالروز تولدشبرای تحصیل موسیقی نزد هایدن بُن را به قصد وین، شهری که باقی عمرش را در آنگذراند، ترک کرد. هایدن به سال ۱۷۹۲ در اوج شهرت و چنان غرق در آهنگسازی بود کهدیگر وقت و توانی برای تدریس نداشت. در نتیجه، خطاهای تمرینهای کنترپوان بتهوون ازنظرش دور ماند، و بتهوون چاره آن دید که مخفیانه نزد معلمی دیگر برود (هایدن هرگزاز این موضوع آگاه نشد) اشتیاق بتهوون در مطالعه دقیق کنترپوان و فوگ، آن هم پس ازآفرینش آثاری عالی، نمونهای از تلاش او برای دستیابی به کمال و استادی است - تلاشیکه در سراسر زندگیاش آشکار است. هفت سال نخست اقامت بتهوون در وین برایش کارطاقتفرسا، اعتماد به نفسی فزآینده، حس نیرومند فردیت و ستایش همگان را همراه داشت. معرفینامههائی که از اشراف بُن داشت، سبب راهیابی او به محافل نخبگان اجتماعی وفرهنگی این شهر موسیقی دوست شد. مردم مبهوت چیرهدستیاش در نواختن پیانو و متأثر ازبداهنوازیش بودند. یکی از معاصرانش در این باره گفته است: ”او میدانست چگونه برشنونده تأثیر بگذارد، چنانکه اغلب هنگام نوازندگی او کمتر چشمی اشکآلود نبود وبسیاری نیز هقهقکنان میگریستند؛ این همه نبود مگر از جادوی خاص بیان او“. بتهوون بااعلام اینکه هنرمند سزاوار همان اوج و منزلت اشراف است، در برابر قراردادهایاجتماعی سر به طغیان برداشت. یک بار هنگام نوازندگی در محفلی اشرافی، از صحبت کُنتیجوان به صدای بلند برآشفته شد، با عصبانیت و تندی از پشت پیانو برخاست و فریاد زد: ”برای چنین خوکی نخواهم نواخت!“ او مدتی طولانی مهمان شاهزاده کارل فونلیشنوفسکیبود، شاهزادهای که به مستخدم خصوصیش دستور داده بود تا هر گاه او و بتهوون همزمانصدایش زدند، اول به حضور بتهوون برود. اشرافزادگان بتهوون را غرق هدایای خود کردندو او با تدریس پیانو و برپائی کنسرتهای خصوصی درآمدی مناسب داشت. گرچه برخی منتقدانآثارش را ”غریب“ و ”بیش از اندازه عامض“ میخواندند، اما ناشران موسیقی در خریدآثارش تردید نمیکردند. بیستونُه سالهبود که فاجعه گریبانش را گرفت و دچار نخستینعارضههای ناشنوائی شد. پزشکان در جلوگیری از پیشرفت ناشنوائی و تسکین عذاب جسمانی وروانی او ناتوان ماندند. در ۱۸۰۱ مأیوسانه نوشت: ”دو سال است که کموبیش از هر جمعیدوری کردهام، زیرا برایم ممکن نیست که بگویم ”ناشنوا هستم“. اگر حرفهای جز اینداشتم آسانتر بود، اما در حرفه من این نقص دهشتناک است“. در ۶ اکتبر ۱۸۰۲، بتهووندر هایلیگشتات اقامت داشت، روستائی در حومه وین که او تابستان را در آن عزلت گزیدهبود. آن روز بتهوون در نامهای بلندبالا و دردآلود به برادرانش، که امروزه بهوصیتنامه هایلیگشتات شهرت دارد، احساساتش را به بیان آورد و چنین نوشت: ”میباید بهزندگیم خاتمه داده باشم - فقط هنرم بود که مرا از این کار بازداشت. آه برایم ناممکناست که دنیا را پیش از تحقق تمام آنچه حس میکنم در درون دارم، ترک کنم“.چیرگیبتهوون بر یأس و ناامیدی با دگرگونی مهمی در سبک موسیقی او همراه شد. آثاری که پساز بحران روانیش آفرید نیروئی تازه و روحی قهرمان دارند. از ۱۸۰۳ تا ۱۸۰۴ او سنفونیعظیم شماره سه، سنفونی اروئیکا، را آفرید؛ اثری که در تاریخ موسیقی نقطه عطفیبهشمار آمد. او نخست در نظر داشت این سنفونی را در بزرگذاشت ناپلئون، کنسول اولجمهوری فرانسه، بناپارت بنامد. بتهوون، ناپلئون را تجسم روح قهرمانی و مدافع اصولانقلاب فرانسه میدید. آزادی، برابری، برادری واژههائی بسیار برانگیزنده و بیانگرآرمانهای آزادیخواهانه بتهوون بودند. اما هنگامیکه دانست ناپلئون خود را امپراتورفرانسه اعلام کرده است خونش به جوش آمد و فریاد زد: ”او هم جز آدمی پیش پا افتادهنیست! حال تمام حقوق انسانی را لگدمال میکند و فقط به دنبال ارضاء جاهطلبیهایشخواهد بود. خود را از همه بالاتر خواهد دانست و استبداد پیش خواهد گرفت“ سپس برپارتیتور چنگ زد، صفحه عنوان را که نام ناپلئون بر آن نقش بسته بود پاره کرد و برزمین ریخت و بعدها بر صفحهای دیگر چنین نوشت: ”سنفونی قهرمانی“، ”سنفونی قهرمانی،در بزرگداشت خاطره انسانی بزرگ“.بتهوون در ۱۸۱۲ با یوهان ولفگانگ فونگوته، شاعرآلمانی که مدتها مورد ستایش او بود، دیدار کرد. او برای گوته پیانو نواخت و درهنرمند با یکدیگر قدم زدند و به صحبت پرداختند. گوته اندکی پس از این دیدار دربارهبتهوون به همسرش نوشت: ”پیش از این هرگز هنرمندی با این قدرت تمرکز، چنین پُرتوش وتوان و سرشار از غنای درون ندیده بودم“.به رغم چنین توصیفهائی از جانب آنها که اورا میشناختند، بتهوون همچنان یک راز باقی میماند. او خود آموخته بود و آثار شکسپیرو ادبیات کلاسیک باستان را فراوان خوانده بود، اما خود آموخته بود و آثار شکسپیر وادبیات کلاسیک باستان را فراوان خوانده بود، اما در جمع و تفریق ساده دچار مشکلمیشد. او مدعی والاترین اصول اخلاقی بود، اما در برخورد با ناشران آثارش چندانپایبند اخلاق نبود. گرچه در آهنگسازی نظم و سیاقی ویژه داشت اما سر و وضعش ژولیدهبود و در خانههائی بسیار آشفته و شلوغ زندگی میکرد. طی سیوپنج سال زندگی در وین،حدود چهل و پنج مرتبه محل اقامتش را تغییر داد. بتهوون بارها دلباخته زنانی، اغلباشرافزاده شد و از آنها دل برید و هرگز نتوانست رابطهای پایدار با هیچ کدام برقرارسازد. پس از مرگ او، در میان اثاثهاش نامهای یافت شد که به بانوئی نوشته و ”محبوبجاودانه“ خطایش کرده بود. به تازگی یکی از پژوهشگران زندگی بتهوون، هویت این بانورا آشکار کرد: بانوئی از اشرافزادگان وین بهنام آنتونی برتنانو بتهوون ناگواریهایزدنگی خصوصی را در دامان طبیعت تسلا میداد. هنگام قدم زدن در ییلاقهای حومه وین،ایدههای موسیقی به سراغش میآمدند. سنفونی ششم او، سنفونی پاستورال (روستائی)،دیدهها و شنیدههایش از زندگی روستائی را تجسمی زیبا میبخشد. بتهوون هیچگاه خدمتگزاراشراف وین نبود. استقبال رزو افزون عامه از آثار موسیقی، این امکان را برایش فراهمآورد تا با فروش آثارش به ناشران، درآمدی کم و بیش مطلوب داشته باشد. منزلتش در وینچنان بود که وقتی در ۱۸۰۹ ناگزیر میخواست پذیرای منصبی خارج از اتریش شود، سه تن ازنجیبزادگان برای نگاه داشتن او در وین ترتیبی ویژه پیش گرفتند. شاهزاده کینسکی،شاهزاده لوبکوویتز و آرشدوک رودولف - برادر امپراتور و شاگرد بتهوون - خود را متعهدکردند تا مقرری سالانهای به بتهوون بپردازند. تنها شرط آنان این بود که او همچناندر پایتخت اتریش بماند - و این در تاریخ موسیقی بیسابقه بود. در سال ۱۸۱۵ برادرشکاسپار درگذشت و سرپرستی کارل، پسرک نه ساله او، به بتهوون و بیوه برادرش واگذارشد. کارل خردسال، قربانی کشمکش بیمحابای آن دو بود. بتهوون پنج سال در دعاوی قانونیبرای کسب حق انحصاری سرپرستی بردارزادهاش جنگید و سرانجام پیروز شد. و این ”پیروزیشبرای هر سه آنها فاجعه بود. نشو و نما زیر چتر مراقبتهای عموئی مجرد، ناشنوا و عجیببه هیچ رو آسان نبود و تلاش بتهوون برای جلب محبت و همدلی پسرک، عرصه را بر اوتنگتر نیز میکرد. کارل جوان قصد خودکشی کرد و بتهوون، که بیش از آن نیز سلامتمتزلزلی داشت، درهم شکست. بتهون در سه سال نخست دعاوی قانونی برای سرپرستی کارل،آثار کمتری آفرید و وینیها چنین زمزمه آغاز کردند که دیگر کاری از او ساخته نیست. این پچپچهها به گوش بتهوون رسید و گفت: ”کمی صبر کنید؛ به زودی نظرشان عوض میشود!“ و چنین نیز شد. از ۱۸۱۸ به بعد، مسائل خانوادگی دیگر جلودار فوران خلاقیت او، کهسبب پیدایش برخی از سترگترین آثارش شد، نبود: واپسین سوناتهای پیانو و کوارتتهایزهی، میسا سولمنیس و سنفونی نهم آثاری برآمده از ناشنوائی محض آهنگساز و نمایانگرعرصه هائی نو در موسیقی بودند
     
  5. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    ولفگانگ آمادئوس موتسارت (۱۷۹۱ - ۱۷۵۶)،یکی از شگفتترین کودکان اعجوبه تاریخ، در سالتسبورگ اتریش زاده شد. شش ساله بود کهمیتوانست کلاوسن و ویولون بنوازد، فوگ بداههسازی کند، منوئه بنویسد و با یک نگاه هراثری را به خوبی نتخوانی کند. هشت سال داشت که سنفونی نوشت؛ در یازده سالگی یکاوراتوریو آفرید؛ و دوازده ساله بود که نخستین اپرایش را ساخت. موتسارت تا بیش ازنوجوانی آثاری چندان فراوان آفریده بود که برای اعتبار بخشیدن به آهنگسازی با سهبرابر سن او نیز کفایت میکرد. پدرش، لئوپولد موتسارت موسیقیدانی درباری بود کهاشتیاقی آگاهانه برای به نمایش گذاشتن استعداد او داشت و به این منظور راهی سفرهائیدور و دراز میشد. حدود نیمی از دوران شش تا پانزده سالگی موتسارت در سفر به اروپا وانگلستان گذشت. او در وین برای ملکه ماریا ترزا، در ورسای در حضور لوئی پانزدهم، درلندن برابر جورج سوم و در میانه راه سفرهایش برای شمار انبوهی از اشراف به نوازندگیپرداخت. در سفرهایش به ایتالیا این مجال برایش فراهم آمد که به مطالعه سبک اپرائیرایج بپردازد و بر آن احاطه یابد، سبکی که بعدها آن را بهگونهای درخشان و عالیبهکار گرفت. موتسارت در چهارده سالگی، هفته مقدس را در رُم گذراند و برای شنیدنآواز مشهور همسرایان کلیسای جامع سیستین که از آثار بسیار ارزشمند متعلق به کلیسابود، به آنجا رفت. نسخهبرداری از این قطعه کُرال، مجازات تکفیر را در پی داشت. موتسارت با یک بار شنیدن این قطعه، آن را کم و بیش بهطور کامل بر کاغذ آورد و برایتکمیل آن، با دست نوشتههایش به آنجا بازگشته بود که کارش فاش شد. نسخهبرداری از ایناثر توسط هر کسی صورت میگرفت گناه بهشمار میآمد؛ اما شنیدن و به یاد سپردن آن باچنین دقتی باور نکردنی بود. موتسارت نه فقط از مجازات رهائی یافت که پاپ به پاستوانائیش در موسیقی به او لقب شوالیه نیز اعطا کرد. موتسارت پانزده ساله بهسالتسبورگ، که به تازگی شاهزاده - اسقف اعظم هیرونیموس کُلوردو بر آن حکم میراند،بازگشت. اسقف اعظم مردی مستبد بود که نبوغ موتسارت را نادیده میگرفت و جز از سپردنشغلی پیش پا افتاده در ارکستر دربار به او خودداری میکرد. موتسارت در ده سالی که ازبازگشتش به سالتسبورگ گذشت، با کمک پدر بارها در پی یافتن منصبی مناسب در جائی دیگربرآمد اما موفقیتی نصیبش نشد. طنز تراژیک زندگی موتسارت آن بود که او بیشتر بهعنوانپسرکی اعجوبه از تحسین برخوردار شد تا در مقام یک موسیقیدان بزرگسال. در این مورد،تقصیر تا اندازهای از شیوه تربیت و منش او بود. وابستگی کامل او به پدرش درخردسالی، برایش مجال اندکی باقی گذاشت تا خود رشته امور زندگیش را بهدست گیرد. حتیدر بیستودوسالگی که برای مستقل شدن و سامان گرفتن به پاریس رفت، مادرش نیز همراه اوراهی شد. یکی از پاریسیها درباره او گفته است: ”بسیار نیکسیرت است و نه چندان کهباید کاردان، بهسادگی فریب میخورد و به آنچه میتواند او را به کامیابی برساند چندانتوجهی ندارد“.موتسارت، بر خلاف هایدن، زندگی حرفهایش را بهعنوان موسیقیدانی نامآوردر سراسر اروپا و نازپرورد پادشاهان آغاز کرد. طاقت آن نداشت که با او مانند یکمستخدم رفتار شود و با نوکران و آشپزها غذا بخورد، به این ترتیب بود که روابط تیرهو تار او با حامیش رو به وخامت گذاشت. هنگامیکه شاهزاده - اسقف اعظم اجراء کنسرت ونواختن در خانههای اشراف را بر او قدغن کرد، دیگر سر به طغیان برداشت. پس از بحثیناخوشایند با حامیش چنین نوشت: ”او رو در روی خودم به دروغ گفت که حقوقت پانصدگولدن است و مرا رذل و بیشرم و ولگرد نامید. آخر خونم به جوش آمد، دیگر نتوانستمخوددار باشم و گفتم: ”پس عالیجناب از من راضی نیستند؟“ و او در جواب گفت: ”تو آدمرذل به خودت جرأت تهدید مرا میدهی؟ بیرون!“ و هنگام سومین تلاشش برای تقاضایکنارهگیری از خدمت بود که مستخدم دربار او را با لگد از اتاق بیرون انداخت. در۱۷۸۱، که بیستوپنج سال داشت، دیگر طاقتش تمام شد، خود را از قید حاکم نشینسالتسبورگ رها کرد و به وین رفت تا موسیقیدانی آزاد باشد. در این زمان برای آسودهکردن پدرش چنین نوشت: ”من از بهترین و پُربارترین آزادیهای جهان برخوردارم. موردتوجه و علاقه سرشناسترین خانوادهها، و از هر احترامی که بتوان تصور کردبهرهمندم و گذشته از همه اینها برای کارم پول نیز دریافت میکنم. به شما اطمینانمیدهم که موفق خواهم بود“.به واقع نیز نخستین سالهای اقامت موتسارت در وین قرینکامیابی بود. اپرای آلمانی او بهنام آدمربائی از حرمسرا ، ساخته شده در ۱۷۸۲، تحسینشد و امپراتور و اشراف در کنسرتهائی که او برای اجراء آثارش ترتیب میداد شرکتمیکردند. شاگردانش پولی در خور توجه به او میپرداختند، آثارش نیز به چاپ میرسید وخود به نواختن ساختههایش در تالار قصرها میپرداخت. حتی بر خلاف خواست پدرش باکُنستانتس وبر، که مانند خودش بیپول و بیدست و پا بود، نیز ازدواج کرد. سهمی ازدرخشش و شادکامی این سالها به دوستی موتسارت با هایدن باز میگردد و او بود که بهلئوپولد موتسارت گفت: ”پسر شما بزرگترین آهنگسازی است که سراغ دارم؛ او قریحه، وفراتر از آن، وقوفی عظیم بر آهنگسازی دارد“.در ۱۷۸۶ اپرای عروسی فیگارو را ساخت. وینیها عاشق این اپرا بودند و مردم پراگ در ابزار شور و هیجان نسبت به این اثر ازوینیها نیز پیشی گرفتند. موتسارت خود در این باره چنین توصیف مسرتآمیزی را نوشتهاست: ”آنها درباره چیزی جز فیگارو صحبت نمیکنند. چیزی را نمینوازند، نمیخوانند وحتی سوت نمیزنند مگر فیگارو“ این موفقیت سبب شد که یکی از انجمنهای اپرای پراگ برایسال بعد تصنیف اپرای دونژوان را به موتسارت سفارش دهد. اپرای دون ژوان در پراگ باموفقیت روبهرو شد، اما وینیها را از خود راند. امپراتور یوزف دوم آن را اثریاستادانه خواند، اما آن را متناسب با ذوق و پسند خود، که معطوف به مضمونهائی دلپذیربود، نیافت. موسیقی تیره و تار این اثر و دیسونانسهای آن به مذاق وینیها خوشنمیآمد. محبوبیت موتسارت در وین رو به افول گذاشت. در این شهر دمدمی مزاج، یک تنچند صباحی عزیز کرده جامعه بود و بعد ناگهان از چشم میافتاد. از این گذشته، وینیهاموسیقی موتسارت را غامض و پی گرفتن آن را هنگام شنیدن دشوار میدانستند، این موسیقیدر نظر آنان ”بیش از حد آمیخته به چاشنی دیسونانس“ بود. یک ناشر موسیقی در این موردبه او چنین هشدار داد: ”به سبکی عامهپسندانهتر بنویسید، اگر نه دیگر نه چیزی از شماچاپ خواهم کرد و نه پولی بابت آن خواهم داد!“ شمار شاگردانش کمتر و کمتر میشد، ونخبگان رغبتی به کنسرتهایش نشان نمیدادند. در نهایت استیصال مالی به دوستانش چنیننوشت: ”خدای بزرگ، حتی برای بدترین دشمنم نیز چنین وضعی را آرزو نمیکنم ... من نهبا شکر و سپاس که با التماسی گستاخانه به تو رو میآورم“.بسیاری از نامههای موتسارتمنتشر شدهاند. این نامهها، سراسر دوران زندگی او را دربرمیگیرند و در آنها گذریغمانگیز از یادداشتهای پُرشور و حال، بذلهگو و تیزبینانه سفر کودکی اعجوبه در اروپاکه نشان از خوشبینی اولیه او نسبت به وین دارد تا رسیدن به یأسی شدید دیده میشود؛یأسی که آن را چنین بیان کرده است: ”نمیتوانم آنچه را احساس کردهام توصیف کنم ... تمنائی بود که هرگز سیراب نشد“.موتسارت در واپسین سال زندگیش شادتر و کامیابتر بود. شادی او به سبب آن بود که سفارشی از تئاتر وین دریافت کرده بود؛ سفارش ساخت یکاپرای کُمیک آلمانی بهنام فلوت سحرآمیزهنگامیکه سخت سرگرم آفرینش این اپرا بود،غریبهای یا یک نامه بیامضاء بریا سفارش یک رکوئیم (مسی برای طلب آمرزش روح مردگان) به دیدار او آمد. موتسارت نمیتوانست ساختن رکوئیم را آغاز کند، زیرا فلوت سحرآمیزناتمام بود و میباید اپرائی دیگر بهنام بخشایش تیتوس را نیز تصنیف میکرد، اپرائی کهدر ۶ سپتامبر ۱۷۹۱ در پراگ به اجراء درآمد. در ۳۰ سپتامبر، دو ماه پیش از مرگش،فلوت سحرآمیز برای نخستین بار در وین به اجراء درآمد و غریو ستایش آن در شهرطنینانداز شد. شاید این موفقیت، درآمدی سرشار نیز همراه داشته است، اما دیگر بسیاردیر شده بود. موتسارت در ۵ دسامبر ۱۷۹۱، اندکی پیش از فرا رسیدن سیوششمین سالروزتولدش، بر اثر تب روماتیسمی درگذشت و رکوئیم خود را ناتمام برجا گذاشت. در روزخاکسپاری او، یکی از روزنامههای وین چنین نوشت: ”آثار او، که همه جا مورد علاقه وستایش هست، گواه بر عظمت او و نیز نشانگر لطمه جبرانناپذیری هستند که هنر شکوهمندموسیقی با مرگ او متحمل شده است“.
     
  6. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    یوزف هایدن (۱۸۰۹ - ۱۷۳۲)، نخستینآهنگساز بزرگ کلاسیک، در روستائی کوچک بهنام روهرو در اتریش زاده شد. پدرش چرخارابه میساخت و هایدن کوچک تا شش سالگی جز آوازهای عامیانهای که پدرش دلبسته خواندنآنها بود و نیز رقصهائی روستائی که هنگام جشن و سرور در گوشه و کنار زادگاهش برپامیشد چیزی از موسیقی نمیشناخت. طولی نکشید که اشتیاق فراوان او را به موسیقیدریافتند و برای زندگی نزد یکی از بستگان، که مدت دو سال مقدمات موسیقی را به اوآموخت، روانهاش کردند. در هشت سالگی به وین رفت تا در زمره پسران آوازخوان کلیسایسن اشتفان درآید. در آنجا، گرچه صدای دلنشین او مورد توجه قرار گرفت اما هیچ امکانیبرای تحصیل آهنگسازی و هنر نوازندگی برایش فراهم نیامد و هنگامیکه صدای خوشش را ازدست داد، او را بدون یک شاهی پول از سن اشتقان روانه گوشه خیابان کردند. او دربارهاین دوران چنین نوشته است: ”با تدریس موسیقی به بچههای هفت هشت ساله، به زحمتمیتوانستم زنده بمانم“ آن سالها، او در تقلای آن بود که فن آهنگسازی را پیش خودبیاموزد و همزمان به هر کاری که میتوانست، از جمله نوازندگی ویولون در گروه محبوبنوازندگان خیابانی وین که اسباب سرگرمی و تفریح شبانه مردم را فراهم میکردند،میپرداخت. اندک اندک، حامیان اشرافی استعداد هایدن را دریافتند. مدتی کوتاه سرپرستموسیقی دربار یک کُنت بوهمیائی بود، اما این ارکستر به سبب گرفتاریهای مالی ارباشفرو پاشید. هایدن بیستونُه ساله بود که وضع زندگیش بهبودی دائم یافت. در ۱۷۶۱ بهخدمت خاندان استرهازی، ثروتمندترین و مقتدرترین خاندان اشرافی مجار، درآمد. بیشترآثار او در دورانی کموبیش سیساله، از ۱۷۶۱ تا ۱۷۹۰، برای اجراء در قصرهای اینخاندان ساخته شدهاند. او بیشتر در استرهازا، کاخی مجلل اما دور افتاده در خاکمجارستان، بود؛ کاخی که یک تالار اپرا، یک تماشاخانه، دو تالار کنسرت و ۱۲۶ اتاقبرای مهمانان داشت. او در مقام مستخدمی ماهر و هنرمند مسئول تصنیف تمام آثار مورددرخواست حامی خود، رهبری ارکستری با بیستوپنج نوازنده، تمرین با آوازخوانان و نیزنظرات بر نگهداری سازها و کتابخانه موسیقی بود. او همچنین میبایست ”صبح و بعد ازظهر در اتاق مجاور سراسر حضور یابد تا بداند سرورش تمایلی به سفارش اثری برایارکستر دارند یا خیر“. شمار فراوان آثاری که هایدن، نخست بهعنوان دستیار سرپرستموسیقی و سپس در مقام سرپرست موسیقی، ملزم به ساخت آنها بود. سرگیجهآور است؛ بهطورمعمول، علاوه بر اجراء روزانه موسیقی مجلسی در اقامتگاه شاهزاده، هر هفته دو کنسرتو دو اپرا نیز اجراء میشد. از آنجا که نیکولاس استرهازی، باریتون (نوعی ساز پیچیدهزهی که منسوخ شده است) مینواخت هایدن بیش از ۱۵۰ قطعه ساخته که در آنها از این سازنیز استفاده شده بود. گرچه امروزه خفتآور مینماید که نابغهای بازیچه هوسهای یکشاهزاده باشد، اما در سده هجدهم داشتن یک حامی توانگر غنیمت بود. چنین آهنگسازی ازاین امتیاز بهرهمند بود که درآمدی پیوسته و مطمئن داشته باشد و آثارش نیز به اجراءدرآید. هایدن گرچه گاه خود را اسیر شغلش حس میکرد، اما بعدها در توصیفی خردمندانهاز وضعیت خود چنین گفت: ”آنجا نه فقط دلگرم به اقبال و پذیرشی مداوم بودم، بلکه درمقام رهبر ارکستر میتوانستیم تجربه کنم و دریابم که چه چیز سبب تقویت جلوهای صوتیمیشود یا آن را تضعیف میکند، و به این ترتیب میتوانستم به دلخواه خود ترکیب سازهارا بهبود بخشم، آنها را تغییر دهم و سازهائی را حذف یا اضافه کنم. از دنیا دورافتاده بودم؛ کسی نبود که مرا مشوش کند، وادار شده بودم که اصیل و خودساختهشوم“.هایدن، به رغم ازدواج ناموفقش، مردی خوشخلق و خاکسار بود. وظیفهشناس بود و بهخواستههای موسیقیدانان زیردستش توجه داشت. شاهزاده نیکولاس، عاشق استرهازا بود ویکبار بیش از معمولدر آنجا ماندگار شد. اعضاء ارکستر که از انزوای طولانی دور ازشهر و خانوادهشان به تنگ آمده بودند، نزد هایدن آمدند و خواستار بازگشت به وینشدند. هایدن به این منظور، ناگزیر یک سنفونی در فاد دیز مینور ساخت که امروزه بهسنفونی وداع شهرت دارد. در نخستین اجراء این اثر در حضور شاهزاده، نوازندگان ارکستردستورهای نوشته شده در پارتیتور را بهکار بستند: در موومان آخر، آنها یکی پس ازدیگری از نواختن دست کشیدند، شمع خود را برداشتند و به آرامی تالار را ترک کردند. هنگامیکه دیگر فقط هایدن و نوازنده ویولون اول در تالار مانده بودند، نیکولاسبهمنظور آنها پی برد و روز بعد فرمان داد تا تمام مستخدمان به وین بازگردند. هایدن،موتسارت جوان را در اوایل دهه ۱۷۸۰ دیدار کرد و دوستانی صمیمی شدند. او در پاسخفردی که به عیبجوئی یکی از اپراهای موتسارت پرداخته بود گفت: ”من نمیتوانم این بحثرا پایان دهم اما میدانم که موتسارت بزرگترین آهنگساز زنده دنیا است. پس ازبیستوپنج سال، آهنگساز خاندان استرهازی زبانزد همه شد و موسیقی او در سراسر اروپامحبوبیت فراوان یافت. ناشران موسیقی و مؤسسههای برپاکننده کنسرت به او آثاری تازهسفارش میدادند. هایدن پس از مرگ نیکولاس استرهازی در ۱۷۹۰ آزاد بود که به لندن،جائیکه قرار بود مجموعه کنسرتهائی از آثارش به اجراء درآید، برود. مدیر کنسرت،یوهان پتر سالومون از هایدن خواست تا سنفونیهای تازهای ساخته و آنها را در کنسرتهایعمومی رهبری کند. در نخستین دیدار هایدن از لندن، ۱۷۹۱ تا ۱۷۹۲، شش سنفونی اول وهنگام دومین دیدارش از این شهر، ۱۷۹۴ تا ۱۷۹۵، شش سنفونی دیگر از این مجموعه ساختهشده بود. این دوازده سنفونی به سنفونیهای سالومون یا سنفونیهای لندن شهرت یافتهاند. گزارشهای آن زمان گویای موفقیت فراوان هایدن در این کنسرتها است. لندن، در پایانسده هجدهم ثروتمندترین و بزرگترین شهر جهان بود. کنسرتهای زنده، در این شهر رونقبیمانند داشت و شمار فراوانی از موسیقیدانان را از دیگر کشورها به خود جذب میکرد. تحسین شنوندگان از کنسرتهای هایدن چنان پُرشور بود که برخی موومانهای سنفونیها بهناچار در یک شب دوبار اجراء میشد. یکی از شنوندگان این کنسرتها گفته است که در آنجا ”چنان شور و جذبهای بر همه حاکم بود که کموبیش سر به شیدائی میزد“. و به این ترتیببود که خدمتگزار یک شاهزاده، نامآور شد. هایدن از توجه و حمایت اشرافیت بهرهمند شد،به دریافت دکترای افتخاری از آکسفورد نائل آمد و به حضور اعضاء خاندان سلطنتی رسید. در این زمان، گوئی برای زدودن تلخکامی پیشینش در زناشوئی، با یک بیوه ثروتمندانگلیسی روابط عاشقانه داشت. محبوبیتش نزد انگلیسیها، پس از سی سال خدمت به خانداناسترهازی، او را به آنجا رساند که نوشت: ”آزاد بودن چه شیرین است. دانستن اینکهدیگر خدمتگزاری حلقه به گوش نیستم، تمام رنجی را که بردهام شیرین و پذیرفتنیمیکند“. هایدن در ۱۷۹۵، سرفراز و ثروتمند، به وین بازگشت و روابط پُربار خود را باخاندان استرهازی تداوم بخشید. نیکولاس دوم، شاهزاده تازه از ذوق گسترده و متنوعپدرش در موسیقی بهرهای نداشت و فقط دوستدار موسیقی مذهبی بود. هایدن پذیرفت کهسالانه یک مس برای او بسازد. به این ترتیب، او شمس آفرید که همگی نشان از سبکمتعالی و درخشانی دارند که در سنفونیهای لندن نیز آن را بهکار بسته بود. در ایندوران، که واپسین سالهای شصت سالگی را پشت سر میگذاشت، دو اوراتوریو بهنامهایآفرینش (۱۷۹۸) و فصلها (۱۸۰۱) آفرید. سده نوزدهم، این آثار چنان محبوب بودند کهبرای اجراء آنها گروه کُر و ارکستر تشکیل میشد. هایدن در ۱۸۰۹، بههنگام اشغال وینتوسط ارتش ناپلئون، در هفتاد و هفت سالگی درگذشت. مراسم یادبود او گویای شأن واعتباری است که به آن دست یافته بود: ژنرالهای فرانسوی و گارد احترام فرانسه در اینمراسم به مردم وین پیوسته بودند.
     
  7. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    موسیقی غیرمذهبی در قرون وسطا مهمترینبخش از آوازهای غیرمذهبی (این جهانی) که با نگارشی قابل درک برجا ماندهاند درسدههای دوازدهم و سیزدهم بهدست نجیبزادگان فرانسوی که تروبادورها (troubadours) وتروورها (trouveres) نامیده میشدند ساخته شده است. از سرشناسترین این ”شاعر - موسیقیدان“ها، یکی تروبادور، گیوم نهم، دوک آکوئیتِن (Guillaume Ix duke of Aquitaine) از جنوب فرانسه و دیگری تروور شَستولِن دوکوسی (Chastelain de Couci) ازشمال فرانسه بودهاند. در این عصر شوالیهها، سلحشوران همانگونه که بیشتر میتوانستندبا نبردی شجاعانه به آوازه و اعتبار فراوان دست بیابند، بهعنوان شاعران موسیقی نیزپُر آوازه میشدند. بسیاری از آوازهای عاشقانهای که آنها میخواندهاند به این سبببرجا ماندهاند که نجبا، کشیش موسیقیدانی داشتهاند که این آثار را مینگاشته است. اینآوازها اغلب توسط خنیاگران دربار اجراء میشد و مضمون عاشقانه داشت؛ اما آوازهائیدربارهٔ جنگهای صلیبی، ترانههای رقص و آوازهای گروهی یا برگردانهای متعدد نیز وجودداشته است. در جنوب فرانسه، بانوان تروبادوری - مانند بئاتریز دو دیا (Beatriz de Dia) - بودهاند که آوازهائی دربارهٔ مردان میسرائیدهاند. حدود ۱۶۵۰ ملودیاز تروبادورها و تروورها برجا مانده است. در نتنگاری آنها اشارهای به ریتم دیدهنمیشود، اما شاید بسیاری از آنها وزنی دقیق و ضرب مشخص و واضحی داشتهاند. به اینترتیب آنها از سرودهای بیوزن و آزادگرگوریائی متمایز میشوند. در قرون وسطا، مطرباندوره گرد در قلعهها، میخانهها و میدانهای شهر به اجراء موسیقی و بندبازیمیپرداختند؛ محروم از حقوق شهرنشینی و در پستترین مرتبهٔ و جایگاه، اجتماعی، همترازبردگان و روسپیان، فقط شمار اندکی بخت آن را داشتند که شغلی دائم در خدمت اشرافبیابند. آنان در عصری که هیچ روزنامهای وجود نداشت، یک عامل مهم خبررسانی بودند. آنها اغلب سرودههای دیگران را میخواندند و بر چنگها، فیدل (fiddle، سازی زهی - آرشهای - نیای ویولون امروزی). و لوت (lute، سازی زهی - زخمهای)هایشان نغمههای رقصمینواختند.
     
  8. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    پيشينه مطبوعاتي موسيقي : اقدام براى انتشارمجلهٔ تخصصى ويژهٔ موسيقى در ابتدا به فرمان دولت و با همت والاترين فرهيختگان آنزمان شکل گرفت. در کشورى که موسيقى سينه به سينه و از طريق حافظهٔ جمعى و انتقالشفاهى استمرار يافته و اهل موسيقى آن کمتر سواد خواندن و نوشتن داشتهاند، انتشارنوشته و مجلهاى دربارهٔ موسيقى کارى دشوار بود. دورهٔ اول (۱۳۳۱-۱۳۱۸) در سال ۱۳۱۷ ش. چند سال پس از استقرار نهايى ساختار جديد دولت رضاشاهى و اعمال سياستهاى نوين آن درتمام زمينههاى فرهنگي، براى موسيقى نيز تصميماتى اتخاذ شد. ”رضاشاه“ از موسيقى رايجايراني، دل خوشى نداشت. اهل موسيقى در آن زمان به دلايل متعددى از جمله ترورهاىسياسى رجال همچون ترور ”سردار اسعد“ و ”تيمور تاش“ و عزل ”کلنل وزيري“ و مرگ غمبار ”عارف قزويني“ در تبعيد و دلايل ديگر که ناشى از فضاى ناامن موجود بود، منفعل ونسبت به امور اجتماعى و سياسى بىاعتنا شده بودند. با اين حال موسيقى رونق داشت. ضبط صفحه ادامهداشت و کنسرتهايى در تهران و اصفهان از هنرمندان برجسته، برگزار مىشد که فروشفراوان داشت. هنرمندان موسيقي، اکثراً فاقد تحصيلات متعارف نظى بودند و حتى گاه سوادخواندن و نوشتن نيز نداشتند. در چنين شرايطى که همه مىانديشيدند که موسيقى فنىاجرايى يا عملى است و چيزى براى نوشتن ندارد، انتشار مجله ويژه موسيقى کارى بيهودهبنظر مىرسيد. طرحنخستين مجله ويژه موسيقى از طرف يک مرجع قدرتمند دولتى و به دست سرگرد ”غلامحسينمينباشيان“ نوازنده ويولون و رهبر ارکستر و رئيس اداره موسيقى کشور نوشته شد و جزءمواد بخشنامه مشهور موسيقى کشور به همه ابلاغ گرديد. محور اين بخشنامه روى اصول وقواعد موسيقى غربى بود. به اين ترتيب موسيقى ايرانى رسماً از صحنهها و برنامههاىرسمى دولت حذف و بجاى آن موسيقى کلاسيک اروپايى قرار گرفت. تنها کسى که در اينشرايط دربارهٔ موسيقى ايراني، بطور فعال مطلب مىنوشت، ”روحالله خالقي“ ازبرجستهترين شاگردان ”علينقى وزيري“ بود. اولين دورهٔ مجله موسيقى مربوط به فروردين وارديبهشت ۱۳۱۸ ش تا شهريور ۱۳۲۰ ش است. اين دوره به سردبيرى ”صادق هدايت“ انتشارمىيافت. در اين مجله، ”پرويز ناتل خانلري“، ”نيما يوسيج“ ، ”عبدالحسين نوشين“ ، ”مسعود فرزاد“ ، ”عبدالباسط مشکين خامه“ ، ”علىاصغر سروش“ ، ”محمد ضياء هشترودي“ و ”غلامحسين مينباشيان“ همکارى داشتند.
     
  9. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    سرپرستى مجله موسيقى را بعد از شهريور ۱۳۲۰ وتغييرات سياسى در کشور، ”خالقي“ به عهده گرفت. سردبير آن ”سيد محمد محيط طباطبايي“ شد و بيشتر حجم اين مجله به موسيقى ايرانى اختصاص يافت. پس از پايانيافتن دورهٔ حاکميت گروه ”وزيري“ و ”خالقي“ بر صحنههاى رسمى و دولتى موسيقى کشور،از سال ۱۳۲۵، اين دوره از مجله موسيقى نيز به تعويق و تعطيل افتاد. بنظر مىرسدانتشار اين مجله تا حدود سال ۱۳۲۳ ش ادامه داشته و سپس تعطيل شده است. در فروردين ۱۳۲۵، ”لطفالله مفخم پايان“ با همکارى ”روحالله خلاقي“ و کمکهاى افراد ديگر، نشريهٔ چنگرا تأسس کرد. چنگ نخستين نشريهٔ موسيقى بود که بىنياز از بودجه دولتى منتشر مىشد. کسانى چون ”منوچهر محمودي“ ، ”استاد موسى معروفي“ ، ”روحالله خالقي“ ، ”ابوالحسن صبا“ ، ”مهدىبرکشلي“ ، ”حسين صبا“ و ”حسينعلى ملاح“ ، نوشتههاى خود را در اين مجله چاپ مىکردند. اين نشريه که بصورت فصلنامه بود، بيش از چهار شماره دوام نيافت. از سال ۱۳۲۵ تا۱۳۲۸هيچ نشريهاى خاص موسيقى انتشار نيافت و موسيقى در وضع بدى قرار داشت. در چنينشرايطي، حدود سال ۱۳۲۸ ش (اوايل شروع دولت دکتر مصدق) دومين دوره مجله موسيقىانتشار يافت. در اين دوره کوتاه حدوداً يکساله، بيشتر مطالب از موسيقى غربى و سهمکمترى به موسيقى ايرانى اختصاص داشت. دو سال بعد نشريهٔ ”زنگ“ که ويژهٔ موسيقى بودبه همت ”حسينعلى ملاح“ و همسر فرهيختهاش ”بدر آفاق وزيري“، با چاپ دستى و تيراژ کممنتشر شد، و تا سيزده شماره ادامه يافت. اولين شمارهٔ آن در فروردين ۱۳۳۱ و آخرينآن مرداد و شهريور همان سال منتشر شد. در هيچيک از آرشيوهاى کشور، حتى يک شماره ازآن موجود نيست. در نشريهٔ زنگ، مقالاتى بيشتر تأليف بودند تا ترجمه. بيشترموسيقدانهاى آنروز هيچگونه الفتى با قلم و کاغذ و نوشتن و خواندن و حتى ضبط اصواتنداشتند و گنجينهٔ اطلاعات کهن و گرانبهايشان که بطور شفاهى با آنها حمل مىشد،ٰ بامرگشان از بين رفت. و اقليت نويسنده بيشتر کمنويس يا ديرنويس بودند و مدارک حقيقىاز اين رابطه اندک است.
     
  10. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    دورهٔ دوم (۱۳۵۵-۱۳۳۱) نشريهٔ کثيرالانتشار و دائمالانتشار ”مجلهٔموزيک ايران“ در سال ۱۳۳۱ در تهران منتشر شد. اين مجله به مديريت و صاحب امتيازى ”بهمن هيربد“ در خرداد ماه ۱۳۳۱ به چاپ رسيد و بعد از مدتى بعنوان مجله موزيک مشهورشد. در سالهاى اوليهٔ انتشار موسيقى ايرانى را محور کار خود قرار داده بود ولى ازموسيقى کلاسيک و معرفى موسيقىدانهاى اروپا نيز مطالب پراکندهاى داشت. اين نشريه درزمان خود نشريهٔ پربارى بود و در سطح بالايى قرار داشت. در يک دوره چندينساله تعداد قابل توجهى نت و کلام از بهترين آهنگهاى ايرانى ساخته کسانى چون ”صبا“ ، ”محجوبي“ ، ”خالقي“ ، ”وزيري“ و ... در اين مجله درج شد. همينطور آثارى از ”خالدي“ ، ”وفادار“ ، ”تجويدي“ ، ”بديعي“ ، ”خرم“ ، ”ياحقي“ ، ”نگهبان“ و ... . از نويسندگان اينمجله مىتوان ”ساسان سپنتا“ ، ”داريوش صفوت“ ، ”محمود خوشنام“ ، ”علىمحمد رشيدي“ ، ”فرخ شادان“ ، ”بهرام بيضايي“ ، ”سيروس کرمانج“ ، ”على خاورىنژاد“ ، ”حسين دهلوي“ ، ”هرمز فرهت“ ، ”ايرج وامقي“ ، ”اميراشرف آريانپور“ و ”پرويز منصوري“ را نام برد. سال ۱۳۳۵ دونشريهٔ مجله موسيقى (ارگان اداره هنرهاى زيباى کشور) و مجلهٔ راديو تهران نيزانتشار يافتند. ”روحالله خالقي“ ، ”حسينعلى ملاح“ ، ”مهدى برکشلي“ ، ”مهدى فروغ“ ، ”پرويزمنصوري“ ، ”زاون هاکوپيان“ ، ”هرمز فرهت“ و ”فرهاد فخرالديني“ و بسيارى ديگر بامجلهٔ موسيقى همکارى داشتند و با مقالات خود اين مجله را پر بار کردند. دورهٔ سوماين مجله پربارترين دورهٔ نشريهٔ تخصصى موسيقيايى در تاريخ مطبوعات ايران است. مجلهٔ راديوتهران، حول محور سياستهاى دولت و اشاعهٔ موسيقى روز حرکت مىکرد. ”شاهحسيني“ ، ”روحالله خالقي“ ، ”حسينعلى ملاح“ و بسيارى ديگر در اين نشريه مطالب متنوعى داشتند. همچنين سخنرانىهاى بسيارى از بزرگان موسيقى که در راديو انجام شده بود، در اين مجلهچاپ مىشد. اين مجله از سالهاى ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱ ديگر چاپ نشد. در اين دوران،مجلههاى ديگرى از قبيل ”پيام نوين“ ، ”رودکي“ ، ”تماشا“ ، ”هنر و مردم“ و ... گهگاهمطالب پربارى دربارهٔ موسيقى منتشر مىکردند. اما هيچيک جاى خالى نشريهٔ ويژهٔموسيقى را پر نمىکرد. اين وضع ادامه داشت تا اينکه با وقوع انقلاب، انتشار نشرياتموسيقى ده سال به تعويق افتاد و دورهٔ ديگرى آغاز شد. بعد از انقلاب اسلامىمجلههاى مهمموسيقى به دليل وقوع انقلاب به تعطيلى کشانده شدند. تا سال ۱۳۶۰ کسى جرأت پرداختنبه موسيقى را نداشت. هجوم برخى ناصر افراطى به مراکز موسيقى و آرشيوهاى وزارت فرهنگو هنر و هنرستانها و کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان و تخريب آثار فرهنگى وکتاب سوزان و نوار سوزان و شکستن صفحهها، موجب شد بسيارى از آثار ارزشمند از بينبرود و به حريم خصوصى موسيقىدانها و تعيين و يقين و تعدى صورت گيرد و آنها را دچاريأس و اندوه سازد. اين روند ۸ تا ۱۰ سال طول کشيد. پس از حرکتهاى مفيدى که نهايتاً به صدورفتواى تاريخى امام در باب موسيقى در زمستان ۶۷ انجاميد و حساب موسيقىدانان ازمطربها جدا شد. بهرحال در اوايل انقلاب تنها چند حرکت کوچک و پراکنده صورت گرفت و جز اين درزمينهٔ مطبوعات موسيقى حرکت مستمر و جدى صورت نگرفت. پس از صدور فتواى تاريخى امامدر زمستان ۱۳۶۷ ش، اولين نشريه رسمى موسيقى در سالهاى بعد از انقلاب توسط مرکز سرودو آهنگهاى انقلابى در پاييز ۶۷ منتشر شد و پيش از آن در جشنوارهٔ فجر سال ۶۶ سهشماره آگاهىنامهٔ موسيقى توسط اين ارگان چاپ شده بود. فصلنامهٔ آهنگ در پاييز ۶۷ منتشر شد و سردبيرىآن را ”عباس معروفي“ و ”عبدالحّى شماسّي“ عهده داشتد که هر دو نويسنده بودند ورشتهٔ تخصصى آنها ربطى به موسيقى نداشت. اين مجله از سال ۱۳۷۱ ديگر منتشر نشد. در سال ۶۸ چهارشماره بولتن جشنواره فجر تهيه و چاپ شد. در جشنوارههاى فجر سال ۱۳۷۱ و ۱۳۷۲ نيزبولتنهايى چاپ شد که پخش عام نداشت. در سال ۱۳۷۳ روزنامه همشهرى چندين شماره با رابطور مفصل به موسيقى اختصاص داد و يادگارى ارزشمند در تاريخ معاصر موسيقى بجا نهاد. دز همين سال پنجيا شش بولتن با عنوان آواز به مناسبت گردهمايى سراسرى آيينه و آواز در تالارانديشه، انتشار يافت که پخش عام نداشت.