1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

معمای عشق

شروع موضوع توسط *امين* ‏Dec 20, 2012 در انجمن درد دل

  1. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368

    دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم�


    نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم�

    برای اینکه نگذارم آنها بیایند.........
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.
  2. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    ای مردمان بگویید آرام جان من کو
    راحت‌فزای هرکس محنت‌رسان من کو
    نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس
    گه گه به ناز گویم سرو روان من کو
    در بوستان شادی هرکس به چیدن گل
    آن گل که نشکفیدست در بوستان من کو
    جانان من سفر کرد با او برفت جانم
    باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو
    هرچند در کمینه نامه همی نیرزم
    در نامه‌ی بزرگان زو داستان من کو
    هرکس به خان و مانی دارند مهربانی
    من مهربان ندارم نامهربان من کو
     
  3. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    [​IMG]

    می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او زنده هستم...
    او رفت و تنها ماند ....
    زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...
    از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو....
    گفت: عشق اتفاق است باید بشینی تا بیفتد!!!
    گفت: عشق آسودگیست، خیال است... خیالی خوش...
    گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
    گفت: خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....
    گفت: عشق ساده ست، همین جاست دم دست و دنیا پر شده از عشقهای زود....
    گفت: عشق دروغی بیش نیست....
     
  4. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    تو روزی با غمی سنگین ز شهرم کوچ خواهی کرد

    و من در پرنیان خاطرات عشق پاک تو به نرمی گریه خواهم کرد.​

    رفیق نیمه راه من! سفر خوش، خیر همراهت؛
    تو قدر من ندانستی؛
    درون آب ماهی قدر آب کی داند؟!؟
    شکسته استخوان داند بهای مومیایی را...​
     
  5. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
  6. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    دل از سنگ باید که از درد عشق
    ننالد خدایا دلم سنگ نیست
    مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
    که جر غم در این چنگ آهنگ نیست
    به لب جز سرود امیدم نبود
    مرا بانگ این چنگ خاموش کرد
    چنان دل به آهنگ او خو گرفت
    که آهنگ خود را فراموش کرد