1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

معرفي اجمالي رمان قيدار به قلم رضااميرخاني

شروع موضوع توسط MHK1372 ‏Mar 23, 2013 در انجمن معرفی کتاب

  1. MHK1372

    MHK1372 I,R.I.B

    4,286
    5,863
    906
    بسم الله الرحمن الرحيم

    نسب نسل اول به ايمان برمي گردد؛ به ابراهيم حنيف كه پدر ايمان بود...

    پاي نسل دوم، در خون است؛ خوني كه مي رسد به سرخي رد تيغ بر گلوي اسماعيل ذبيح، فرزند ابراهيم...

    اما سرسلسله ي نسل سوم، قيدار نبي، فرزند اسماعيل نبي، فرزندزاده ي ابوالانبيا ابراهيم نبي است؛ كه خود ، صفت اش مداراي با مردمان بود و پدر پدران سلسله ي خاتم انبياست...

    اين مقدمه اميرخاني بود بر كتاب قيدار. كه خودش نشون ميده مخاطب اميرخاني تو اين كتاب نسل سومه. اما داستان كتاب:

    يه تهرانه و يه گاراژ قِيدار، يه گاراژ قِيدار و يه قِيدار. قِيدار يه آدم اصيل و سفره داره كه يه گاراژ بزرگ داره و هميشه به همه كمك مي كنه مثلا وقتي با خانمش ميره سفره خانه همه سفره خانه رو مهمون ميكنه. داستان تو دهه پنجاه مي گذره و قيدار با وجود شرايط سخت مي خواد با اصول جوانمردي و ديني خودش زندگي كنه . آدمي كه درِ خونش كلا نيمه بازه تا به قول خودش مظلوم بتونه هر وقت مي خواد ازش رد شه، طبقه اول خونش 20 تا اتاق داره برا ي اينكه هر كس تو شهر بي جا و مكانه بياد اونجا زندگي كنه طوريكه خودش هم نمي فهمه كي مياد و كي ميره... اما خب هر كه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش ميدهند.

    اول داستان كه قِيدار و زنش دارن ميرن ماه عسل زنش همش به اين فكر مي كنه كه چطور اين همه خوشبختي رو باور كنه و مثل خواننده و قيدار همش منتظر يه اتفاق بده كه خيلي زود پيش مياد... و اين كه قيدار چطوري بعد از اين اتفاق كمر راست ميكنه و به زندگي ادامه ميده...

    ميشه گفت اين كتاب يه جورايي آرمانهاي اميرخانيه . اميرخاني تو كتاباش معمولا سعي مي كنه مومن واقعي رو معرفي كنه كه چجور بايد باشه. از چيزاي جالب كتاب اينه كه علي فتاح تو من او هم از دوستاي قِيداره. يه روحاني باطن دار هم تو كتاب هست به نام سيد گلپا كه اگه مطلبي رو كه اميرخاني درباره آيت الله گلپايگاني تو سايتش نوشته بخونين ميتونين بفهمين كه براي خلق اين شخصيت از كي الگو گرفته.

    بخشهايي از كتاب:

    - درخت را ديده ام كه خشك مي شود، سال كه مي گذرد، چه گونه مي افتد؛ قصر را ديده ام كه قرن مي گذرد، چگونه فرو مي ريزد؛ كوه را نديده بودم كه بعد عمر، چگونه فرو مي ريزد؛ كوه را نديده بودم كه بعد عمر چگونه غبار مي شود. از علائم قيامت در قرآن، يكي هم همين است؛ غبار شدن كوه ها. مي خواستم ببينم قيدار چگونه مي افتد... از زيارت اهل قبور بر ميگشتم، گفتم بيايم اين جا فاتحه اي هم براي شما بخوانم!

    - تومن، تومن توفير شاه رخ خان با قيدار در اين است كه قِيدار و گاراژش، اتول را نو مي خرند، زن را دست دوم! ما برعكس اتول را شرخري مي كنيم، زن را زرخري

    - امشب در عالم هيچ كسي تنهاتر از قِيدار نيست... رفيق ش زد تو گوش زن مردم، اتول اش زد تو رخ زن خودش... نه رفيقي براش مانده، نه اتولي... اگر تنهايي زن بوي اشك مي دهد، تنهايي مرد هميشه بوي خون مي دهد...

    - خوش نامي قدم اول است... از خوش نامي به بدنامي رسيدن، قدم بعدي بود...قدم آخر، گم نامي است...

    كتاب قشنگي بود.اينايي كه نوشتم يك قطره از هزاران بود درباره كتاب ولي خب نمي خواستم موقع خوندن هيجانش كم بشه برا خواننده.البته همچنان به نظر من منِ او بهترين كتاب اميرخانيه البته بيوتن و ارميا هم به نظرم از قيدار بهترن.

    راستش قلم اميرخاني خيلي نابه...به عنوان مدير انجمن فرهنگ وهنر و دوست شما بهتون اين پيشنهادا ميدم كه در جشنواره غرق شدن در كتاباي رضا اميرخاني شركت كنيد...با احترام فراوان...محمدحسين
     
    ♪ Saba Banu ♫، •KOSAR•، Sonya و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.

کلمات جستجو شده:

  1. رضااميرخاني