1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

معجزه ی عشق

شروع موضوع توسط ~pegah*~ ‏Mar 9, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. ~pegah*~

    ~pegah*~ بدوتندتر نمی رسی عمرا

    1,270
    2,874
    357
    معجزه ی عشق

    یه روز یه دختری شدیدا عاشق پسری شده بود. اونقدر که اگه یه روز نمیدیدش احساس میکرد نفس کشیدن واسش سخته


    یه روز دختر جرات اینکه به پسر بگه عاشقشه رو پیدا کرد. رفت جلو و بهش گفت که عاشقشه و پسر پذیرفت. با اینکه غرور دختر له شده بود اما دخترک اصلا واسش مهم نبود چون حالا عشق پسر رو داشت.


    تا اینکه یه روز سر یه سوءتفاهم بین دختر و پسر بهم خورد.


    دختر هنوز عاشق پسر بود اون همیشه پسر رو میدید اما پسر دیگه دخترک واسش مهم نبودتا اینکه دختر یک روز دوباره جلوی پسر و گرفت و بهش گفت که هنوز عاشقشه بهش گفت اگه برنگرده اگه یه روز نبیندش میمیره. پسر باور نکرد.


    دختر اشک ریخت اما پسر بازم باور نکرد و دختر رو اونجا رها کرد.


    پسر تصمیم گرفت دختر رو امتحان کنه. پیش خودش گفت میخوام ببینم اگه یه روز منو نبینه چه حالی میشه؟


    پس پسر یه روز که دختر منتظرش بود تا از اونجا فقط رد بشه خودشو نشون نداد و پشت درختای اونجا قایم شد.


    دختر یک ساعت منتظر شد شد دو ساعت و همینجور تا پنج ساعت طول کشید پسر گفت میدونستم اینکه اگه منو نبینه میمیمره فقط یه حرف و روشو برگردوند تا بره.


    سروصدایی از اون ور بلند شد. پسر با دلشوره برگشت. دستاش میلرزید نه تمام بدنش میلرزید. بغض گلوشو گرفته بود نمیدونست فرار کنه یا بمونه ..


    بدنش یخ زده بود جلو رفت و پیکر زیبای دختر رو روی زمین دید. نمیدونست دلیل این حالاتش چیه؟ نمیدونست چرا داره میلرزه و قلبش با دیدن دختر درد گرفته شاید...


    آره پسر تازه فهمید که خودشم عاشق دختر بوده ..اما دلیل اون همه لجبازی رو نمیدونست..


    بالای سر دختر نشست و خودبه خود اشکهاش روانه گونه هاش شد...


    دست دختر رو گرفت و بهش گفت اگه منو واقعا دوست داشتی نباید بمیری نباید منو ترک کنی و بری توروخدا برگرد و منو تنها نذار با گفتن این کلمات پسر احساس کرد که بدن دختر گرم شد و خون توی رگهاش جریان پیدا کرد دختر به آرومی چشمهاشو باز کردو پسر رو با چشمهای گریان بالای سرش دید لبخندی زدو گفت: اگه بری میمیرم.


    آره اینه معجزه عشق...اینه













     
    alireza1377، ya30 joon، *امين* و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    خیلی قشنگ بود:wink:
     
    ~pegah*~ از این پست تشکر کرده است.
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    داستانه باور نکنین:16:
    این نشد یکی دیگه:whistling::roflmao
     
    ~pegah*~ از این پست تشکر کرده است.
  4. behnam7503

    behnam7503 ناظم انجمن

    3,895
    10,884
    1,729
    :frown:
     
    ~pegah*~ از این پست تشکر کرده است.
  5. ~pegah*~

    ~pegah*~ بدوتندتر نمی رسی عمرا

    1,270
    2,874
    357
    اما من امیدوارم کسی اینطور عاشق من باشه
     
    behnam7503 از این پست تشکر کرده است.
  6. behnam7503

    behnam7503 ناظم انجمن

    3,895
    10,884
    1,729
    ذهی خیال باطل خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ:35:
     
  7. sara

    sara ♥ مـــلـــکــه انـجـمـن ♥

    3,121
    7,349
    905
    شبیه فیلم هندیا بود :biggrin:
     
    ya30 joon و behnam7503 از این پست تشکر کرده اند.
  8. ~pegah*~

    ~pegah*~ بدوتندتر نمی رسی عمرا

    1,270
    2,874
    357
    اره امید ب جوانان عیب نیس
    به قول شما زهی خیال باطل
     
    behnam7503 از این پست تشکر کرده است.
  9. behnam7503

    behnam7503 ناظم انجمن

    3,895
    10,884
    1,729
    :262::262::262::262::262::262::262::262::262:
     
  10. ~pegah*~

    ~pegah*~ بدوتندتر نمی رسی عمرا

    1,270
    2,874
    357
    دست زدن نداره :cry:
     
    behnam7503 از این پست تشکر کرده است.