1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

مطالب جالب وطنز

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Dec 14, 2013 در انجمن مطالب طنز

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    :35::35:فهمــیده ام که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته "از این قسمت باز کنید” سخت تر از طرف دیگر است. ۵۴ ساله
    - فهمــیده ام که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری. ۱۲ ساله
    - فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی "دوستت دارم”. ۶۱ ساله
    - فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم . ۳۸ ساله
    - فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. ۲۰ ساله
    - فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه "حالا باشه تا بعد” این یعنی "نه” . ۷ ساله
    - فهمــیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم. ۴۲ ساله
    - فهمــیده ام که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند. ۶۴ ساله
    - فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم،آن را به نحو احسن انجام می دهم. ۴۸ ساله
    - فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ، من می ترسم . ۵ ساله
    - فهمــیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب” حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند. ۷۲ساله
    - فهمــیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم ، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد. ۲۹ ساله
    - فهمــیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام. ۳۸ ساله
    - فهمــیده ام که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل – رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. ۳۴ ساله
    - فهمــیده ام که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید. ۲۹ ساله
    - فهمــیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. ۲۹ ساله
    - فهمــیده ام که عاشق نبودن گناه است. ۳۱ساله
    - فهمــیده ام هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده. ۳۱ساله
    - فهمــیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند! ۲۷ ساله
    - در زندگى فهمــیده ام در فکر عوض کردن همسرم نباشم. خودمو عوض کنم و وفق بدم به موقعیتها و مراحل مختلفه زندگیم تا بتونم با بینش واضح زندگیم رو با خوشحالى و سرور ادامه بدم ۳۱ساله
    - هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش میخوابه، من باید آدم درستى باشم.۴۲ ساله
    - فهمــیده ام که وقتی طرف مقابل داد میزند صدایش به گوشم نمیرسد بلکه از ان رد می شود. ۵۰ساله
    - فهمــیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت. ۳۵ ساله
    - فهمــیده ام برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی! ۳۶ ساله
    - من هنوز چیزی نفهمیدم, فعلا قضیه خیلی مبهمه. ۳۴ ساله
    - من هم فهمیده ام همه چی رو با هم نمیشه داشت گاهی عشق ، گاهی پول ، گاهی آرامش. ۳۶ ساله
    راستی شما چی از زندگی فهمــیده اید؟!!


    هيچ می دونين اگه كلمه ى "دست" اختراع نشده بود و به جاش از كلمه ى "چيز" استفاده می كرديم روزانه چه جمله هايی می شنيديم؟... زياد به مختون فشار نيارين! خودم مثال می زنم... توی كتاب علوم می نوشتند: چيز خيلی مفيد است! با چيز می توان اجسام را بلند كرد! بعضی از چيزها مو دارند و برخی ديگر بی مو هستند! ولی كف چيز مو ندارد! هيچوقت چيز خود را توی سوراخ نكنيد! چون ممكن است جانوران نوك چيزتان را گاز بگيرند! هميشه قبل از غذا چيز خود را با آب و صابون بشوييد! هيچوقت با چيز كثيف غذا نخوريد! ..... خانمها هميشه دوست دارند به چيز خود لاك و كرم بمالند! اين عمل براى محافظت از چيز خوب است! آدم وقتی سردش می شود چيزش را روی بخاری يا زير بغل می گيرد!

    در كتاب تاريخ می نوشتند: اردشير دراز چيز به هندوستان لشكر كشی كرد و چيز اجانب را كوتاه نمود! .....

    مردم توی كوچه و بازار می گفتند: لامصب چيز ما نمك نداره! به هر كسی خوبی كرديم جوابش بدی بود! از قديم می گفتند با هر چيز بدی با همون چيز پس می گيری! .....

    پدری به پسرش درس ادب می داد: پسرم هيچوقت پيش مردم چيزتو دراز نكن! .....

    توی بيمارستانها آدمهايی رو می ديديم كه چيزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چيز مصنوعی استفاده كنند! .....

    دزدهای مسلح موقع زدن بانك می گفتند: چيزها بالا! چيزهاتون رو بذارين پشت سرتون! اگه كسی چيزش به زنگ خطر بخوره چيزشو می شكنيم! و رييس بانك به پليس می گفت: چيزم به دامنتون! دزدها رو بگيرين! و پليسها هم چيز از پا درازتر از ماموريت بر می گشتند! .......

    هر روز در اخبار می شنيديم كه: اينبار چيز استكبار جهانی از آستين فلانی بيرون آمده!

    و پسر جوانی در دفترچه ى خاطراتش می نوشت: اون روز من با دختر خانمی آشنا شدم... او چيزش رو دراز كرد و من چيزش رو گرفتم و كمی فشار دادم! چه چيز گرم و لطيفی داشت! از خجالت چيزش خيس شد! و دوستی ما از همون روز شروع شد! ديروز بازم اونو توی اتوبوس ديدم... چيزم رو به ميله گرفتم و رفتم جلو! از ديدن من خوشحال شد و گرم صحبت شديم... اتوبوس خيلی تند می رفت و من برای اينكه اون نيفته چيزم رو گذاشتم پشتش! از اين كار من خوشش اومد و تشكر كرد... اون دو ايستگاه بعد پياده شد و من چيزم رو براش تكون دادم! امروز هم توی كافه تريا قرار داشتيم... رفتيم و سر يه ميز نشستيم... فضای اونجا خيلی تيره و تار بود... من چيزمو گذاشتم روی چيزش و گفتم: چقدر چيز شما كوچيك و نرمه! اون هم گفت: چيز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشيدن قهوه بيرون اومديم... چيزامون توی چيز همديگه توی خيابون راه می رفتيم و مردم هم ما رو نگاه می كردند! اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چيزمو گرفت و من هم چيزشو فشار دادم! ازش دور شدم و از دور چیزمو واسش تکون دادم... هوا خيلی سرد بود... چيزم داشت يخ ميزد! برای همين چيزمو گذاشتم توی جيبم!

    تجسم بقيه ى متن رو ميذارم به عهده ى خودتون!

    – خاله
    معنای لغوی: خواهر مادر
    معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
    نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
    غذای مورد علاقه: آش كشك.
    زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است.

    دختر خاله،پسر خاله:همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید.
    مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.
    چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
    داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.

    2 – عمه
    معنای لغوی: خواهر پدر
    معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
    نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: عمته… ۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره… ۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها،رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم…
    غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
    زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.

    پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند!!
    مشاغل كاذب
    چهره های معروف: عمه لیلا.
    داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است.

    3 – دایی
    معنای لغوی: برادر مادر
    معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
    نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد.
    غذای مورد علاقه: فسنجون.
    زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.
    پسردایی،دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورتتان می كنند.
    چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.
    سعی كنید حتمن حداقل یك دایی داشته باشید.

    4 – عمو
    معنای لغوی: برادر پدر
    معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
    نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود.
    غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
    زیر شاخه ها: زن عمو: یك زن خوشگل كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد،
    دخترعمو،پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید.
    مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی.
    چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.
    داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است



    پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
    پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
    پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
    پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
    .
    .
    .
    پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
    پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
    بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند.
    پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
    بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
    .
    .
    .
    بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
    پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
    مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
    پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
    مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
    و معامله به این ترتیب انجام می شود
    .
    .
    .
    نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
    چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.



    یه روز یه ترک بود ...
    اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.
    شجاع بود و نترس.

    در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد او برای مردم ایران ، آزادی می‌خواست و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.
    یه روز یه رشتی بود...
    اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.
    او می‌توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را
    و برای همین در برابر ستم ایستاد آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.
    یه روز یه اصفهانی بود...
    اسمش حسین خرازی
    وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.
    کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.
    آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.
    یه روز یه ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و...!

    تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
    و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند
    و از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به "جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی!....


    1. چرا ایتقدر خدا ما را دوست دارد؟
    2. چرا هر روز قیمت ها زیاد تر میشود؟
    3. چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟
    4. چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟
    5. چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟
    6. چرا تو خونه ۴٠ متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟
    7. چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟
    8. چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟
    9. چرا تو شهروند و هایپراستار و ... چشم میدوزن به سبد همدیگه؟
    10. چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟
    11. چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟
    12. چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟
    13. چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟
    14. چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟
    15. چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟
    16. چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟
    17. چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟
    18. چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟
    19. چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟
    20. چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟
    21. چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟
    22. چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟
    23. چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟
    24. چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟
    25. چرا وقتی پشت سر یکنفر صحبت میکنن اصلا فکر نمیکنن این غیبته؟
    26. ------------------------------
    27. چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟
    28. چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟
    29. چرا وقتی شکلات تعارف میکنن اگه بیشتر از یکی بردارن زشته؟
    30. چرا بند کتونی رو دور مچ پا میبندن ولی بند کفش رو نه؟
    31. چرا بیدار شدن از خواب تو یه صبح ابری یا بارونی براشون خیلی سخته؟
    32. چرا واسه مهاجرت دنبال یه جای خوش آب و هوا می گردن؟
    33. چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه
    34. چرا با موسیقی سنتی شون نمیشه رقصید؟
    35. چرا سه تار سه تا تار نداره؟
    36. چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟
    37. چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟
    38. چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟
    39. چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟
    40. چرا کادوهای عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) می دن؟
    41. چرا وقتی داماد می رقصه بهش پول می دن؟ مگه داماد رقاصه؟
    42. چرا وقتی یکی میمیره مشکی می پوشن؟ چرا نارنجی نمی پوشن؟ اگه مشکی رنگ غمه چرا اینهمه استفاده میشه؟
    43. چرا رنگ ماشین آدمهای مهم سیاه است؟
    44. چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟
    45. چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟
    46. چرا وزارت ارشاد هیچ وقت کسی را ارشاد نمیکنه ولی پلیس گشت ارشاد راه میاندازه؟
    47. چرا وقتی به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟
    48. چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟
    49. چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟
    50. چرا میر حسین را به دادگاه احضار نمی کنند؟
    51. چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟
    52. چرا طرح امنیت مال آفتابه دزدها است؟
    53. چرا پشت شیشه ماشین می نویسن یا ابا عبدالله الحسین؟
    54. چرا احمدی نژاد اینقدر مشایی را دوست داره؟
    55. چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟
    56. چرا آدمها وقتی عکس میگیرن به یه جای نامعلوم خیره می شن؟
    57. چرا با اینکه همه فضولند از فضولی دیگران ناله می کنند؟
    58. چرا با این حقوق های بخور و نمیر تشویق به زایش و افزایش می کنند؟
    59. چرا راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟
    60. چرااااااا....؟
      سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید
      منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.

      مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند
      و بعد به شما می گوید ساعت چند است.

      حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند
      ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.

      بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد
      و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.

      اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید
      چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.

      روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد
      و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.

      ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک
      بدنبال گربه سیاهیه می گردد که آنجا نیست.

      هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد
      و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.

      فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.

      روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد
      که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

      جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود
      و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.

      برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید
      را به روشی که نمی فهمید حل می کند.

      اصطلاحات خفن
      باد بزن جيگر: غيبت، پشت سر ديگران حرف زدن که باعث خنک شدن دل برخي، از جمله غيبت کننده مي شود.


      بادمجون واکس کن: علاف، بيکاره، کسي که کارهاي بيهوده انجام مي دهد

      پارس خودرو: سگي که راه مي رود و پارس مي کند

      پاناسونيک: دختر ناز و خوش اندام

      تخم اديسون: لامپ برق

      حسين صافکار: صدام حسين که شهرها را با خاک يکسان مي کرد

      خر به خراسان بردن: زيره به کرمان بردن

      خفن: عالي، ترسناک، بي نقص، خوب و تحسين برانگيز، جالب و ديدني

      خفن بازار: محلي که تيپ خيلي خفن دارد، محلي که اجناس خفني در آنجا زياد يافت مي شود
      خلافي داشتن: شکم بزرگ داشتن (خلافي مخصوص ساختمانهايي است که برخلاف قوانين شهرداري ساخته شده و مقداري از خيابان يا پياده رو را تصاحب کرده باشد)

      خيار شور: آدم بي مزه

      دستماليسم: فرهنگ چاپلوسي

      رفتم تو سايتش: تو نخ کسي رفتن

      سازمان سنجش: کسي که زياد سوال مي کند

      سازمان گوشت: آدم چاق و چله

      سفرة الفقرا: روزنامه

      سکه رايج بلاد اسلامي: صلوات، چيزي که همه توان آن را دارند

      سوار درخت انگور: مست، کسي که شراب زيادي خورده و تلو تلو مي خورد

      سوپر قلعه: آخر دهاتي بودن

      سوراخ جورابتيم: نهايت مخلصي و فروتني در برابر دوست

      سه دروغ بزرگ: دانشگاه آزاد اسلامي

      سيامک سنجراني: سيم و سنجاق، اسباب ترياک کشي در زندان

      فضانورد: معتاد به قرص، معتاد به حشيش که خيالات خام دارد

      فلفل سبز: سرباز نيروي انتظامي (به خاطر رنگ لباس

      کاکتوس: مامور نيروي انتظامي

      کمپوت هلو: ماشين پر از دختر
      کمپوت گلابی: ماشین پر از بسیجی...

      فقط بخندین
     
    آنه شرلی و Sonya از این پست تشکر کرده اند.
  2. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
    :roflmao
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    :35::35::35::35:
     
  4. آنه شرلی

    آنه شرلی آرام و مهربان

    521
    2,201
    649
    دمت گرم قسمت چیزش خعلی باحال بود و قسمت فامیلا.
    چیزت درد نکنه:35::35::35:
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  5. alakimalaki

    alakimalaki insta: amir.shafiee73

    1,497
    14,175
    666
    ^_^
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  6. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    :roflmao
     
    alakimalaki از این پست تشکر کرده است.