1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

مجموعه اشعار بروسان

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    ا دست به دامان ریا افتادند
    بی وقفه به یاد شهدا افتادند
    شوخی ، شوخی به شاخه ها سنگ زدند
    جدی جدی پرنده ها افتادند !... رضا بروسان





    خوب است که مرثیه سرایی نکنید
    با گریه ی ما گره گشایی نکنید
    دست از سر این طایفه بردارید ، آه ...
    با دست اباالفضل (ع) گدایی نکنید ! رضا بروسان


    ماه بی حوصله دشت ، بیابان را کشت
    سیب سرخی شد و چرخی زد و ایمان را کشت
    سبد خالی امسال به سیبی ننشست
    خاک بی برکت این مزرعه باران را کشت
    حجرالاسود ما روشنی باغچه بود
    قبله آنقدر عوض شد که مسلمان را کشت
    کوچه در کوچه زمین خورد و به راهی نرسید
    داغ این کوچه بن بست ، خیابان را کشت
    دشنه ای داشت پدر تشنه تر از اسبم بود
    درد آنقدر فرو رفت که درمان را کشت
    شعله دست تو روشن که در این شهر هنوز
    می شود با دف تو نصف خراسان را کشت ... رضا بروسان


    آیا
    چیزی غمگین تر از توقف قطاری در باران هست؟
    آیا
    کسی شکوه های یک ماشین به سرقت رفته را شنیده است؟
    آیا
    هیچ رئیس جمهوری در زلزله مرده است؟
    از جنگ دلم می گیرد
    و از قطاری که مهمُات حمل می کند
    می خواهم دنیا را به آتش کشم
    با این کارخانه ی چوب بری . رضا بروسان



    انگشت های مرثیه ام را عزا کم است
    باید تفنگ دست بگیرم ، دعا کم است
    دست از دولول کهنه ی دیروز برندار
    از غیرتی که سخت در این روستا کم است
    گردوبنان دره ی تاریک را بگو
    چشمه برای تشنگی ببرها کم است
    این آینه به قدر کفایت وسیع نیست
    این برکه در کشیدن تصویر ما کم است رضا بروسان


    یک پلک سرمه ریخت که بی دل کند مرا
    گیسو قصیده کرد که خاقانی ام کند
    دستم چقدر مانده به گلهای دامنت ؟
    دستم چقدر مانده خراسانی ام کند ؟
    می ترسم آنکه خانه به دوش همیشگی !
    گلشهر گونه های تو افغانی ام کند
    در چترهای بسته هوا آفتابی است
    بگذار چتر باز تو بارانی ام کند
    چون بادهای آخر پاییز خسته ام
    ای کاش دکمه های تو زندانی ام کند
    این اشک ها به کشف نمک ختم می شوند
    این گریه می رود که چراغانی ام کند

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

     
    !!HISS!! از این پست تشکر کرده است.