1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

مجموعه اشعارناب

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Jan 21, 2014 در انجمن شعر و مشاعره

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    کشیدی رو به بالا روسری را
    کجا آموختی این دلبری را
    توئی آتش و من آتش پرستم
    رها کُن چادُر خاکستری را
    ------------------------------
    شب تاریک و بوی تند مرداب
    ربوده از دو چشمان ترم خواب
    اگر پرسی ز حالم کن تصور
    خروسی را به زیر پای قصاب
    -------------------------------
    نصیب من به غیر از شوکران نیست
    کسی تنهاتر از من در جهان نیست
    اگر دشمن مرا در آتش انداخت
    ندارم غم که دشمن جاودان نیست
    -------------------------------
    شب است و ماه هم در آسمانست
    چراغ روشن درماندگانست
    فقیران عاشقان ماه هستند
    به این خاطر که گاهی شکل نانست
    -------------------------------
    نگارم کودکی را در بغل داشت
    نگاهش آبشاری از غزل داشت
    به لبخند از کنارم رد شد و رفت
    شکر پاره در آغوشش عسل داشت
     
  2. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    مژده وصل تو كو ؟ كز سرِ جان برخیزم
    طایر قدسم و ، از دام ِ جهان برخیزم
    به ولای تو ، كه گر بنده ی خویشم خوانی
    از سر خواجگی كون و مكان برخیزم
    یارب از ابر هدایت ، برسان بارانی
    پیشتر زآنكه چو گَردی زمیان برخیزم
    بر سر تُرتب من ، با می و مطرب بنشین
    تا ببویت ز لَحد رقص كنان برخیزم
    خیز و بالا بنما ، ای بت شیرین حركات
    كز سر جان و جهان ، دست فشان برخیزم
    گرچه پیرم ، تو شبی تنگ در آغوشم گیر
    تا سحرگه ز كنار تو جوان برخیزم
    روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
    تا چو [ حافظ ] ز سر ِ جان و جهان برخیزم
     
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    غم عشقی ز نشاط دو سرا ، ما را بس
    صحبت بیدلی ، از شاه و گدا ، ما را بس
    تكیه بر بالش عشرت زدن ، ارزانی غیر
    خِشت در زیر سرِ و ، فقر و فنا _ ما را بس
    تو برو مسند جم ، جام زدن نوشت باد
    مسند خار و خَس ِ جام بلا _ ما را بس
    نیستم در خور لُطفت ، طمع از حَد ببرم
    دو سه دشنام ، به پاداش دعا _ ما را بس
    مَلِك الحاج و _ ره كعبه ، كه در ملت عشق
    طُوف این كوی خوش آئین و صفا _ ما را بس
    دردِ عشق تو _ چه سنجیم ، به قانون شفا
    كز اشارات ِ دو ابروت _ شفا ، ما را بس
    هر كسی در كَنف دولت صاحب جاهی ست
    دل وقی دار _ تو [ اسرار ] ، خدا ما را بس
     
  4. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    [​IMG]


    شمع جوانی ...

    جوانی شمع رَه كردم ، كه یابم زندگانی را
    نجُستم زندگانی را و ، گم كردم جوانی را
    كنون با بار پیری آرزومندم كه برگردم
    به دنبال جوانی كوره راه ِ زندگانی را
    بیاد ِ یار دیرین ، كاروان گم كرده را مانم
    كه شب در خواب بیند ، همرهان ِ كاروانی را
    بهاری بود و ما راهم ، شكر خوابیّ و رؤیایی
    چه غفلت داشتیم ای گُل شبیخون خزانی را
    چه بیداری ّ تلخی بود ، زآن خواب ِ خوش مستی
    كه در كامم به زهر آلود ، شهد شادمانی را
    سخن با من نمیگویی ، الا ای همزبان ِ دل
    خدا را با كه گویم؟ شكوه ی بی همزبانی را
    نسیم زلف جانان كو ؟ كه چون برگ خزان دیده
    به پای سرو خود دارم ، هوای جانفشانی را
    به چشم آسمانی گردشی داری ، بلای جان
    خدا را برمگردان این بلای ِ آسمانی را
    نمیری [ شهریار] از شعر شیرین ِ روان گفتن
    كه از آب بقا جویند ، عمر جاودانی را