1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن کامل گفت و گوی تلفنی رئیس جمهور روحانی و باراک اوباما

شروع موضوع توسط Merjhoi ‏Oct 2, 2013 در انجمن مطالب طنز

  1. Merjhoi

    Merjhoi آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است...:) عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    4,421
    11,170
    7,226
    سرانجام پس از یک قطع رابطه طولانی، بیست و هفتم سپتامبر ۲۰۱۳ ساعت دو و نیم بعد از ظهر، حسن روحانی و حسین اوباما با یکدیگر تلفنی گفتگو کردند.
    متن کامل این گفتگو که برای اولین بار منتشر می‌شود به شرح زیر است:

    حسن: الو… الو… چرا جواب نمی‌دی؟ (سکوت) حرف بزن… من صدای نفست رو می‌شنوم… الو… گوشی رو می‌ذارم ها…
    حسین: نه نذار…
    حسن: شما؟
    حسین: یعنی نشناختی؟ حسینم.
    حسن: (وانمود می‌کند که جاخورده) ئه… سلام… توئی؟ چی کار داری؟
    حسین: زنگ زدم احوالت رو بپرسم.
    حسن: خوبم… (سکوت)… خب؟
    حسین: منم خوبم… دیگه چه خبرا؟
    حسن: خبرا رو می‌تونین از بنیامین جونتون بپرسین.
    حسین: بخدا اگه من یه ذره دوسش داشته باشم. د آخه تو چرا اینقده حساسی بهش؟
    حسن: نه. من کجا حساسم؟ امیدوارم بهتون خوش بگذره؛ فقط بعد از وقتی که رفت زیر کامیون تیکه تیکه شد!
    حسین: بابا این نیست که تو بچگی‌ش خیلی آزار دیده، هلوکاست رو می‌گم، همه هواشو دارن و خب یه خورده لوس و بی‌تربیت و دعوایی شده…

    حسن: یه خورده؟! اون نقاشی که پارسال ورداشت آورد سازمان ملل چی بود که همه واسش دست زدن؟ پنج هم از سرش زیادی بود بهش دادن نوزده. همه‌ش بخاطر تو و خانوادت بود، فکر کردی من نمی‌دونم؟
    حسین: من که اگه یه ذره دوسش داشته باشم. اینام بیشتر ازش می‌ترسن تا اینکه دوسش داشته باشن. چن بار تهدید به خودسوزی کرده. تازه می‌گن یه نفرینایی بلده که دود می‌کنه می‌بره هوا.
    حسن: نخیرم… به خاطر پولش هم هست… اصلا کی گفت به من زنگ بزنی؟
    حسین: ای بابا… بعد اینکه سر قرار نیومدی، تو به جوادتون نگفتی که به جان ما بگه دوس داری بهت زنگ بزنم؟
    حسن: کی؟ من؟! من؟!… دروغ می‌گن عین چی… من این جواد رو ببینم می‌کشمش… ازم پرسید یه جایی دعوتم که جان هم هست برم؟ منم گفتم برو منتها کار بدی نکنین با هم… اونوقت این خاک توسر خبرکش…
    حسین: ای بابا… باز که حرف این شد… خوبی خودت؟… راستی آقاتون خبر دارن که من زنگ زدم؟… شر نشه یه وقت.
    حسن: پس چی که خبر دارن… من بدون اجازه‌شون آب هم نمی‌خورم… منتها ایشون به من اعتماد دارن… گفتن هر کار که صلاح دونستی بکن، من راضی‌ام.
    حسین: عجب!… خب اگه اینطوره که… خب یعنی می‌گم همون هتلی دیگه؟
    حسن: (بُراق می‌شود) که چی؟… روتو زیاد نکن ها… من بکر بکرم! بعد این همه سال زنگ زده… چه پررو!
    حسین: نه بخدا… این حرفا چیه؟ خواستم بگم اگه همون هتلی که خب… ترافیکش زیاده اونطرفا…
    حسن: منظور؟!
    حسین: خواستم به خاطر ترافیک نیویورک عذرخواهی کنم.
    حسن: (نخودی می‌خندد) نمیری ذغال اخته! (سکوت) خب دیگه… من باید برم… پرواز دارم و آقاجون اینا منتظرن…
    حسین: (با صدای گرفته) یه نشون برات می‌فرستم… شیرداله. مال خودتونه، توی یه حراجی خریدمش. ایشالله سفرت سلامت… به همه سلام برسون، به خصوص آقاتون.
    حسن: باشه. ممنون که زنگ زدی… (بعض‌آلود) ممنون برای مهمون‌نوازیت.
    حسین: خداحافظ.
    حسن: خداحافظ.
    (سکوت)
    حسن: الو… چرا قطع نمی‌کنی؟
    حسین: دلم نمیاد… تو قطع کن.
    حسن: لوس نشو قطع کن دیگه… پرواز دارم دیرم می‌شه.
    حسین: نخیر تو قطع کن… من می‌خوام تا وقتی دوباره برگردی همینجوری گوشی رو دستم نگه دارم.
    حسن: (بعض‌آلود) آخه چرا دم رفتنی اشک آدمو درمیاری!
    حسین: باشه باشه… تو رو خدا گریه نکن. هر چی تو بگی. دوستت دارم. دفعه بعد حتما میام هتلت عزیزم…
    :35:
     
    nama، omid 70، ♕ مـــــ☽ــــــاه بانــــو ♕ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. MM75

    MM75 بهترین نیستم اما!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوودممممممم.

    2,262
    8,617
    3,225
  3. Mina joon

    Mina joon

    73
    2,236
    478
    ممنون خیلی باحال بود.:roflmao:laugh::biggrin::35::35::35::16:
     
  4. nama

    nama

    1,808
    2,577
    355
  5. alakimalaki

    alakimalaki insta: amir.shafiee73

    1,497
    14,175
    666