1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن تعدادی از ترانه های شکیلا

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Sep 17, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. وائی

    نوایی ، نوایی ، نوایی ، نوایی
    همه باوفایند تو گل بی وفایی

    غمت در نهانخانه دل نشیند
    بنازی که لیلی به محمل نشین

    به دنبال محمل سبکتر قدم زن
    مبادا غباری به محمل نشیند

    مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
    زبامی که برخاست مشکل نشیند

    بنازم به بزم محبت که آنجا
    گدایی به شاهی مقابل نشیند

    به پا گر خلد خاری آسان بر آید
    چه سازم به خاری که بر دل نشیند

    به دنبال محمل چنان زار گریم
    که از گریه ام ناقه در گل نشیند

    خوشا کاروانی که شب راه طی کرد
    دم صبح اول به منزل نشیند

    نوایی نوایی نوایی نوایی آی نوایی نوایی
    همه باوفایند تو گل بی وفایی

    الهی برافتد نشان جدایی
    جوانی بگذرد تو قدرش ندانی
     
  2. غیبت نور


    ظهر بدرود روز موعود
    سايه سرد تو بر سرم بود
    من هميشه دير ديرم
    دست خوب تو کو تا بگيرم

    فرصتي نيست مهلتي نيست
    از سکوت تو اين سايه زخميست
    مرحمي باش همدمي باش
    اين گل تشنه را شبنمي باش

    اي که دستت را مي شناسم
    از سکوتت مي هراسم
    من غزل پوشي بي لباسم
    بشناسم بشناسم

    تو بخوان از اين شب يلدا
    قحط آفتاب فتح تاريکي فتح مرداب
    تو برقصانم تا ستاره تا سپيده
    تا که نور از راه نرسيده

    غيبت نور غيبت ساز
    فصل بي حرفي قحط آواز
    کو ترانه تا بخوانم
    از سپيده در شب آواز

    اي که دستت را مي شناسم
    از سکوتت مي هراسم
    من غزل پوشي بي لباسم
    بشناسم بشناسم

    تو بخوان از اين شب يلدا
    قحط آفتاب فتح تاريکي فتح مرداب
    تو برقصانم تا ستاره تا سپيده
    تا که نور از راه نرسيده

    غيبت نور غيبت ساز
    فصل بي حرفي قحط آواز
    کو ترانه تا بخوانم
    از سپيده در شب آواز

    اي که دستت را مي شناسم
    از سکوتت مي هراسم
    من غزل پوشي بي لباسم
    بشناسم بشناسم
     
  3. آوار عشق

    ای شکستنی مثل ترانه
    ای سکوت تو شعر شبانه

    با تو می شه از ابرا غزل غزل چکید
    از نو به دریاها رسید
    دستی بر طلا کشید
    تا ته ستاره ها دوید

    ای تو بهترین حرف زمانه

    ای عطر خوب خانگی
    تعریف این دلدادگی
    یادی کن از آوار عشق
    در کنج این آوارگی

    سایه ای پشت در از من غریبه تر
    می خونه منو خط به خط تا آخر

    ای خودی ترین نام و نشانه

    ببین ببین چه سپیدم
    به اوج قصه رسیدم
    دوباره از تو شنیدم
    ترانه از تو چشیدم

    تویی ضیافت بودن
    تویی غرور شکفتن
    قدم قدم از تو روشن
    نفس نفس همه من

    ای شکستنی مثل ترانه
    ای سکوت تو شعر شبانه


    ای عطر خوب خانگی
    تعریف این دلدادگی
    یادی کن از آوار عشق
    در کنج این آوارگی

    سایه ای پشت در از من غریبه تر
    می خونه منو خط به خط تا آخر

    ای خودی ترین نام و نشانه

    ببین ببین چه سپیدم
    به اوج قصه رسیدم
    دوباره از تو شنیدم
    ترانه از تو چشیدم

    تویی ضیافت بودن
    تویی غرور شکفتن
    قدم قدم از تو روشن
    نفس نفس همه من

    ای شکستنی مثل ترانه
    ای سکوت تو شعر شبانه
     
  4. قلندر


    دلا گر طالب یاری برآ از خویش و بیگانه
    وفای جسم و جان باشد برای شمع و پروانه

    بقا خواهی فنایی شو ز خود بگذر خدایی شو
    غلام بی نوایی شو در این دریا چو دٌردانه

    چه توحید است یکتایی در این عالم چه می پایی
    اگر هم مذهب مایی درآ در کنج میخانه

    قلندر وار می نوشی ز جام وصل آن دلبر
    به نقش کفر و دین منگر مجو تقلید و افسانه
     
  5. لب خاموش


    امشب به قصه دل من گوش ميكني

    فردا مرا چو قصه فراموش ميكني

    اين دٌر هميشه در صدف روزگار نيست

    ميگويمت ولي تو كجا گوش ميكني !

    دستم نميرسد كه در آغوش گيرمت

    اي ماه با كه دست در آغوش مي كني؟

    در ساغر تو چيست كه با جرعه نخست

    هشيار و مست را همه مدهوش ميكني

    گر گوش ميكني سخني خوش بگويمت

    بهتر ز گوهري كه تو در گوش ميكني

    جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

    حرمت نگاه دار اگرش نوش ميكني

    سايه چو شمع شعله در افكنده ايي به جمع

    زين داستان كه با لب خاموش ميكني
     
  6. صبوری

    عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد

    من صبوري كردم و تاراج گر مغرور شد

    عمر من همراه با تكرار روز و شب گذشت

    شمع فانوس جواني دم به دم كم نور شد

    خويشتن را بشكني ايثار اگر از حد گذشت

    پاكبازي هر چه كردم دشمني منظور شد

    راه را از چاه در هر لحظه ايي بايد شناخت

    يك قدم غافل شدم يك عمر راهم دور شد

    اي جوان كي گفته فصل انتهاست ؟

    فصل اميد است و روز ابتداست

    زندگي را با چراغ معرفت آغاز كن

    در ركاب دوستي با همسفر پرواز كن

    در ميان راه اگر هر مانعي ره بر تو بست

    عاقلانه با صبوري راه بسته باز كن
     
  7. صبوری

    عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد

    من صبوري كردم و تاراج گر مغرور شد

    عمر من همراه با تكرار روز و شب گذشت

    شمع فانوس جواني دم به دم كم نور شد

    خويشتن را بشكني ايثار اگر از حد گذشت

    پاكبازي هر چه كردم دشمني منظور شد

    راه را از چاه در هر لحظه ايي بايد شناخت

    يك قدم غافل شدم يك عمر راهم دور شد

    اي جوان كي گفته فصل انتهاست ؟

    فصل اميد است و روز ابتداست
    زندگي را با چراغ معرفت آغاز كن
    در ركاب دوستي با همسفر پرواز كن
    در ميان راه اگر هر مانعي ره بر تو بست

    عاقلانه با صبوري راه بسته باز كن
     
  8. در این دنیا


    در اين دنيا تك و تنها شدم من

    گياهي در دل صحرا شدم من

    چو مجنوني كه از مردم گريزد

    شتابان در پي ليلا شدم من

    چه بي اثر مي خندم !

    چه بي ثمر مي گريم !

    به ناكامي چرا رسوا شدم من !

    چرا عاشق چرا شيدا شدم من !

    من آن دير آشنا را ميشناسم

    من آن شيرين ادا را ميشناسم

    محبت بين ما كار خدا بود

    از اينجا من خدا را مي شناسم

    چه بي اثر مي خندم !

    چه بي ثمر مي گريم !

    به ناكامي چرا رسوا شدم من ؟!

    چرا عاشق چرا شيدا شدم من ؟!

    خوش آنروزي كه اين دنيا سر آيد

    قيامت با قيام محشر آيد

    بگيرم دامن عدل الهي

    بپرسم كام عاشق كي برآيد

    چه بي اثر مي خندم ! ؟

    چه بي ثمر مي گريم !

    به ناكامي چرا رسوا شدم من ؟!

    چرا عاشق چرا شيدا شدم من ؟!
     
  9. سفر


    سادگي هامو شناختي
    از نگاهم قصـه ساختي
    تـوي اين هـواي غـربـت
    رنـگ چشمـامو نباختي

    واسه من مـثـل بـهـاري
    عطـر خـوب شـالـيزاري
    زيــر رگــبـار شــکـايـت
    مـنـو تـنـهـا نمـي ذاري

    تــو دلــيـل خـــوب بــودن
    لحظه ها رو ساده خوندن
    تــو هـمـه دلـگـرمـي من
    تا هـميـشـه زنـده موندن
    تا هـميـشـه زنـده موندن

    ســفــر دوبـاره تــو
    لـحـظـه ابــري رفـتن
    چشم تو دوباره ديدن
    گل عشقو تازه چيدن
    من و تو بايد بـمونيم
    قدر بودن رو بـدونيـم
    مـثـل آهـنگ و ترانه
    تـا ابـد بـا هم بخونيم
    تـا ابـد بـا هم بخونيم
     
  10. صورتگر نقاش


    صورتگر نقاشم،هر لحظه بتی سازم

    و آنگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم

    صد نقش برانگیزم، با روح در آمیزم

    چون نقش تو را بینم در آتش اش اندازم

    تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری

    یا آنکه کنی ویران هرخانه که من سازم

    جان ريخته شد بر تو آميخته شد با تو

    چون بوي تو دارد جان ،جان راهله بنوازم

    هر خون كه زمن رويد با خاك تو مي گويد:

    با مهر تو همرنگ ام با عشق توهنبازم

    در خانه ی آب و گِل ،بي توست خراب اين دل

    يا خانه درآ جانا ،يا خانه بپرداز