1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن تعدادی از ترانه های شکیلا

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Sep 17, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. یگانه


    تا کی به تمنای وصال تو یگانه
    اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
    ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
    خواهد به سرآیدشب هجران تو یا نه
    جمعی به تو مشغول و تو فارغ ز میانه
    هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
    هر جا که شدم پرتو کاشانه تویی تو
    در کعبه و در دیر چو جانانه تویی تو
    منظور من از کعبه و بتخانه تویی تو مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
    ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
    بلبل به چمن زار گل رخسار نشان دید
    پروانه در آتش شد و اسرار نهان دید
    عارف صفت حمد تو از پیر و جوان دید
    یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
    دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
    ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
    جمعی به تو مشغول و تو فارغ ز میانه
    عاقل به قوانین خرد راه تو جوید
    دیوانه برون از همه آئین تو پوید
    تا غنچهء نشکفتهء این باغ که بوید
    هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
    بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
    رفتم به در صومعه زاهد و عابد
    دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
    در بتکده رهبانم و در صومعه زاهد
    گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
    یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
    ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
    بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
    پروانه در آتش شد و اسرار نهان دید
    عارف صفت حمد تو از پیر و جوان دید
    یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
    دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
    ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
    جمعی به تو مشغول و تو فارغ ز میانه
     
  2. مینویسم از تو


    می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
    با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
    گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت
    فتح معراج غزل کافی نیست باتو از اوج غزل خواهم گفت
    مینوسم همه ی هق هق تنهایی را
    تا تو از هیچ به ارامش دریا برسی
    تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
    به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
    می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
    با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
    مینویسم همه ی با تو نبودن ها را
    تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
    تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی
    تا مرا باز به دیدار خود من ببری
    می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
    با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
     
  3. انتظار


    صبر دل من سر اومده باز
    مهتاب در اومد و نيومده باز

    وای که انتظار می کشه منو
    دل بی قرار می کشه منو
    وای وای می کشه منو
    آرزوی يار می کشه منو

    منو پريشون می کنه
    چشمامو گريون می کنه
    فکر پشيمون شدنش
    داره منو داغون می کنه

    وای که انتظار می کشه منو
    دل بی قرار می کشه منو
    وای وای می کشه منو
    آرزوی يار می کشه منو

    من و شب و جام می و نقش دو چشمون تو در باده ناب
    دلی پر از عشق تو و ياد تو چشم من و حسرت خواب
    دلم براش پر می زنه وای اگه خوابش ببره
    بازم بمونه دل من تا به سحر در تب و تاب

    وای که انتظار می کشه منو
    دل بی قرار می کشه منو
    وای وای می کشه منو
    آرزوی يار می کشه منو

    کاشکی بخونم عشقو تو نگاش
    از دلش بگه چشمون سياش

    وای که انتظار می کشه منو
    دل بی قرار می کشه منو
    وای وای می کشه منو
    آرزوی يار می کشه منو

    منو پريشون می کنه
    چشمامو گريون می کنه
    فکر پشيمون شدنش
    داره منو داغون می کنه

    وای که انتظار می کشه منو
    دل بی قرار می کشه منو
    وای وای می کشه منو
    آرزوی يار می کشه منو

    من و دلی عاشق و آزرده که دنياشه همه چشم سياش
    من و دو چشمی که می گه از دل افسرده و ديوونه براش
    دلم براش پر می زنه وای اگه خوابش ببره
    بازم بمونه دل من تا به سحر در تب و تاب

    وای که انتظار می کشه منو
    دل بی قرار می کشه منو
    وای وای می کشه منو
    آرزوی يار می کشه من
     
  4. گریه در رگبار


    تيشه فرهاد دلي درياوار
    درد شيرينو به خاطر بسپار

    چک چک نورو از سقف بازار
    ديروز دورو به خاطر بسپار

    شمعي روشن کن پاي هر ديوار
    سايه هامونو به خاطر بسپار

    شهزاده عشق سراپا ايثار
    از آتش گذشت به خاطر بسپار

    بودن يعني عشق غربت يعني درد
    اي درد کهنه از اين جا برگرد

    شکل گريه نيست گريه زير لب**
    گريه در رگبار به خاطر بسپار

    اي تو از جنس گل ابريشم
    نام تو يعني تکرار شبنم

    بي تو مي ترسم وقت سرودن
    با تو گود مي ره شهامت من

    تا دريا درياست رودي جاري باش
    تا عاشق تنهاست شعري کاري باش

    دستامو بگير اي خوب ناياب
    بگو از مهتاب از فتح مرداب

    بودن يعني عشق غربت يعني درد
    اي درد کهنه از اين جا برگرد

    آوازم در خود از صدا افتاد
    به خاطر بسپار به خاطر بسپ
     
  5. نفرین


    من از این دل به عذابم دل ز من پر از شکایت
    گریه هام خیلی زیاده می تونه باشه حکایت

    کار یک روز و دو روز نیست دل یه عمره در عذابه
    من تو دست دل اسیرم قصه ما یه کتابه

    تو که اسیر هوسی
    ترسم به دادم نرسی

    منو به دنبالش کشونده
    یه روز کنار من نمونده

    انگار یه عمره دارم تو سینه دیوونه ای در قفسی
    عاشق ترینه کارش همینه آروم نداره نفسی

    تو که اسیر هوسی
    ترسم به دادم نرسی

    الهی تو هم هرگز چو من شب ها سر آروم روی بالش نذاری
    تو هم مثل من ای بی وفا کارت بشه عمری دیگه دیوونه
    داری
    تا که شاید در دل سنگت اشکی براین دلداده بباری
    تا که شاید بر لب شیرین اسمی از این دیوونه بیاری

    تو که اسیر هوسی
    ترسم به دادم نرسی

    منو به دنبالش کشونده
    یه روز کنار من نمونده

    انگار یه عمره دارم تو سینه دیوونه ای در قفسی
    عاشق ترینه کارش همینه آروم نداره نفسی

    الهی تو هم هرگز چو من شب ها سر آروم روی بالش نذاری
    تو هم مثل من ای بی وفا کارت بشه عمری دیگه دیوونه
    داری
    تا که شاید در دل سنگت اشکی براین دلداده بباری
    تا که شاید بر لب شیرین اسمی از این دیوونه بیاری

    تو که اسیر هوسی
    ترسم به دادم نرسی
     
  6. جان جهان


    تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را؟
    تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را؟

    نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
    چو در این دوره خرابم چه کنم دور زمان را؟

    ز همه خلق رمیدم ز همه باز رهیدم
    نه نهانم نه پلیدم چه کنم کون و مکان را؟

    چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم
    چه توان گفت چه بگویم صفت آب روان را؟

    تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را؟
    تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را؟

    ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
    چو ز تو یافت نشانی چه کنم نام و نشان را؟

    چو نهادم سر مستی چه کشم بار کله را
    چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را؟

    منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را
    منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را

    تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را؟
    تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را؟
     
  7. پر سوختگان

    حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
    وآندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

    هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
    آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

    رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها
    آنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

    باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
    گر تو سوی مستان شوی مستانه شو مستانه شو

    هوای عشق جانان در سر ماست
    جمال گلشن جان منظر ماست
    به ما بیداد اگر آرد ستمگر
    جواب داد ما بر داور ماست

    گر عاشقی در عشق او دیوانه شو دیوانه شو
    بر هوش داری زودتر مستانه شو مستانه شو

    مستی چشم او ببین مستی گزین مستی گزین
    زنجیر زلف او نگر دیوانه شو دیوانه شو

    گر عاشقی تو غم مخور از آتش عشقش گذر
    رو پیش شمع روی او پروانه شو پروانه شو

    باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
    گر تو سوی مستان شوی مستانه شو مستانه شو
     
  8. قفس تنگ و نفس تنگ


    عزيزان،عزيزان صداتان بريده
    ترانه از اين بام پر و بال كشيده
    بباريد كه اين بار دل خاك گرفته
    برقصيد كه اين ساز به بي داد رسيده
    بكوبيد،بكوبيد،به آواز بگوييد
    كه از بار چه بسيار سر باغ خميده
    شماييد خود ماه كه در چاه نشسته
    شماييد خود "شمس" كه از شعر چكيده
    همه خوب و همه خواب، شب ساكت مرداب
    همه ماه گرفته در اين بسته ترين قاب
    رها باش رها باش از اين فتنه رها باش
    قفس تنگ و نفس تنگ،هوا باش هوا باش
    همه قيل و همه قال،همه گنگ وهمه لال
    تو اي بسته پروبال،تو پرواز ما باش
    من آزاد نبودم كه تو آباد نبودي
    من از ياد نبردم كه تو در ياد نبودي
    تو اي زخم قديمي،بيا شفاي ما باش
    تو اي درد صميمي،دوا باش،دوا باش.
     
  9. باز آمدم


    باز آمدم باز آمدم از پيش آن يار آمدم
    در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم

    شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم
    چندين هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم

    آنجا روم آنجا روم بالا بدم بالا روم
    بازم رهان بازم رهان کاينجا به زنهار آمدم

    من مرغ لاهوتی بدم ديدی که ناسوتی شدم
    دامش نديدم ناگهان در وی گرفتار آمدم

    من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر
    آخر صدف من نيستم من در شهوار آمدم
     
  10. سبز سبز


    سبز منم که می زنم رنگ به برگ و بار تو
    روز منم که می خزم باز به سایه سار تو

    یار منم که می برم حافظه دیار را
    دوست منم قدم قدم دور اما کنار تو

    ناب منم که می خرم تلخ ترین شراب تو
    آب منم که می روم تا ته خواب زار تو

    داغ نه که باغ تو ام لاله زخمگاه من
    مست منم که می چکم از سر آبشار تو

    سبز منم که می زنم رنگ به برگ و بار تو
    روز منم که می خزم باز به سایه سار تو

    شور منم به ساز تو تلخ تر از نماز تو
    راز منم بسته تو سبزترین بهار تو

    اوج منم غزل منم موج به اندازه تو
    باد منم به نرمی حریر تیغ دار تو

    داغ نه که باغ تو ام لاله زخمگاه من
    مست منم که می چکم از سر آبشار تو