1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن تعدادی از ترانه های شکیلا

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Sep 17, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. جادوی سکوت



    من سکوت خويش را گم کرده ام
    گم شدم در اين هياهو گم شده ام
    من که خود افسانه مي پرداختم
    عاقبت افسانه ي مردم شده ام
    عاقبت افسانه ي مردم شده ام

    اي سکوت اي مادر فريادها
    ساز جانم از تو پر آوازه بود
    تا در آغوش تو راهي داشتم
    چون شراب کهنه شعرم تازه بود
    چون شراب کهنه شعرم تازه بود

    در پناهت برگ و بال من شکفت
    تا مرا بردي به شهر يادها
    تا در آغوش تو راهي داشتم
    چون شراب کهنه شعرم تازه بود
    چون شراب کهنه شعرم تازه بود

    من سکوت خويش را گم کرده ام
    گم شدم در اين هياهو گم شده ام
    من که خود افسانه مي پرداختم
    عاقبت افسانهء مردم شده ام
    عاقبت افسانهء مردم شده ام
    عاقبت افسانهء مردم شده ام
    عاقبت افسانهء مردم شده ام
     
  2. یا محمد یا علی


    من سکوت خويش را گم کرده ام
    گم شدم در اين هياهو گم شده ام
    من که خود افسانه مي پرداختم
    عاقبت افسانه ي مردم شده ام
    عاقبت افسانه ي مردم شده ام

    اي سکوت اي مادر فريادها
    ساز جانم از تو پر آوازه بود
    تا در آغوش تو راهي داشتم
    چون شراب کهنه شعرم تازه بود
    چون شراب کهنه شعرم تازه بود

    در پناهت برگ و بال من شکفت
    تا مرا بردي به شهر يادها
    تا در آغوش تو راهي داشتم
    چون شراب کهنه شعرم تازه بود
    چون شراب کهنه شعرم تازه بود

    من سکوت خويش را گم کرده ام
    گم شدم در اين هياهو گم شده ام
    من که خود افسانه مي پرداختم
    عاقبت افسانهء مردم شده ام
    عاقبت افسانهء مردم شده ام
    عاقبت افسانهء مردم شده ام
    عاقبت افسانهء مردم شده ام
     
  3. ای عاشقان


    ای عاشقان ای عاشقان پیدا شوم پیدا شوم

    بر روی آن مه روی خود شیدا شوم شیدا شوم

    معشوقه گر گوید برو در عشق ما رسوا شوی

    من زهد را یكسو نهم رسوا شوم رسوا شوم

    یارم اگر ترسا شود زنار بندم بر میان
    در کفر اگر صادق نیم ترسا شوم ترسا شوم

    زان آب رحمت قطره یی بر من فشان تا وا رهم

    تا كی صدف باشم چنین؟ دریا شوم دریا شوم



    ای عاشقان ای عاشقان پیدا شوم پیدا شوم

    بر روی آن مه روی خود شیدا شوم شیدا شوم

    معشوقه گر گوید برو در عشق ما رسوا شوی

    من زهد را یكسو نهم رسوا شوم رسوا شوم



    ساقی چنین می میدهد زان دُرد درد آلوده ام

    میخانه ها را سر بسر صهبا شوم صهبا شوم

    شد مدتی گم گشته ام چون ذره در خورشید او

    هر ذره ام خورشید شد پیدا شوم پیدا شوم
     
  4. رسم زمونه


    عجب رسمیه رسم زمونه
    قــصــهء بـرگ و بـاد خزونه

    مـــیرن آدمـــا
    از او نـــا فــــقـــط
    خــاطــره هـاشــون بـه جـا مـی مونه
    کجاست اون کوچه چی شد اون خونه
    آدمـــاش کـــجــان خـــدا مــی دونــه

    بـوتـه یـاس بابا جون هنوز
    گوشه باغچه توی گلدونه

    عـطـرش پــیــچیـده تا هـفـتــا خونـه
    خـــودش کجـاهـاست خدا می دونـه
    مـــی رن آدمـــا
    از او نـــا فــــقـــط
    خــاطــره هـاشــون بـه جـا مـی مونه

    تسبیح و مهر بی بی جون هنوز
    گـوشــه تـاقــچــه تـوی ایـوونـه

    خودش کجاهاست خدا می دونه
    خودش کجاهاست خدا می دونه

    مـــیرن آدمـــا
    از او نـــا فــــقـــط
    خــاطــره هـاشــون بـه جـا مـی مونه

    پـرســیـد زیـر لـب یـکـی با حـسـرت
    پـرســیـد زیـر لـب یـکـی با حـسـرت
    که از ما بعدها چی یادگاری به جا می مونه
    مـــیرن آدمـــا
    از او نـــا فــــقـــط
    خــاطــره هـاشــون بـه جـا مـی مونه
    مـــیرن آدمـــا
    از او نـــا فــــقـــط
    خــاطــره هـاشــون بـه جـا مـی مونه
     
  5. خشم مکن


    رو ترش و گران مکن تا سر خود نهان مکن
    بار دگر گرفتمت بار دگر همان مکن

    باده خاص خورده ای نقل خلاص خورده ای
    بوی شراب می زند لخلخه در دهان مکن

    چون سر صید نیستت دام منه میان ره
    چون که گلی نمی دهی جلوه به بوستان مکن

    خشم کسی کند که او جان و جهان ما بود
    خشم مکن تو خویش را مسخره جهان مکن

    ای آتش آتش نشان این خانه را ویرانه کن
    وین عقل من بستان ز من بازم ز سر دیوانه کن

    کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
    ناله کنم بگو یدم دم مزن و بیان مکن

    ناله مکن که نای من ناله کند برای تو
    گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
     
  6. آنسوی بی سو


    من اين ايوان نه تو را نمی دانم نمی دانم
    من اين نقاش جادو را نمی دانم نمی دانم

    گهی گيرد گريبانم گهی دارد پريشانم
    من اين خوشروی بدخو را نمی دانم نمی دانم

    دگر باره پريشانم دگر باره پريشانم
    چنان مستم چنان مستم ره خانه نمی دانم

    بيا ساقی بيا ساقی شراب عشق ما را ده
    اگر باشد غبار دل به آب ديده بنشانم

    چو طفلی گمشدستم من ميان کوی و بازاری
    که اين بازار و اين کو را نمی دانم نمی دانم

    مرا گويد مرو هر سو تو استادی بيا اين سو
    که من آن سوی بی سو را نمی دانم نمی دانم

    دگر باره پريشانم دگر باره پريشانم
    چنان مستم چنان مستم ره خانه نمی دانم

    چو طفلی گمشدستم من ميان کوی و بازاری
    که اين بازار و اين کو را نمی دانم نمی دانم

    مرا جان طرب پيشه که بی مطرب نيارامد
    من اين جان طرب جو را نمی دانم نمی دانم

    برو ای شب ز پيش من مپيچ آن زلف و گيسو را
    که جز آن جعد گيسو را نمی دانم نمی دانم
     
  7. نور خدا


    در خرابات مغان نور خدا می بينم
    اين عجب بين که چه نوری ز کجا می بينم

    جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
    خانه می بينی و من خانه خدا می بينم

    خواهم از زلف بتان نافه گشايی کردن
    فکر دور است همانا که خطا می بينم

    سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
    اين همه از نظر لطف شما می بينم

    هر دم از روی تو نقشی زندم راه خيال
    با که گويم که در اين پرده چه ها می بينم

    دوستان عيب نظربازی حافظ مکنيد
    که من او را ز محبان شما می بينم
     
  8. بهار دلکش


    بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد
    از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشد

    در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن
    که جنگ و کین با من حزین روا نباشد

    صبحدم بلبل بر درخت گل به خنده می گفت
    نازنینان را مه جبینان را وفا نباشد

    اگر که با این دل حزین تو عهد و بستی
    عزیز من با رقیب من چرا نشستی؟
    چرا عزیزم دل مرا ز کینه خستی؟

    صبحدم بلبل بر درخت گل به خنده می گفت
    نازنینان را مه جبینان را وفا نباشد
     
  9. چرخ گردون


    زدست ديده و دل هر دو فرياد

    که هر چه ديده بيند دل کند ياد

    بسازم خنجري نيشش ز پولاد

    زنم بر ديده تا دل گردد آزاد



    اگر دستم رسد بر چرخ گردون

    از او پرسم که اين چون است و ان چون

    يکي را داده اي صد ناز و نعمت

    يکيرا قرص جو الوده در خون

    ماکه افسرده حال و چون ننالم

    شکسته پر و بالم چون ننالم

    همه گويند مولا دل ناله کم کن

    تو آيي در خيالم چون ننالم

    اگر دستم رسد بر چرخ گردون

    از او پرسم که اين چون است و آن چون

    يکي را داده اي صد ناز و نعمت
     
  10. صدای عشق


    جدا از تو نمی خواهم ببینم روی دنیا را
    بیا تا درشب چشمت ببازم صبح فردا را ببازم صبح فردا را ببازم صبح فردا را
    بیا بگشا سر خم را
    بیاور پیش مینا را
    به روی زلف های من
    بریز عِقد ثریا را بریز عقد ثریا را بریز عقد ثریا را
    به عطر گل خدا را بین که در گلزار می پیچد
    ز نیلوفر که عاشقتر که بر دیوار می پیچد
    مخور صائب فریب فضل از عمامه ی زاهد
    که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد
    بیا با چشم دل بینیم شوق موج دریا را
    کدام عشق کهن آلوده پر کرده صدفها را
    بیا ای هم نفس در هم بریزیم این نفسها را
    بیا با عشق خود آتش زنیم این کهکشانها
    صدای عشق تنها در دل هوشیار می پیچد
    بیا میخانه آنجا هم صدای یار می پیچد
    مخور صائب فریب فضل از عمامه ی زاهد
    که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد
    به عطر گل خدا را بین که در گلزار می پیچد
    ز نیلوفر که عاشقتر که بر دیوار می پیچد
    مخور صائب فریب فضل از عمامه ی زاهد
    که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد