1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن تعدادی از ترانه های شکیلا

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Sep 17, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. بازآ


    باز آ...

    جانا به غريبستان چندين به چه می مانی؟
    باز آ تو از اين غربت تا چند پريشانی

    صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
    يا نامه نمی خوانی يا راه نمی دانی

    گر نامه نمی خوانی خود نامه تو را خواند
    گر راه نمی دانی در پنجه ره دانی

    باز آ که در آن مجلس قدر تو نداند کس
    با سنگدلان منشين خود گوهر اين کانی

    باز آ...
     
  2. معبود


    ای يوسف خوشنام ما خوش می روی بر بام ما
    ای درشکسته جام ما ای بردريده دام ما

    ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
    جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

    ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
    آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

    ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
    پا وا مکش از کار ما بستان گرو دستار ما

    در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل
    وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای دل

    ای يوسف خوشنام ما خوش می روی بر بام ما
    ای درشکسته جام ما ای بردريده دام ما
     
  3. اشک مهتاب


    به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
    همه دریا از آن ما کن ای دوست

    دلم دریا شد و دادم به دستت
    مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

    کنار چشمه ای بودیم در خواب
    تو با جامی ربودی ماه رو از آب

    چو نوشیدیم از آن جام گوارا
    تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
    تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

    تن بیشه پر از مهتابه امشب
    پلنگ کوه ها در خوابه امشب

    به عاشقی دلی سامون گرفته
    دل من در تنم بی تابه امشب
    دل من در تنم بی تابه امشب
     
  4. نیمه هوشیار


    نيم هشاریم و یک نیم دگر مستانه ایم
    لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه ایم

    بيم رسواييم مده ای شيخ ما را بعد از اين
    سال ها شد ما به رندی در جهان افسانه ايم

    عقل اگر با ما بود از عهد دیرین آشنا
    بگذر از ما گو که نيز از خویشتن بیگانه ايم

    لب به لعل گلرخان بنهاده همچون ساغريم
    چنگ در زلف بتان افکنده همچون شانه ايم

    نيم هشیاریم و یک نیم دگر مستانه ایم
    لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه ایم

    عقل اگر با ما بود از عهد دیرین آشنا
    بگذر از ما گو که نيز از خویشتن بیگانه ايم

    سیل اندوه را بگو آبادی ما را مده
    بیمه ویرانی که از روز ازل ویرانه ايم

    نيم هشیاریم و یک نیم دگر مستانه ایم
    لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه ایم
     
  5. وادی عشق


    منم آن سالک آن وادی عشق
    که باشد مقصدم آبادی عشق
    ندارم وحشتی از گم شدن ها
    که باشد رهنمایم هادی عشق

    خدايا جمله اسباب جنون هست
    دلم مجنون از عالم برون هست
    از آن ابرو اشارت ها هم اکنون
    که بنمايم دل ديوانه چون هست

    سفر کردم به روی مرکب درد
    گلاب گريه ام تنها ره آورد
    به یک عالم نبخشم ذره اش را
    عجب درد و عجب درد و عجب درد

    تمام عاشقان در خانه یار
    من و دل دو گدای پشت دیوار
    سرا پایم دل و قابل نباشم
    عجب یار و عجب یار و عجب یار

    سراپا آتش و احساس سردی است
    فقط بیمار عشق داند چه دردی است
    شفق سرخی گرفته از دل من
    اگر چه گونه هایم رو به زردی است
     
  6. غم یار



    ز بوی زلف تو مفتونٌم ای گل
    ز رنگ رویه تو دل خونٌم ای گل
    غم عشقت بیابان پرورٌم کرد
    فراقت مرغ بی بال و پرٌم کرد

    عزیزان از غم و درد جدایی
    به چشمانٌم نمانده روشنایی
    به درد غربت و هجرٌم گرفتار
    نه یار و همدمی نه آشنایی

    سه درد آمٌد بجانٌم هرسه یک بار
    غریبی و اسیری و غم ای یار
    غریبی و اسیری چاره داره
    غم یار و غم یار و غم یار

    ز بوی زلف تو مفتونٌم ای گل
    ز رنگ رویه تو دل خونٌم ای گل
    غم عشقت بیابان پرورٌم کرد
    فراقت مرغ بی بال و پرٌم کرد

    سه درد آمٌد بجانٌم هرسه یک بار
    غریبی و اسیری و غم ای یار
    غریبی و اسیری چاره داره
    غم یار و غم یار و غم یار
     
  7. بنی عالم



    عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
    عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

    تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
    ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

    با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
    ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

    کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
    عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

    سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
    وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
    ..زندگی با جان جان

    عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
    چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان
    چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان
    چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان
    چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان
    چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان
     
  8. شاه منی


    بيدل شده ام بهر دل تو
    ساکن شده ام در منزل تو
    نور دل ما روی خوش تو
    بال و پر ما خوی خوش تو
    اي طالع ما قرص مه تو
    سايه گه ما موی خوش تو

    نان بی تو مرا زهر است نه نان
    هم آب منی هم نان منی
    باغ و چمن و فردوس مني
    سرو و سمن خندان منی

    دل می نرود سوی دگران
    چون رفته باشد سوی خوش تو
    ور دل برود سوی دگران
    او را بکشد روی خوش تو
    ای مستی ما از هستی تو
    غوطه گه ما جوی خوش تو

    هم شاه منی هم ماه منی
    هم لعل منی هم کان منی
    خاموش شدم شرحش تو بگو
    زيرا به سخن برهان منی

    سلطان منی سلطان منی
    اندر دل و جان ايمان منی
    در من بدمی من زنده شوم
    يک جان چه بود صد جان منی

    سلطان منی سلطان منی
    اندر دل و جان ايمان منی
    در من بدمی من زنده شوم
    يک جان چه بود صد جان منی
     
  9. نمیدانم


    نمیــــــــدانـــــــم

    من این ایوان نُه تو رو نمیدانم نمیدانــــم
    من این نقاش جادو رو نمیدانم نمیدانـــم
    مرا گوید مرا هر سو تو اِستادی بیا این سو
    مرا گوید مرا هر سو تو اِستادی بیا این سو
    که من آن سوی بی سو را نمیدانم نمیدانــم


    همی گیرد گریبانم همی دارد پریشانم
    همی گیرد گریبانم همی دارد پریشانم
    من این خوش خوی بد خو را نمیدانم نمیدانـــم
    مرا جانی طرب پیشه که بی مطرب نیارامد نیارامد نیارامد
    مرا جانی طرب پیشه که بی مطرب نیارامد نیارامد نیارامد
    من این جان طرب جو را نمیدانم نمیدانـــم

    چو طفلی گم شدستم من میاد کوی و بازاری
    که این بازار و این کو را نمیدانم نمیدانـــم
    برو ای شب ز پیش من مپیچان زلف و گیسو را
    که جز آن جعد و گیسو را نمیدانم نمیدانـــم
    برو ای شب ز پیش من مپیچان زلف و گیسو را
    که جز آن جعد و گیسو را نمیدانم نمیدانـــم
    مرا جانی طرب پیشه که بی مطرب نیارامد نیارامد نیارامد
    من این جان طرب جو را نمیدانم نمیدانـــم
    من این ایوان نُه تو رو نمیدانم نمیدانــــم
    من این نقاش جادو رو نمیدانم نمیدانـــم
    نمیــــــــــدانـــــــــ ــــم
     
  10. کراس کردی


    كراس كودةرى ئاوريشم ئاخى سةختيت بو هة لكيشم
    كجى بة خودا سويندت دةدةم ساتى وةرة لات دانيشم
    وةرة وةرة لة بة رامبةرم ساتى دانيشة
    روزى دوو جاربوج ئة توريى كردوتة بةبيشة

    كراسة كةت جيتى مورة توزى هةليكة زور شورة
    دلدار دليكى دا بة تو توخوا جاو جوان دل مة كورة
    وةرة وةرة بة ر بة نجةرة كيلكيلة دارى
    خوم ئةبم بة ميوانت جاو جوان ناسك و نازدارى

    كراسة كةت كةتان جنة موبارةكت بى شيرينة
    لة سةر جى لة من توراوى رةحمت بى بةسية ئةم قينة
    وةرة وةرة توخوا وةرة ئةى شوخى دلدار
    من فيداى بالاى بة رزتم روزى دوسةد جار

    وةرة وةرة توخوا وةرة ئةى شوخى دلدار
    من فيداى بالاى بة رزتم روزى دوسةد جار