1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن ترانه های محمد اصفهانی

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Oct 15, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. پنجره ها

    پشت دريا شهری است که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
    بامها جای کبوترهايي است که به فواره هوش بشری می نگرند
    دست هر کودک ده ساله شهر ، شاخه معرفتی است
    مردم شهر به يک چينه چنان می نگرند که به يک شعله ،
    به يک خواب لطيف
    خاک موسيقی احساس ترا می شنود
    و صدای پر مرغان اساطير می آيد در باد
    پشت دريا شهريست
    که در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحر خيزان است
    پشت دريا شهری است ، قايقی بايد ساخت
    قايقی خواهم ساخت ، خواهم انداخت به آب
    قايق از تور تهی ، و دل از آرزوی مرواريد
    همچنان خواهم راند ، همچنان خواهم خواند ،
    دور بايد شد از اين خاک غريب
    شب سرودش را خواند ، نوبت پنجره هاست
    همچنان خواهم راند ، همچنان خواهم خواند
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  2. شکوه
    از غم دوست در این میکده فریاد کشم
    دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم

    داد و بی داد که در محفل ما رندی نیست
    که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم

    عاشقم، عاشق روی تو نه چیز دگری
    بار هجران و وصالت به دل شام کشم

    در غمت ای گل شاداب من ای خسروی من
    جور مجنون ببرم ، تیشه ی فرهاد کشم

    سال ها می گذرند ، حادثه ها می آیند
    انتظار فرجت نیمه ی خرداد کشم
    انتظار فرجت نیمه ی خرداد کشم
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  3. حسرت

    نمی خواستم خورشيد و ازت بگيرم
    نمی خواستم آسمونت ابری باشه
    نمی خواستم که چشات بارونی و سرد
    سهم تو گرِِِِِيه باشه بی صبری باشه
    آرزوم بوده کــه آسمون تو شبـها
    برا تو يه سقف پر ستــاره باشه
    روی طاقچه ماه برات مثل يه آينه
    کهکشونا هم برات گهواره باشه
    نازنين من اگه تاريکم غمی نيست
    تو به فرداها به روشنی بينديش
    همه پنجره ها ارزونی تو
    به جهانی خوب و ديدنی بينديش
    دخترم دلخوشی بابا هميشه
    به گل افشونی لبخند تو بوده
    خودش آشنای پاييزه و اما
    برا خاطر تو از بهار ســروده
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  4. خانه دل
    از داغ غمت هر که دلش سوختنی نيست
    از شمع رخت محفلش افروختنی نيست
    در طوف حريمش ز فنا جامه احرام
    کرديم که اين جامه به تن دوختنی نيست
    گرد آمده از نيستي اين مزرعه را بـرگ
    ای برق مزن خرمن ما سوختنی نيست
    گوينـد که درخانه دل هست چـراغـی
    افــروخته کاندر حـرم افروختنی نيست
    يکدانه اشک است روان بـر رخ زرين
    سيم و زر ما شکر که اندوختنی نيست
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  5. ای همه هستی
    تـو مگـو مـا را بـدان شـه بـــار نيست
    بــا کــريمـان کــارهـا دشوار نيست
    چون در اين دل برق مهر دوست جست
    اندر آن دل دوستی می دان که هست
    هيــچ عــاشق خود نبــاشد وصـل جـو
    کــه نــه معشوقش بــود جـويـای او
    در دل تــو مهــر حـق چون گشته نـو
    هست حــق را بی گمان مهـری به تو
    ای همـه هستـی زتــو پـيــــدا شده
    خــاک ضعيف از تـــو تــوانـــا شده
    آنـچــه تغيــــر نپـذيـــرد تـويـــي
    وانکـــــه نـمردست ونميــرد تــويي
    تــا کــرمـت راه جـهــان بــرگرفت
    پشت زميــن بــار گــران بــرگـرفت
    هــرکــه نــه گـويای تو خاموش بـه
    هــرچـــه نــه يـــاد تــو فراموش به
    غنچــه کمــر بستـه کـه مـا بنده ايم
    گــل همه تـن جـان که به تو زنده ايم
    دست از اين پيـش کـه دارد کــه مـا
    زاری از ايــن بيش کــه دارد کـه مــا
    چــاره مــا ســاز کــه بــی يـاوريـم
    گـــر تـــو بـرانــی بـه که روی آوريم
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  6. خانه آئینه
    قتست که بنشينی و گيسو بگشايی
    تا با تو بگويم غم شبهای جدايی
    بزم تو مرا ميطلبد آمدم ای جان
    من عودم و از سوختنم نيست رهايی
    تا در قفس بال و پر خويش اسيرست
    بيگانه پرواز بود مرغ هوايي
    ا شوق سر انگشت تو لبريز نواهاست
    تا خود به کنارت چه کند چنگ نوايی
    ای وای بر آن گوش که بس نغمه اين نای
    بشنيد و نشد آگه از انديشه نايی
    افسوس بر آن چشم که با پرتو صد چشم
    در آينه ات ديد و ندانست کجايي
    در آينه بندان پريخانه چشمم
    بنشين که به مهمانی ديدار خود آيی
    بينی که دری از تو بروی تو گشايند
    هر در که بر اين خانه آيينه گشايی
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  7. عشق نهان
    دل بردی از من به يغما ای ترک غارتگر من
    ديدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
    عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
    رفتی چو تير و کمان شد از بار غم پيکـر مـن
    مـی سـوزم از اشتياقت در آتشم از فـراقت
    کانــون مـن سينه مـن سـودای مـن آذر مـن
    بـار غـم عشق او را گـردون نيـــارد تحمـل
    چـون مـی تـوانـد کشيـدن اين پيکر لاغر من
    اول دلم را صفــا داد آيينــه ام را جــلا داد
    آخـر بـه بـاد فنـا داد عشق تـو خاکستـر مـن
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  8. دل تنگ

    سر خود را مزن اينگـونـه به سنگ
    دل ديـوانـه تنـها دل تنگ
    منشيـن در پس ايـن بهت گـران
    مدران جامه جان را مدران
    مکن ای خسته در اين بغض درنگ
    دل ديـوانـه تنـها دل تنگ
    پيش اين سنگدلان قدر دل و سنگ يکی است
    قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يکی است
    ديدی آن را که تو خواندی به جهان يار ترين
    چه دل آزار ترين شد چه دل آزار ترين ؟
    نه همين سردی و بيگانگی از حد گذراند
    نه همين در غمت اينگونه نشاند
    بـا تـو چـون دشمـن دارد سـر جنـگ
    دل ديـوانـه تـنــها دل تنـگ
    نـالـه از درد مکن
    آتشی را کـه در آن زيسته ای سـرد مکن
    با غمش باز بمان
    سرخ رو باش از اين عشق و سر افراز بمان
    راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
    دل ديوانه تنها دل تنگ . .
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  9. آفتاب مهربانی
    آفتاب مهربانی
    سايه تو بر سر من

    ای که در پای تو پيچيد
    ساقه ی نيلوفر من

    با تو تنها با تو هستم
    ای پناه خستگی ها

    در هوايت دل گسستم
    از همه دلبستگيها

    در هوايت پر گشودن
    باور بال و پر من باد

    شعله ور از آتش غم
    خرمن خاکستر من باد

    ای بهار باور من
    ای بهشت ديگر من

    چون بنفشه بی تو بی تابم
    بر سر زانو سر من




    چون بنفشه بی تو بی تابم
    بر سر زانو سر من

    بی تو چون برگ از شاخه افتادم
    زرد و سرگردان در کف بادم

    گرچه بی برگم گرچه بی بارم
    در هوای تو بی قرارم

    برگ پاييزم
    بی تو می ريزم

    نو بهارم کن
    نو بهارم

    ای بهار باور من
    ای بهشت ديگرمن
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  10. دلقک

    به زمین خوردن دلقک
    يا در آوردن شکلک
    واسه اینه که تو بخندی
    مثل رسم شاه و تلخک

    کفشای لنگه به لنگه
    می پوشه که هی بلنگه
    پای راستش ميده جفت پا
    تا پای چپش بلنگه

    واسه نونه واسه نونه
    تا به كارش تو بخندی
    که اگه اينو بدونی
    تو به دلقک نمی خندی
    تو به دلقک نمی خندی

    کفشای لنگه به لنگه
    می پوشه که هی بلنگه
    مى دونه كه هر چي سنگه همه پيش پای لنگه
    مى دونه كه هر چي سنگه همه پيش پای لنگه
    پشت این چهره خندون
    اون هميشه غصه داره
    اين همه شکلک و بازی
    واسه نونه در مياره
    واسه نونه در مياره
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.