1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن ترانه های محمد اصفهانی

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Oct 15, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. سلام در این پست متن تعدادی از ترانه های محمد اصفهانی رو براتون گذاشتم امیدوارم که لذت ببرید ...
    ..............
    مختصری از بیوگرافی:
    زادروز: 14 تیر 1345
    تحصیلات : دکترای پزشکی از دانشگاه تهران
    پیشه : خواننده ،آهنگساز و پزشک
    [​IMG]
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏Oct 15, 2014
    ♥سایه♥، بوق و setareh از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. فرصتِ بدرود

    فرصت شمار صحبت
    کز این دو راه منزل چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
    نتوان به هم رسیدن
    دل آسمان خون چكان شد از اين غم
    زمين يكسر آتشفشان شد از اين غم
    نه فرصت كه پيراهن تو ببويم
    نه مرهم كه بر دل گذارم
    نه مهلت كه در ماتم تو بمويم
    نه رخصت كه شيون برآرم
    ببين پشت سر مانده بر جا خيمه ها همه خاكستر و خون
    ببين پيش رو مانده تنها كاروان اسيران محزون
    مران كاروان يكدم بمان ديگر مزن زنگ عزا را
    كه گم كرده ام در دشت غم آيينه ی خون خدا را
    كجا رفتي اي آبروي دو عالم
    نگين سليمان به حلقه خاتم
    پس از تو خدا را چه چاره كنم

    ز زخم تن تو به ريگ بيابان
    ز داغ دل خود به آتش سوزان
    ز غم شكوه با سنگ خاره كنم
    تو با رفتنت با رخي گلگون
    من و تا قيامت دلي پرخون
    مران كاروان يكدم بمان ديگر مزن زنگ عزا را
    كه گم كرده ام در دشت غم آيينه خون خدا را
     
    بوق و setareh از این پست تشکر کرده اند.
  3. فردای تنهایی ( امام علی )

    گذر دارد زمان بر جاده شب سوگوار امشب
    مه از غم كرده روي خويش پنهان در غبار امشب
    نسيم مويه گر در گوش نخلستان چه مي گويد
    دو تا شد پشت چرخ از سوگ ان يكتا سوار امشب
    چه افتاده است يا رب در حريم گنبد گردون
    كه مي ريزند انجم اشك حسرت در كنار امشب
    بنال اي همنوا با من سرشك از ديده جاري كن
    كه خون مي گريد از اين قصه چاه راز دار امشب
    علي در چاه غم فرياد زد تنهايي خود را
    شنو پژواك ان را از براي شام تار امشب
    بنال اي همنوا با من سرشك از ديده جاري كن
    كه خون مي گريد از اين قصه چاه راز دار امشب.
     
    ♥سایه♥، بوق و setareh از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. وقت سحر

    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
    وندران ظلمت شب آب حیاتم دادند
    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
    آن شب قدر که این تازه براتم دادند
    من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
    مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
    هاتف آنروز بمن مژده ی این دولت داد
    که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
     
    ♥سایه♥ و بوق از این پست تشکر کرده اند.
  5. به تو می اندیشم ( آواز )

    چيست در زمزمه مبهم آب
    چيست در همهمه دلكش برگ
    چيست در بازي آن ابر سپيد
    روي اين آبي آرام بلند
    كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال
    چيست در خلوت خاموش كبوترها
    چيست در كوشش بي حاصل موج
    چيست در خنده جام
    كه تو چندين ساعت
    مات و مبهوت به آن مي نگري
    نه به ابر
    نه به آب
    نه به برگ
    مه به اين آبي آرام بلند
    نه به اين خلوت خاموش كبوترها
    نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام
    من به اين جمله نمي انديشم
    من مناجات درختان را هنگام سحر
    رقص عطر گل يخ را با باد
    نفس پاك شقايق را در سينه كوه
    صحبت چلچله ها را با صبح
    بغض پاينده هستي را در گندم زار
    گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
    همه را ميشنوم
    مي بينم
    من به اين جمله نمي انديشم
    به تو مي انديشم
    اي سراپا همه خوبي
    تك و تنها به تو مي انديشم
    همه وقت
    همه جا
    من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
    تو بدان اين را تنها تو بدان
    تو بيا
    تو بمان با من تنها تو بمان
    جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب
    من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند
    اينك اين من كه به پاي تو درافتاده ام باز
    ريسماني كن از آن موي دراز
    تو بگير
    تو ببند
    تو بخواه
    پاسخ چلچله ها را تو بگو
    قصه ابر هوا را تو بخوان
    تو بمان با من تنها تو بمان
    در دل ساغر هستي تو بجوش
    من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است
    آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
     
    ♥سایه♥، بوق و setareh از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. نوگل نی نوا

    بخواب ای نو گل پژمان و پرپر
    بخواب ای غنچه اقسرده اصغر
    بخواب آسوده اندر دامن خاک
    ندیده دامن پرمهر مادر
    بخواب آسوده اندر دامن خاک
    ندیده دامن پرمهر مادر
    بخواب و خواب راحت کن شب و روز
    که خاموش است صحرا بار دیگر
    نمی آید صدای تیر و شمشیر
    نه دیگر نعره الله اکبر
    همه افتاده در خوابندو خاموش
    توئی صحراو چندین نعش بی سر
    نترس ای کودک شش ماهه من
    که اینجا خفته هم قاسم هم اکبر
    مگر باز از اتش می سوزی ای گل
    که از خون گلویت میکنی تر
    که با تیر سه شعبه کرده صیدت
    بسوزد جان آن صیاد کافر
    خدایا بشکند آن دست گلچین
    که کرد این غنچه را نشکفته پرپر
    قیامت می شود آن دم خدایا
    که اصغر روز حشر آید به محشر
    قیامت می شود آن دم خدایا
    که اصغر روز حشر آید به محشر
     
    ♥سایه♥ و بوق از این پست تشکر کرده اند.
  7. سوگِ حیدر
    ای زمین و هفت گردون خاک تو
    آسمان سرگشته ادراک تو
    بعد تو باید به حسرت زار زار
    خون بگرید بر سر تو ذوالفقار
    یا علی تو محو مطلق بوده ای
    با تو حق بود و تو با حق بوده ای
    ای علی باغ تو باری دیگر است
    این شکفتن در بهاری دیگر است
    از تو هر شب چشم حیرانی تر است
    قدسیان را ذکر حیدر حیدر است
    از تو هر شب چشم حیرانی تر است
    قدسیان را ذکر حیدر حیدر است
     
    ♥سایه♥، بوق و setareh از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. ساقی تشنگان
    من زاده علی مرتضایم
    من شاهباز ملک لافتایم
    فضل و شرف همین بس است برایم
    که خادمم به درگه حسینی
    والله ان قطعتمو یمینی

    خدمتگزار زاده بتولم
    من باغبان گلشن رسولم
    زفسردگی گلشنش ملولم
    دارم دل شکسته و غمینی
    والله ان قطعتمو یمینی

    سقای تشنگان بی پناهم
    دشمن اگر چه گشته خار راهم
    من یک تنه حریف این سپاهانم
    انی احامی ابدا عن دینی
    والله ان قطعتمو یمینی

    افتاده ام کنار آب لغزان
    آیم بر آب و قلب من فروزان
    در آب و آتشم چو شمع سوزان
    سوزم ز خاطرات آتشینی
    والله ان قطعتمو یمینی

    یا رب مددکن این فرس برانم
    وین اب را به خیمه گه رسانم
    دیگر چه غم که بعد از آن نمانم
    جانم فدای عشق نازنینی
    والله ان قطعتمو یمینی

    در خاک و خون دلم از این غمین است
    که از عطش لب تو آتشین است
    دستم جدا فتاده بر زمین است
    در فرق من عمود آهنینی
    والله ان قطعتمو یمینی

    والله ان قطعتمو یمینی
    انی احامی ابدا عن دینی
     
    ♥سایه♥، بوق و setareh از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. سرفرازی
    وقتي كه در ان ظهر
    يك دشت دشمن پيش رويت بود
    وقتي كه تو ماندي و يك كربو بلا غربت
    يك خيمه تنهايي
    در چشمهاي بيقرارت موج ميزد موج ميزد
    دريايي از صبر و شكيبايي
    اين را تمام سروها گفتند
    اين را تمام سروها با قله ها گفتند
    ازادگي و سرفرازي بي تو معنايي نخواهد داشت
    از هر طرف رفتي
    شب بود سياهي بود
    يعني كه اي خورشيد خون الود
    يعني جهان جز با تو فردايي نخواهد داشت
    يعني كه اي خورشيد خون الود
    جهان جز با تو فردايي نخواهد داشت
    اي با طنين نام تو لب تشنگي سيراب
    خيل غريبان را درياب درياب
    خيل غريبان را كه ما باشيم اي اشنا درياب
    وقتي كه در ان ظهر تو ماندي و يك خيمه تنهايي
    در چشمهاي بيقرارت موج ميزد موج ميزد
    درايي از صبر و شكيبايي
    اي با طنين نام تو لب تشنگي سيراب
    خيل غريبان را درياب درياب
    خيل غريبان را كه ما باشيم اي اشنا درياب.
     
    ♥سایه♥، بوق و setareh از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. اوج آسمان
    امشب در سر شوری دارم
    امشب در دل نوری دارم
    باز امشب در اوج آسمانم
    باشد رازی با ستارگانم

    امشب یک سر شوق و شورم
    از این عالم گویی دورم

    از شادی پرگیرم که رسم به فلک
    سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

    در آسمانها غوغا فکنم
    سبو بریزم ساغر شکنم

    امشب یک سر شوق و شورم
    از این عالم گویی دورم

    با ماه و پروین سخنی گویم
    از روی مه خود اثری جویم
    جان یابم زین شبها
    می کاهم از غمهای

    ماه و زهره را به طرب آرم
    از خود بی خبرم ز شعف دارم
    نغمه ای بر لبها
     
    ♥سایه♥، بوق و setareh از این ارسال تشکر کرده اند.