1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن ترانه های شهره صولتی

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Oct 6, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. من از شب ...

    خیابون خیسه و تنها
    من و شب راهی فردا
    هیچ صدایی نیست تو گوشم
    جز صدای خستهء ما
    جز صدای خستهء ما

    صدای خش خش برگا زیر پام زنگ زمستون
    بهترین ترانمون بود صدای بارش بارون
    توی دست سرد ناودون

    من و تو که رهسپار روزای خوب بهاریم
    باید این شبهای سردو هر دو پشت سر بذاریم
    من و تو خسته ایم اما به هدف چیزی نمونده
    رسیده به صبح صادق کسی که شبو سوزونده

    تو بودی که به داد من رسیدی
    وقتی که بی رفیق و تنها بودم
    آفتاب گرمی شدی و تابیدی
    به روز خاکستری و کبودم
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  2. آوازه فاصله

    ای عشق خوب من
    تا لحظه مردن
    تعبیر خواب عشق
    در صبح میلادی
    با قلب معصومت
    عشق و بمن دادی
    در فصل پائیز عشق
    ای همصدای من
    در غربت موندن
    شب قصه های تو
    روح شکستن بود
    عشق شریف تو
    از خود گسستن بود
    با من باش تا شهر عشق
    در من کسی بگریه
    می خواد که تو بمونی
    تو خلوت شبها
    آواز فاصله رو
    میشه که تو نخونی
    تو قلب این تنها
    من زخمی و تن خسته
    تو مرحم تن من باش
    تا مرز عاشقانه
    تو تکیه گاه رفتن باش
    تو سینه کهنه پدر
    پاره و پوسیده و سرد
    دستای گرم تو برام
    ظهور خورشید
    تا آخرین نفس بمون
    تو این سفر ای مرد
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  3. تو که نیستی

    تو که نیستی دل من مثل گلای پر پره
    تو که نیستی همه جا گریه با من همسفره

    تو که نیستی با دلم تک و تنها می شینم
    چشمای قشنگتو لای ابرا می بینم
    هی می خوام دست ببرم
    ابرا رو پاره کنم
    تا سحر نگات کنم غممو چاره کنم

    تو که نیستی خونمون مثل یه قاب خالیه
    هنوزم جای پاهات روی گلای قالیه

    تو که رفتی آینهء عشق من شکست و مرد
    شب اومد خورشیدمو پشت کوه غصه برد
    یادمه اون شب سرد
    اون شب پر غم و درد
    ما ز هم دور می شدیم آسمون گریه می کرد

    تو که نیستی خونمون مثل یه قاب خالیه
    هنوزم جای پاهات روی گلای قالیه
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  4. تو بمون

    تو سکوت خلوت غریبم
    دل من به انتظار نشسته
    خونمو ابرای غم پوشونده
    یاد دوری قلبمو شکسته

    بیا از سفر به این سرای من
    تو بمون برای من
    تو بمون برای من

    نباشی خونه بی خورشید می مونه
    سرما گلها رو دیگه می سوزونه
    توی این غریبیم فنا میشم
    دیگه لبهام اسمتو نمی خونه

    با تو باز جون می گیره صدای من
    تو بمون برای من
    تو بمون برای من
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  5. مغرور

    من اون خاکم به زیر پا
    ولی مغرور مغرورم
    به تاریکی تنم تاریک
    ولی پر نور پر نورم

    اگه گلبرگ بی آبم
    به شبنم رو نمیارم
    اگه تشنه تو خورشیدم
    به سایه تن نمی کارم
    من اون دردم که هر جایی
    پی مرحم نمی گرده
    چه غم دارم اگر دنیا
    به کام من نمی چرخه
    نمی چرخه
    نمی چرخه

    من اون عشقم که با هرکس
    سر سفره نمی شینه
    من اون شوقم که اشکامو
    به جز محرم نمی بینه
    اگه من ساقه ی خشکم
    به دریا دل نمی بندم
    اگه بارون پربارم
    به صحرا دل نمی بندم

    چه مغرورم چه مغرورم چه مغرورم

    من اون دردم که هر جایی
    پی مرحم نمی گرده
    چه غم دارم اگر دنیا
    به کام من نمی چرخه
    نمی چرخه
    نمی چرخه

    من اون عشقم که با هرکس
    سر سفره نمی شینه
    من اون شوقم که اشکامو
    به جز محرم نمی بینه
    اگه من ساقه ی خشکم
    به دریا دل نمی بندم
    اگه بارون پربارم
    به صحرا دل نمی بندم

    چه مغرورم چه مغرورم چه مغرورم
    چه مغرورم چه مغرورم چه مغرورم
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  6. دختر مشرقی

    دختر مشرقیم دختر آفتاب
    رنگم از پوست بزک کرده ی مهتاب
    زلفم از رنگ سیاه شب یلدا
    چشام از روشنی روزن شبها

    همه حرفام مهربونی
    با نجابت یار جونی
    سر سپردهء محبت
    با نگاهی آسمونی

    دختر مشرقیم من
    دختر مشرقیم من

    خونم از رنگ زلال سرخ عشق
    گریه هام چشمهء پاک و بی ریا
    منم اون تنهاترین دختر شهر
    که داره میشکنه اما بی صدا

    دختر مشرقیم من
    دختر مشرقیم من

    صدام از شرشر آب چشمه ها
    تشنه ام تشنه ترین تشنه ها
    تشنهء مرد سوار که بیاد
    قصهء هزار و یک شب رو بخواد

    تا براش از دیو قصه ها بگم
    زخم تن وحشت سایه ها بگم
    تا براش از دیو قصه ها بگم
    زخم تن وحشت سایه ها بگم
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  7. عشق شکسته

    عشق ما مثل یه جاده
    ما دوتا مثل مسافر
    روی این جاده می رفتیم
    من و تو مثل دو عابر
    روی این جاده می رفتیم
    همه جا شونه به شونه
    که مبادا یکی از ما
    خسته رو جاده بمونه

    من می گفتم که مبادا
    گم بشیم دنیا بزرگه
    هر جا یک شعله ببینیم
    شعله ی چشمای گرگه

    خنده هامون همه با هم
    گریه هامون همه با هم
    تو می گفتی که تمومه
    قصه ی حسرت و ماتم

    حالا از آخر قصه
    کاشکی اول خبرم بود
    با دل سنگی که داشتی
    گرگ من همسفرم بود

    حالا تو جاده ی بن یست
    یکیمون تمها نشسته
    می نویسه روی جاده
    آه از این عشق شکسته

    تو به آخرش رسیدی
    واسه من اول راهه
    واسه تو جدایی آسون
    واسه من مثل یه چاهه

    آخر قصه همینه
    قصه ی عشق شکسته
    یکیشون رفته رسیده
    یکی رو جاده نشسته

    آخر قصه همینه
    قصه ی عشق شکسته
    یکیشون رفته رسیده
    یکی رو جاده نشسته
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  8. مقصد
    بازم شب اومد
    منتظرت نشستم
    بازم سحر شد
    دیده هنوز نبستم

    من یه عمره چشم به راهم
    چشم براه اون نگاهم
    تو بیا با اون نجابت
    پاک کنم گرد گناهم
    من می خوام با یه رباعی
    سینه ریز برات بسازم
    با غزل های چون الماس
    دو تا گوشواره بسازم
    دو تا گوشواره بسازم

    من می خوام تو شعر موندن
    برای تن پوش تازت
    با قصیده های زیبا
    پیرهنی تازه بسازم
    پیرهنی تازه بسازم

    برگرد دوباره بسازیم آشیونه
    مقصد تو هستی بیا بریم به خونه
    برگرد دوباره بسازیم آشیونه
    مقصد تو هستی بیا بریم به خونه
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  9. سفر

    نكنه روز سفرم
    خاتون خونه مادرم
    وقت روبوسي آخرم
    دستپاچه شد آب و نريخت پشت سرم
    واسه اينه كه در به درم
    با غصه ها همسفرم

    نكنه روز سفرم
    همسايه ها دور و برم
    هديه مي دادن ببرم
    كاسه آب خالي نشد پشت سرم
    واسه اينه كه در به درم
    با غصه ها همسفرم

    مادرم وقت نمازش
    لحظه راز و نيازش
    اسمم و مي گفت و اشكاش
    مي ريخت رو صورت نازش

    قسمم مي داد بمونم
    قدر ايران و بدونم
    راست مي گفت حالا ميدونم
    كشورم بسته به جونم

    به كسي كه اينجا دارم
    نوشتم مي رم ديارم
    حالا بيشتر از هميشه
    واسه خونه بي قرارم

    قسمش دادم به جونم
    نوشتم خواهشي دارم
    پشت سرم آب و نريزي
    فكر بازگشتي ندارم

    نكنه روز سفرم
    خاتون خونه مادرم
    وقت روبوسي آخرم
    دستپاچه شد آب و نريخت پشت سرم
    واسه اينه كه در به درم
    با غصه ها همسفرم
    چي شد چي اومد به سرم
    كه عمري در به درم
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  10. گل سفید

    كسي به من نگفته بود كه شهر قصه خسه است
    بين گذشته ها و من پل سفر شكسته است

    كسي به من نگفته بود كه خانه بي تو مانده
    كه شهر از تو خالي است كسي غزل نخوانده است

    كسي نگفت تا كه من خدايي نكرده نشكنم
    غافل از اينكه خود من حادثه شكستنم

    كسي به من نگفته بود كه باغ را بهار نيست
    در پس پشت پنجره كسي در انتظار نيست

    كسي به من خبر نداد كه تو به خواب رفته اي
    مث گل سفيد خواب به شط آب رفته اي
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.