1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن ترانه های شهره صولتی

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Oct 6, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. گل به گلدون

    میگفتی بی تو هیچم
    با من بمون همیشه
    نباشی من میمیرم
    گل بی گلدون نمیشه
    چه اشتباهی کردم
    حرفات و باور کردم
    چه اشتباهی کردم
    حرفات و باور کردم

    یه روز سرد پاییز
    گلدونت و شکستی
    مثل عروس گلها
    تو گلخونه نشستی
    بهار میاد دوباره
    بازم تو رو میارن
    مثل گل زینتی
    تو گلخونه میکارن
    بازم به گلدونت میگی
    با من بمون همیشه
    میگی که بی تو میمیرم
    گل بی گلدون نمیشه
    چه اشتباهی میکنه
    حرفات و باور میکنه
    چه اشتباهی میکنه
    حرفات و باور میکنه

    می گفتی بی تو هیچم
    با من بمون همیشه
    نباشی من میمیرم
    گل بی گلدون نمیشه
    چه اشتباهی کردم
    حرفات و باور کردم
    چه اشتباهی کردم
    حرفات و باور کردم

    یه روز سرد پاییز
    گلدونت و شکستی
    مثل عروس گلها
    تو گلخونه نشستی
    بهار میاد دوباره
    بازم تو رو میارن
    مثل گل زینتی
    تو گلخونه میکارن
    بازم به گلدونت میگی
    با من بمون همیشه
    میگی که بی تو میمیرم
    گل بی گلدون نمیشه
    چه اشتباهی میکنه
    حرفات و باور میکنه
    چه اشتباهی میکنه
    حرفات و باور میکنه
    چه اشتباهی میکنه
    حرفات و باور میکنه
    چه اشتباهی میکنه
    حرفات و باور میکنه
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  2. آینه

    من توبه کردم از عشق
    که رفته برنگردم
    بي تو به جون رسيدم
    از توبه توبه کردم
    دلي که شد اسيرت
    از تو جدا نمي شه
    کسي که شد گرفتار
    ديگه رها نمي شه
    حال پريشون منو
    از سر زلفام بپرس
    نگاهتو آئينه کن
    از دو تا چشمام بپرس
    تو راه و رسم عشقو
    دل بردن و مي دوني
    کاشکي يادت مي دادن
    يه ذره مهربوني
    چشمهاي عاشق من
    آئينه قلب منه
    نذار که آئينه عشق
    تو دست تو بشکنه
    من توبه کردم از عشق
    که رفته برنگردم
    بي تو به جون رسيدم
    از توبه توبه کردم
    دلي که شد اسيرت
    از تو جدا نمي شه
    کسي که شد گرفتار
    ديگه رها نمي شه
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  3. تو که نیستی

    تو که نیستی تا ببینی این چنین تنها منو
    بی تو ای تنها امیدم رفتم از یاد خدا
    نقش دیوار جنونم اشک سرد آسمونم
    تو که نیستی تا ببینی ،گمشده نام و نشونم

    وقتی تو نیستی زندگی فریاد درده،دور از تو و آغوش تو زندون سرده
    وقتی تو نیستی باده و مستی نداره،جز اشک حسرت ساقر هستی نداره

    هوای زندگی برام ، بی تو چه دلگیرو سیاست
    در دل نیمه های شب،خدای عاشقا کجاست
    به من بگو که شونمو واسه که سایبون کنم
    رو مرمر سینه ی کی پیشونیمو پنهون کنم
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  4. محتاج


    گفتم
    نمیدانم که در قید چه هستی
    طرفدار خدا یا بت پرستی
    نمیدانم در این دنیای مهشر
    به چه عشقی چونین ساکت نشستی
    گفت

    طرفدار خدای عشقم ای یار
    از این عاشق کشی ها دست بردار
    که کار بت پرست بی وفایی
    نه من که غصمه درد جدایی
    درد جدایی

    گفتم
    خدارا با تو هرگز نیست کاری
    که تو خود ناخدای روزگاری
    به روی زورقی درهم شکسته
    مثل ماهی که رو ابرا نشسته
    گفت

    اگر من ناخدایم با خدایم
    نه کن تو از خدای خود جدای
    به تو محتاجم ای یار موافق
    به تو محتاجم ای همراه عاشق
    به تو محتاجم ای یار موافق
    به تو محتاجم ای همراه عاشق

    گفتم
    خدای عشق تو داره خدایی
    که تو دینش گناه بی وفایی
    بگو رندا نمیگویی صد افسوس
    تو نور ماهی و من نور فانوس
    تو هشیارانه گفتی یا ز مستی
    نفهمیدم که در قید چه هستی
    گفت

    من غرق سکوتم تو بخوان
    قصه پرداز تویی
    من هیچم و پوچم تو بمان
    سینه و راز تویی
    به تو محتاجم ای یار موافق
    به تو محتاجم ای همراه عاشق
    به تو محتاجم ای یار موافق
    به تو محتاجم ای همراه عاشق

    گفتم
    من غرق سکوتم تو بخوان
    قصه پرداز تویی
    من هیچم و پوچم تو بمان
    سینه و راز تویی
    من رو به زبانم
    دم آغاز تویی
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  5. بیقرار


    بی قرارم نکنی
    طاقت عاشقی و عشق
    ندارم به خدا
    تو یه وقت عاشق زارم نکنی
    من یه بوته ی گلم
    که رو به پرپر و خزونم
    تو منو خشکیده و خارم نکنی

    یه باری از رو دوشت بر نداشتم
    یه غم داشتی
    هزارتا روش گذاشتم

    میدونم که راه من از تو جداست
    میدونم که چشم تو خونه خرابم میکنه
    ذره ذره قطره قطره میدونم
    میکشه آبم میکنه

    تو کارت مهربونی بود
    تو عشقت آسمونی بود
    تو بهار و نو رسی
    تو رو میخواد هر کسی
    ولی من رو زبانم
    جون نداره پر و بالم
    تو سرا پا خواهشی
    تشنه ی نوازشی
    شادی و شیرین و ناز
    بی قرار و پرنیاز
    ولی من
    ولی من مرده ی غم
    گوشه گیر و سر به زیر
    دل من خسته ی عشق
    از محبت سیره سیر

    تو دیگه نکش منو
    با خنجر نا مهربونیت
    تو دیگه نکش منو
    با عطر و بوی نوجوونیت

    میدوم یه روز جلوی چشم تو
    پر پر میزنم
    میمیرم دود میشم
    پیش تو نابود میشم
    آخه تو کجا بودی
    از کدوم شهر اومدی
    کی بهت گفته بیای
    منو اتیش بزنی دود کنی
    منو نابود کنی

    تو کارت مهربونی بود
    تو عشقت آسمونی بود
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  6. انتظار

    با همه دلواپسی ها
    خستگی باز پابندم
    به این دلبستگی
    با همکه خوب و بدی های تو یا
    من دلی دارم هنوزم بی قرار

    اگه میری برو اما دو روزه
    نذار بیشتر از اینها دل بسوزه
    آی بسوزه
    نری یه وقت که اصلا بر نگردی
    بدون اونروز منو دیوونه کردی
    یادت نره چشم انتظاری داری
    اینور دنیا یه نگاری داری
    وای چه یار بی قراری داری

    نگو نکن گریه شگون نداره
    دیگریه این دل دیگه جا نداره
    بذار با گریه دلو آروم کنم
    طفلی دیگه اون همزبون نداره
    یار مهربون نداره
    یادت نره چشم انتظاری داری
    اینور دنیا یه نگاری داری
    وای چه یار بی قراری داری

    تو ای با من از من هم خودی تر
    منم دیدی که دیوانه شو اخر
    منو تنها میذاری با جدایی
    چه جور باور کنم تو باوفایی
    تو بی وفایی
    یادت نره چشم انتظاری داری
    اینور دنیا یه نگاری داری
    وای چه یار بی قراری داری

    از عشق تو از قافله منجا ماندم
    امروز که رفت
    به انتظار فردا ماندم
    فردا چو رسید
    قافله ای نبود سرتاسر دشت
    فردای دگر
    قافله پر بود و گذشت
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  7. رفتن

    رفتن دلیل نبودن نیست

    در آسمان تو پرواز میکنم
    عصری غمگین و غروبی غمگینتر
    در پیش
    من بیزار از خود و از کرده ی خویش
    دل نامهربانم را به دوش میکشم
    تا آن سوی مرزهای انزوا پنهانش کنم

    در اوج نیزارهای پشیمانی
    قبرهای سیاه و سرگردان
    که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم
    رفتن دلیل نبودن نیست
    در غروب اسمان تو شاید
    در شب خویشتن چگونه بی تو گم شوم
    تو را تا فردا تا سپیده خواهم برد
    و با یاد تو و با عشق تو خواهم مرد
    تو باور نکن اما من عاشقم
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  8. توئی

    به دنبال محبت بودی ای یار
    دلت با بی وفایی شد گرفتار
    تورو من هرچه آزردم
    به روزت هرچی آوردم
    تو باز عاشقتر از پیشی
    داری عاشقترم میشی
    تو کارت مهربونی بود
    تو عشقت آسمونی بود

    من که همه فکر و حواسم تویی
    اونی که یه عمریه میخواستم تویی
    تویی که نه فکرت نه حواست منم
    خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

    من که همه دار و ندارم تویی
    اونی که میخوام تنها نذارم تویی
    تویی که نداشتی و نداری منو
    تنها گذاشتی و بازم تنها میذاری منو

    بی تو این زندگی پوچ چه سود
    سینه با یاد تو بود و دل به امید تو بود

    چشم سیاه تو و افکار من
    ریخته در زلف شب تار من
    عشق که از دولتی اسم توست
    وا شده در این دل ته دار من
    من که همه فکر و حواسم تویی
    اونی که یه عمریه میخواستم تویی
    تویی که نه فکرت نه حواست منم
    خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

    منم که خوب میفهممت
    غصم میگیره از غمت
    منم که خنده رو لبام
    میشینه تا میبینمت
    دوست دارم روز و شب
    گفتم نکردی باورم
    یک بار حتی بی وقار
    نشنیدم از تو آخرم
    من که همه فکر و حواسم تویی
    اونی که یه عمریه میخواستم تویی
    تویی که نه فکرت نه حواست منم
    خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

    من را تو نگر ز چشم غمخوار
    دیوانه ی خود دیو نپندار
    من را تو مخوان غریبه ای یار
    این عشق مرا حقیر مشمار
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  9. آخر

    به یادم هست آن سوز زمستان را
    عزیزا
    که چون خورشید بر یخ بسته جان من
    دمیدی
    به یادم هست آن پاییز غمزا را
    که تنها بودمو تنها
    تو اما ناگهان از راه رسیدی
    کبوتروار در باغ سکوتم
    از این شاخه به آن شاخه پریدی

    مقصد از مقصود ما هم دورتر
    راه ناهموار بودو همسفر ناجورتر
    در نهایت بی نهایت خفته بود
    دل مردد بودو هم آشفته بود

    آسمان تاریکتر هر لحظه شد
    کفتگوها چون علفها هرزه شد
    جز جدایی چاره ای بهتر نبود
    لحظه ای شیرین تر از آخر نبود
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  10. قصه گو

    زیر گنبد کبود
    قصه گوی عاشقی زندونی بود
    قصه هاش قصیده بود
    قصه هاش رسیده بود
    خط خطی رو جزوه هاش
    پاپتی شاه و گداش
    همه سردرگم و گیج
    همه پوچ و همه هیچ

    زیر گنبد کبود
    قصه گوی عاشقی زندونی بود
    تو تموم قصه هاش
    لا به لای غصه هاش
    رنگ آفتابش پریدست
    پشت رستمش خمیده ست
    کوچه هاش پس کوچه دارن
    اما هیچ ره گذری نیست
    بس که دیواراش بلندن
    بس چشمش به در لونست

    قصه گو قصه رو واداد
    همه رو تو قصه جا داد
    روی چشماشو گرفت
    اما چشماش کور نمیشد
    همه رو تو قصه جا داد
    اما قصه اش جور نمیشد
    شهر قصه رو شلوغ کرد
    پر از راست و دروغ کرد

    قصه گو قصه رو واداد
    همه رو تو قصه جا داد
    تک سوار اسبشو بردن
    پهلوون حقشو خوردن
    آرزوی مادرارو جوونا به خاک سپردن
    تک سوار با پای پیاده
    پهلوون حقشو داده
    دیگه قصه اش مهربون
    پریاش ابر و کمون
    نه اسارتی به راه
    نه اسیری ته چاه

    زیر گنبد کبود
    قصه گوی عاشقی زندونی بود
    روی چشماشو گرفت
    اما چشماش کور نمیشد
    همه رو تو قصه جا داد
    اما قصه اش جور نمیشد
    خنجراش برنده نیستن
    ببراشم درنده نیستن
    باغچه ها بی باغبون
    کفترا بی آب و دون
    عاشقا خونه به دوش
    در کمین می فروش
    شهر قصه رو شلوغ کرد
    پر از راست و دروغ کرد
    الغرض الغرض آخر کار
    توی زندون پای دار
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.