1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن ترانه های سیاوش قمیشی

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Jul 26, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. دو دلی
    آخه من هیچی ندارم که نثارت کنم
    تا فدای چشمهای مثل بهار تو کنم
    می درخشی مثل یک تیکه جواهرتوی جمع
    من می ترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم
    من مثل شبهای بی ستاره سرد و خالیم
    خوب می ترسم جای عشق غصه رو یارت کنم
    تو مثل یه قصه پر از خاطره هستی نمی خوام
    من بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم
    تو که بی قرار دیدن شب و ستاره ای
    واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم
    مثل دریا بی قراری نمی تونی بمونی
    من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم
    من مثل شبهای بی ستاره سرد و خالیم
    خوب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو(ت بود) بکنم
    تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمی خوام(نمی خوای غلط بود)
    من بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم
    تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم
    آخه من هیچ نمی خوام غصه دارت بکنم
    تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم
    آخه من هیچ نمی خوام غصه دارت بکنم
    تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم
    آخه من هیچ نمی خوام غصه دارت بکنم
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀، $$h@mid$$ و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. خار
    به نام بخشنده بزرگ
    داور بر حق
    به نام خداوند ايثار و انصاف
    خارم اگر از خاري
    خارم تو مپنداري
    دانم كه مرا با گل
    يكجا تو نگهداري
    گل را تو به آن گويي
    كه از عشق معطر شد
    آن گل كه فقط گل بود
    در حادثه پر پر شد
    سوداي تو را دارم
    من از دل و از جانم
    گفتند كه پيدا شو
    ديدند كه پنهانم
    گفتند كه پيدا كن
    خود را و تو را با هم
    گفتم كه پيدا هست
    در هر نفس آدم
    پيداست و من پنهان
    من در تن و او در جان
    يك آن نظري كردم
    در خود گذري كردم
    ديدم كه نه در دوري
    نزديك تر از نوري
    در راه عبور از تو
    من اين همه دور از تو
    يك عمر نينديشم
    هيهات، تو در پيشم
    چشم است كه بينا نيست
    در عشق كه اين ها نيست
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀، $$h@mid$$ و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. حادثه
    آن لحظه كه از نياز انسان
    دارد نه كم از هواي حيوان
    يك دانه گندم طلايي
    از تشت طلا گرانبها تر
    در حادثه هاي ناگهاني
    سالم از مريض مبتلاتر
    آسوده مباش كه بي نيازي
    يك آن دگر از پر نيازي
    آنجا كه تو فرعون زماني
    در تير رس باد خزاني
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀، $$h@mid$$ و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. رنگ دیروز

    خرسند شديم
    از اين كه امروز
    رنگي دگر است
    نه رنگ ديروز
    تا شب نشده
    رنگ دگر شد
    گفتند از اين نكته
    هزار نكته بياموز
    فریاد زدیم که چرخ گردون
    لیلا تو نداده ای به مجنون
    فریاد بر آمد آنکه خاموش
    کم داد اگر اگیرد افزون
    خاموش شدیمو درخموشی
    رفتیم سراغ می فروشی
    فریاد زدیم دوای ما کو
    گویند دواست باده نوشی
    خرسند شدیم از اینکه هستیم
    رفتیم و در میکده بستیم
    با خود به سخن چنین نشستیم
    ما باده نخورده ایم مستیم
    مسجد سرراه از ان گذشتیم
    برروی درش چنین نوشتیم
    در میکده هم خدای بینی
    با مرد خدا اگر نشینی
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀، $$h@mid$$ و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. قرن ما
    قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود
    خار هم كمتر نبود از گل، بسا گل تر بود
    قرن ما شاعر اگر داشت، كه
    كبوتر با كبوتر، باز با باز
    نبود شعار پرواز
    واي بر ما كه تصور كرديم
    عشق را بايد كشت
    در چنين قرني كه دانش حاكم است
    عشق را از صحنه دور انداختن
    ديوانگي است
    درماندگي است
    شرمندگي است
    قرن، قرن آتش نيست
    قرن يك هواي تازه است
    فكرها را شستشويي لازم است
    گم شديم گر در ميان خويشتن
    جستجويي لازم است
    نازنين ها، از سياهي تا سفيدي را سفر بايد كنيم
    خرسند شديم
    از اين كه امروز
    رنگي دگر است
    نه رنگ ديروز
    تا شب نشده
    رنگ دگر شد
    گفتند از اين نكته
    هزار نكته بياموز
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀، $$h@mid$$ و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. غریبه
    مسافر شهر غمي
    غريبي مثل خودمي
    تو صورتت پر از غمه
    غصه داري يه عالمه
    دوست داري درد و دل كني
    دلت گرفته از همه
    غريبه توي غربت
    نگي چي شد محبت
    بگي ميگن ديوونه است
    حرفاش چه بچه گونه است
    تقصير آدما نيست
    اين همه درد دوا نيست
    آب و نون و نفس
    كجا اومدي تو قفس
    تو هم مثل همه ما ها
    سر دو راهي موندي و
    دل رو به درياها زدي
    گفتي غريبي بهتره
    واسه همه در به درا
    اين ديگه راه آخره
    تو شك و توي ترديد
    چشمات كجا رو مي ديد
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀، $$h@mid$$ و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. قناری
    من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است
    سرما زده و سوز ه و پاييز فراري
    در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
    اجاق خونه مي سوزه و سرده ببين سرما چه کرده !
    اي واي از اون روزي که گردونه به کام ما نگرده
    يخ بسته گل گلدون ها انگار
    طوفان طبيعت رو ببين کرده چه بيداد
    برگي ديگه نيست روي درختها سرماست فقط ميون حرفا
    هر چي که بوده توي طبيعت قايم کرده يکي ميون برفا
    در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
    در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
    در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
    در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
    من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوهايم هيچ ننوشتم من زمقصد ها پي مقصودهاي پوچ افتادم . تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت . بهارم رفت . عشقم مرد . يادم رفت
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀، $$h@mid$$ و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. سکوت
    باز آ كه برويد باز، دل گل خزانش را
    باز آ كه ببويد باز، عشق جاودانش را
    باز آ كه بگويد باز، دل درد نهانش را
    باز آ كه بجويد باز، دل جا و مكانش را
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀، $$h@mid$$ و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مرد خدا
    خرسند شديم از اين كه امروز
    رنگي دگر است، نه رنگ ديروز
    تا شب نشده، رنگ دگر شد
    گفتند از اين نكته، هزار نكته بياموز
    فرياد زديم كه چرخ گردون
    ليلا تو را نداده اي به مجنون
    فرياد بر آمد آن كه، خاموش
    كم داد اگر، نگيرد افزون
    خاموش شديم و در خموشي
    رفتيم سراغ مي فروشي
    فرياد زديم دواي ما كو
    گويند دواست، باده نوشي
    هشيار نشد مگر كه مدهوش
    اين بار گران بگيرم از دوش
    آرام كنار گوش ما گفت
    اين بار گران تو مفت مفروش
    از خود به كجا شوي تو پنهان
    از خود به كجا شوي گريزان
    بيداري دل چنين مخوابان
    سخت امده است
    مبخش آسان
    هشيار شديم از اين كه هستيم
    رفتيم و در ميكده بستيم
    با خود به سخن چنين نشستيم
    ما باده نخورده ايم و مستيم
    مسجد، سر راه از آن گذشتيم
    بر روي درش چنين نوشتيم
    در ميكده هم خداي بيني
    با مرد خدا اگر نشيني
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀، $$h@mid$$ و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. غروب
    چشماي منتظر به پيچ جاده
    دلهره هاي دل پاک و ساده
    پنجره ي باز و غروب پاييز
    نم نم بارون تو خيابون خيس
    ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه
    سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
    غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
    برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده
    چشماي منتظر به پيچ جاده
    دلهره هاي دل پاک وساده
    پنجره ي باز و غروب پاييز
    نم نم بارون تو خيابون خيس
    ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه
    سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
    غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
    برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده
    تو ذهن کوچه هاي آشنايي
    پر شده از پاييز تن طلائي
    تو نيستي و وجودم و گرفته
    شاخهء خشک پيچک تنهایی
    ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه
    سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
    غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
    برام يه يادگاريه جزءاون چيزي نمونده
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀، $$h@mid$$ و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.