1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن ترانه های ستار

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Jul 24, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. حاشا مکن




    حاشا نکن عشق تو از چشم تو پیداست
    چشمان تو لبریز از عشق و تمناست
    این لحظه ها شاید دگر هرگز نیاید
    عمر من دیوانه تا فردا نپاید
    آئینه چشمان تو میگوید از عشق
    روی لب شیرین تو اما و شاید

    من تک درخت صحرای دورم
    خورشید من محتاج نورم
    تو میتوانی تا مثل باران بر من بباری
    عشق من تا من بمانم

    همچو پرستو تو ای مسافر
    در سایه عشقم بمان من سایه بانم
    تن خسته ای لبریز خواهش
    در حسرت دست نوازش
    یا زندگی بر من ببخشای
    یا ریشه ام سوزم به آتش

    من عاشقم عاشق ترینم
    عاشق ترین مرد زمینم
    در چشم خود من را ببین
    حرفی بزن ای نازنین
    ای اولین ای آخرینم
     
    nagi و ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده اند.
  2. جدایی




    تو عزیز دلم به نسیم سحر بنویس
    عاشقانه کلامی به پیام تو بود
    تو به دفتر عشق منو بار دگر بنویس
    این پرنده عاشق که ز بام تو بود
    همه پرواز من بودی تو بگو با پرستو ها
    منو دادی به من از نو تو بگو با همه دنیا
    من اگر عاشقی کردم تو سراپا وفا بودی
    تو به عشق آشنا بودی آه آه آه آه
    همه جا هم سفر بامن همه ی لحظه ها بودی
    اگر از من جدا بودی خاطره های تو بود

    من آن موج گریزانوم تو برایم دریا بودی
    در آن لحظه ها گل من همه جا بودی
    منم آن خشم طوفانها تو برایم صحرا بودی
    همسفر من دیوانه تو تنها بودی
    بیا که با تو دوباره سکوت شب به سر آید
    سحر شود شب بی فردا
    بیا بیا که سپیده دوباره با تو برآید
    تو باشی و من عاشق در دنیا
    بیا که با تو دوباره سکوت شب به سر آید
    سحر شود شب بی فردا
    بیا بیا که سپیده دوباره با تو برآید
    تو باشی و من عاشق در دنیا
     
    nagi و ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده اند.
  3. عاشق مي مونيم


    من بی قراریها رو از تو یاد گرفتم
    تو سازگاریها رو از من یاد گرفتی
    من یاد گرفتم از تو جلب اعتمادو
    تو راز داری ها رو از من یاد گرفتی
    دیوونه ایم اگه همو خوشبخت ندونیم
    دیوونه ایم اگه همو خوشبخت ندونیم
    عاشق بودیم عاشق هستیم عاشق میمونیم
    عاشق بودیم عاشق هستیم عاشق میمونیم

    دو تا عاشق کنار هم مست از عاشقی
    دو تایی که نمیکشن دست از عاشقی
    دو تا عاشق کنار هم مست از عاشقی
    دو تایی که نمیکشن دست از عاشقی
    سرنوشت من و تو با هم گره خورده
    یکی نباشه اون یکی از غصه مرده
    وقتی دو تا جون تو یه قالب جا گرفته
    وقتی خدا من و تو رو به هم رسونده
    دیوونه ایم اگه همو خوشبخت ندونیم
    دیوونه ایم اگه همو خوشبخت ندونیم
    عاشق بودیم عاشق هستیم عاشق میمونیم
    عاشق بودیم عاشق هستیم عاشق میمونیم

    دو تا عاشق کنار هم مست از عاشقی
    دو تایی که نمیکشن دست از عاشقی
    دو تا عاشق کنار هم مست از عاشقی
    دو تایی که نمیکشن دست از عاشقی
    سرنوشت من و تو با هم گره خورده
    یکی نباشه اون یکی از غصه مرده
    وقتی دو تا جون تو یه قالب جا گرفته
    وقتی خدا من و تو رو به هم رسونده
    دیوونه ایم اگه همو خوشبخت ندونیم
    دیوونه ایم اگه همو خوشبخت ندونیم
    عاشق بودیم عاشق هستیم عاشق میمونیم
    عاشق بودیم عاشق هستیم عاشق میمونیم
    دیوونه ایم اگه همو خوشبخت ندونیم
    دیوونه ایم اگه همو خوشبخت ندونیم
    عاشق بودیم عاشق هستیم عاشق میمونیم
    عاشق بودیم عاشق هستیم عاشق میمونیم
     
    nagi و ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده اند.
  4. اي عاشقان

    ای عاشقان ای عاشقان زنجیر پای خود منم
    تن خسته ام همچون شرر شوق فنای خود منم
    راه گریز از این قفس بر من نمی بندد کسی
    بر پای تاول دیده ام بند وفای خود منم
    آئینه چشمان او صد رنگ بازی میکند
    گر من سیه روزم بدان رنگ بلای خود منم

    چشم امید از یاری یاران جانی بسته ام
    در خلوتی بی مدعا دست بدعای خود منم
    در بی نیازی های من همت اگر نازد روا
    در خلوت بی خویشتن درد آشنای خود منم
    آئینه چشمان او صد رنگ بازی می کند
    گر من سیه روزم بدان رنگ بلای خود منم
    آئینه چشمان او صد رنگ بازی می کند
    گر من سیه روزم بدان رنگ بلای خود منم
    ای عاشقان ای عاشقان زنجیر پای خود منم
    تن خسته ام همچون شرر شوق فنای خود منم
    راه گریز از این قفس بر من نمی بندد کسی
    بر پای تاول دیده ام بند وفای خود منم
    شبنم گرفته تاج زرد از آفتاب زندگی
    بی تارگی ما را ببین عمری بجای خود منم
     
    nagi و ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده اند.
  5. بلوغ ستاره

    به تو میرسم یقین تا به سینه ام قلب عاشقی هست
    در این دشت بی کسی تا نشانه ای از شقایقی هست
    ندانم کجا، چگونه، ولی روزی عاشقونه
    گل عشق ما ز نو روی شاخه ها میزند جوونه
    به آنها که می شناسی سلامی بده دوباره
    بگو با تو گفته ام گردش فلک یار عاشقونه

    بخند ای عزیز بومی تو ای نازنین عاشق
    بخند ای تو پاک و معصوم تو ای تا همیشه صادق
    سلامی دوباره باید به لبخند صبح فردا
    بخند عاشقونه با من که خندد سپیده باما
    ندانم کجا، چگونه، ولی روزی عاشقونه
    گل عشق ما ز نو روی شاخه ها میزند جوونه
    به آنها که می شناسی سلامی بده دوباره
    بگو با تو گفته ام گردش فلک یار عاشقونه

    بیا تا به حرمت عشق کلامی دوباره باشی
    در این بُهت شب گرفته بلوغ ستاره باشی
    به ویرانیم رسیدی بیا و بسازم از نو
    از این من مرا رها کن که شاید بمیره در تو
    ندانم کجا، چگونه، ولی روزی عاشقونه
    گل عشق ما ز نو روی شاخه ها میزند جوونه
    به آنها که می شناسی سلامی بده دوباره
    بگو با تو گفته ام گردش فلک یار عاشقونه
    به آنها که می شناسی سلامی بده دوباره
    بگو با تو گفته ام گردش فلک یار عاشقونه
    به آنها که می شناسی سلامی بده دوباره
    بگو با تو گفته ام گردش فلک یار عاشقونه
     
    nagi و ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده اند.
  6. ديگه نکن گریه

    دیگه نکن گریه تا مال هم هستیم
    تا رشته ی عمرو محکم به بستیم
    دیگه نکن گریه چون روشنی پیداس
    ما مال هم باشیم
    آینده مال ماست آینده مال ماست

    دیگه نکن گریه محتاج لبخندم
    تا بخت بیاد خونه در رو نمی بندم
    در پشت تاریکی رنگ سحر پیداس
    از آرزو امشب در قلب من غوغاس
    تا این خدای خوب چرخو میگردونه
    این خونه ی عشقم بی تو نمیمونه
    تا این خدای خوب چرخو میگردونه
    این خونه ی عشقم بی تو نمیمونه

    هر دو نه خوب خوب نه هر دو بد بودیم
    رسم رفاقت رو ما نابلد بودیم
    مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
    در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
    مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
    در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
    تا این خدای خوب چرخو میگردونه
    این خونه ی عشقم بی تو نمیمونه
    تا این خدای خوب چرخو میگردونه
    این خونه ی عشقم بی تو نمیمونه

    هر دو نه خوب خوب نه هر دو بد بودیم
    رسم رفاقت رو ما نابلد بودیم
    مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
    در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
    مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
    در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
    تا این خدای خوب چرخو میگردونه
    این خونه ی عشقم بی تو نمیمونه
    تا این خدای خوب چرخو میگردونه
    این خونه ی عشقم بی تو نمیمونه
    تا این خدای خوب چرخو میگردونه
    این خونه ی عشقم بی تو نمیمونه
    تا این خدای خوب چرخو میگردونه
    این خونه ی عشقم بی تو نمیمونه
     
    nagi و ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده اند.
  7. تنها نبودى




    ای رگای ابيت چو بستر عشق
    شراب هستي درون ساغر عشق
    ای کلام اخر به دفتر عشق
    نوشتمت به قلبم به شکل باور عشق
    سر به سجده بردم برابر عشق
    شدی تو اول عشق شدي تو اخر عشق
    چشمت به من خنديد عاشق تر از هميشه
    گفتي که قلب عاشقا يک لحضه هم جدا نميشه
    اشکای شوق تو بارون پشت شيشه
    گل عشق و ارزو جوونه زد ميون بيشه
    آری تو بودی ديگر برايم چون خواب و رويا نبودی
    از ساحل عشق گريزان چون موج دريا نبودی
    پرسيدم از تو بودي به يادم روزی که با ما نبودی
    خنديده گفتی من با تو بودم يک لحظه هم تنها نبودی
     
    nagi و ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده اند.
  8. عشق من

    آمدم تا عاشقانه در کنار تو بمانم تا برای تو بمیرم، مهربان من
    آمدم ای نازنینم تا به جبران گذشته سر ز پایت بر نگیرم، همزبان من
    آمدم تا آنکه باشم تکیه گاه خستگی هات، ای گل نیلوفر من
    تا سحرگاهان بپیچد عطر گرم بازوانت در حریم بستر من، مهربان من
    در دو چشم من نگاه کن تو منو از من جدا کن با محبت آشنا کن
    ترک آن افسانه ها کن مهربانی را صدا کن این تو و من را رها کن
    نازنینم، تو منو از نو بنا کن

    بر دو چشمان تو سوگند در تمام ملک هستی
    اولین عشقم تو بودی آخرین عشقم تو هستی
    سر زده همچون ستاره در شب تنهایی من
    همچو باران بهاری تن کشیدی روزگاری، در حریم شوره زاری
    در قلب سردم زد جوانه، گلهای خودروی ترانه
    شیرین ترین افسانه ها پر شد ز ما در خانه ها، قصه های عاشقانه
    می ماند از ما این ترانه بر روی لبها جاودانه
    در قهطی عشق و وفا از عشق ما باشد نشانه
    بعد ما در این زمانه
    آمدم تا عاشقانه در کنار تو بمانم تا برای تو بمیرم، مهربان من
    آمدم ای نازنینم تا به جبران گذشته سر ز پایت بر نگیرم، همزبان من
    آمدم تا آنکه باشم تکیه گاه خستگی هات، ای گل نیلوفر من
    تا سحرگاهان بپیچد عطر گرم بازوانت در حریم بستر من، مهربان من
    در دو چشم من نگاه کن تو منو از من جدا کن با محبت آشنا کن
    ترک آن افسانه ها کن مهربانی را صدا کن این تو و من را رها کن
    نازنینم، تو منو از نو بنا کن
     
    nagi و ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده اند.
  9. دفتر عشق

    ای رگای آبیت چو بستر عشق
    شراب هستی درون ساغر عشق
    ای کلام آخر به دفتر عشق
    نوشتمت به قلبم به شکل باور عشق
    سر به سجده بردم برابر عشق
    شدی تو اول عشق شدی تو آخر عشق
    چشمت به من خندید عاشق تر از همیشه
    گفتی قلب عاشقا یه لحظه هم جدا نمیشه
    اشکای شوق تو بارون پشت شیشه
    گل عشق و آرزو جوونه زد میون بیشه
    آری تو بودی دیگر برایم چون خواب و رویا نبودی
    از ساحل عشق دیگر گریزان چون موج دریا نبودی
    پرسیدم از تو بودی به یادم روزی که با ما نبودی
    خندیده گفتی من با تو بودم یک لحظه تنها نبودی

    ای رگای آبیت چو بستر عشق
    شراب هستی درون ساغر عشق
    ای کلام آخر به دفتر عشق
    نوشتمت به قلبم به شکل باور عشق
    سر به سجده بردم برابر عشق
    شدی تو اول عشق شدی تو آخر عشق
    چشمت به من خندید عاشق تر از همیشه
    گفتی قلب عاشقا یه لحظه هم جدا نمیشه
    اشکای شوق تو بارون پشت شیشه
    گل عشق و آرزو جوونه زد میون بیشه
    آری تو بودی دیگر برایم چون خواب و رویا نبودی
    از ساحل عشق دیگر گریزان چون موج دریا نبودی
    پرسیدم از تو بودی به یادم روزی که با ما نبودی
    خندیده گفتی من با تو بودم یک لحظه تنها نبودی
    پرسیدم از تو بودی به یادم روزی که با ما نبودی
    خندیده گفتی من با تو بودم یک لحظه تنها نبودی
    پرسیدم از تو بودی به یادم روزی که با ما نبودی
    خندیده گفتی من با تو بودم یک لحظه تنها نبودی
     
    nagi و ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده اند.
  10. بس کن

    {دکلمه با صدای مولود ذهتاب}
    سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت / آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
    تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت / جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
    ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی / که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
    { ترانه با صدای مهستی}
    آواره دیوانه ام من بس کن / سرگشته می خونه ام من بس کن
    بس کن نزن آتیش به جونم / بد کردی ای نامهربونم
    من موندم و این درد دوری / خسته ام از این عشق و صبوری
    آواره دیوانه ام من بس کن / سرگشته می خونه ام من بس کن
    من موندم و دل پرده بخون / تو شهر جنون یک غریبه خسته ام
    تو بی خبر از حال منی ، دستم نزنی / که یک جام شکستم
    دیونه بی آشیونم ، گریونم و محتاج مستی
    بیچاره من غمگین و تنها / دل کندم از دنیای پستی
    آواره دیوانه ام من بس کن / سرگشته می خونه ام من بس کن
    گفتی چرا آواره بی آشیانم / گفتی چرا بازیچه دست زمونم
    من اسیر تو شدم ای که بستی پر من / داغ آتش را نزار روی خاکستر من
    رسوای بی پروا تو هستی / من حیفه رسوای تو باشم
    بیگانه با دنیای عشقی / حیفه تو دنیای تو باشم
    غم آنقدر تو این صدام بود که نخوندم
    آنقدر غذابم دادی ای وای که نموندم
    { دکلمه با صدای مولود ذهتاب}
    چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
    چو دریایم نبخشیدی به درب خویش رو کردم
    صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
    ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم
    تو با اغیار پیش چشم من می در صبو کردی
    من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم
    { دکلمه با صدای مولود ذهتاب}
    کی گفتمت از کوی من با دیده گریان برو
    چون گل به بزم عاشقان خندان بیا گریان برو
    امشب چو شمع روشنم سر می کشد جان از تنم
    جان برون از تن منم خاموش بیا سوزان برو
    امشب سراپا مستی ام جام شراب هستی ام
    سرکش مرو از کوی من افتان بیا خیزان برو
    بنگر که راز حق شدم زیبایی مطلق شدم
    بر چهره سیمین نگر با جلوه جانان برو
    { آواز با صدای ستار}
    کی گفتمت از کوی من با دیده گریان برو
    چون گل به بزم عاشقان خندان بیا گریان برو
    هرگز مپرس از راز من زین ره مشو دمساز من
    گر مهربان می خواهی مرا حیران بیا حیران برو
    امشب سراپا مستی ام جام شراب هستی ام
    سرکش مرو از کوی من افتان بیا خیزان برو
    آآآی ی ی ی ، وای ی ی ی ی ، ای یار من ..... وای ی ی ی
    بنگر که راز حق شدم زیبایی مطلق شدم
    بر چهره سیمین نگر با جلوه جانان برو
    { دکلمه با صدای مولود ذهتاب}
    مستی و شور جنون از من دیوانه بپرس
    گرمی باده از آن نرگس مستانه بپرس
    عقل از زمزمه بی خبری بی خبر است
    وصف این لذت جان بخش ز دیوانه بپرس
    تو چه دانی ز سرانجام من خانه خراب
    سرگذشت دل ویرانه ز دیوانه بپرس
    { ترانه با صدای مهستی}
    آواره دیوانه ام من بس کن / سرگشته می خونه ام من بس کن
    بس کن نزن آتیش به جونم / بد کردی ای نامهربونم
    من موندم و این درد دوری / خسته ام از این عشق و صبوری
    آواره دیوانه ام من بس کن / سرگشته می خونه ام من بس کن
    من موندم و دل پرده بخون / تو شهر جنون یک غریبه خسته ام
    تو بی خبر از حال منی ، دستم نزنی / که یک جام شکستم
    دیونه بی آشیونم ، گریونم و محتاج مستی
    بیچاره من غمگین و تنها / دل کندم از دنیای پستی
    آواره دیوانه ام من بس کن / سرگشته می خونه ام من بس کن
    گفتی چرا آواره بی آشیانم / گفتی چرا بازیچه دست زمونم
    من اسیر تو شدم ای که بستی پر من / داغ آتش را نزار روی خاکستر من
    رسوای بی پروا تو هستی / من حیفه رسوای تو باشم
    بیگانه با دنیای عشقی / حیفه تو دنیای تو باشم
    غم آنقدر تو این صدام بود که نخوندم
    آنقدر غذابم دادی ای وای که نموندم
     
    nagi و ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده اند.