1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن ترانه های ستار

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Jul 24, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. رویا

    در ساقه های خشک باد وقتی شکوفه می زند
    دولت عشق ما به سر تاج بنفشه می زند
    در امتداد زندگی لحظه به لحظه می زند
    دولت عشق ما به سر تاج بنفشه می زند

    امید رسیدن کو بازم تو رو دیدن کو
    ای از همه عاشق تر ناز تو کشیدن کو
    ناز تو و خواب من رویای قشنگ ماست
    این قصه در این پایان اغاز رسیدن هاست

    در ساقه های خشک باد وقتی شکوفه می زند
    دولت عشق ما به سر تاج بنفشه می زند
    در امتداد زندگی لحظه به لحظه می زند
    دولت عشق ما به سر تاج بنفشه می زند

    امید رسیدن کو بازم تو رو دیدن کو
    ای از همه عاشق تر ناز تو کشیدن کو
    ناز تو و خواب من رویای قشنگ ماست
    این قصه در این پایان اغاز رسیدن هاست
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  2. غم مخور




    ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
    واین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

    گر بهار عمر باشد باز در تخت چمن
    چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

    دور گردون گر دو روزی به کام ما نگشت
    دائما یکسان نمامند حال دوران غم مخور

    یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

    گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید
    هیچ راهی نیست که نباشد آن را پایان غم مخور

    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
    سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

    یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

    گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید
    هیچ راهی نیست که نباشد آن را پایان غم مخور

    در بیابان گر به شوغ کعبه خواهی زد قدم
    سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

    یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

    گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید
    هیچ راهی نیست که نباشد آن را پایان غم مخور
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  3. سرنوشت

    خدایا ببین این دو چشم پر ابم
    ببین این دو چشم نرفته به خوابم
    در این ظلمت شب در این بیقراری
    نصیبم نکردی بجز اه و زاری
    چرا سرنوشتم ز غم زاده ای
    چرا قلب عاشق به من داده ای

    سخنهای ناگفته من خدایا
    در این سینه خسته تا کی بماند
    خدایا صبوری دل را طبیبم
    چگونه نبیند چگونه نداند
    چرا سرنوشتم ز غم زاده ای
    چرا قلب عاشق به من داده ای

    تو با من سر مهربونی نداری
    تو با قلب رنجور من کینه داری
    من از دست تو سر به مستی سپارم
    دگر طاقت اینهمه غم ندارم
    چرا سرنوشتم ز غم زاده ای
    چرا قلب عاشق به من داده ای
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  4. از سفر اومده بود

    از سفر امد بود ره گزر امد بود
    از سفر امد بود ره گزر امد بود
    از دیار نازننینم می امد
    ازبهارسر زمینم می امد
    گفتم از سنگ صبورم چه خبر
    از عزیز نا به دور رم چه خبر
    گل سرخ گونهام و تن تبدار کشید
    پر گریه مثل بارون چشم بیدار نشید

    از سفر امد بود ره گزر امد بود
    از سفر امد بود ره گزر امد بود
    گفتم اون خرمن زلفای بلند
    هنوزم رو شونهاشه چون کمن
    هنوز میرقس رو دست نسیم
    هنوزم میکش دلهارو ببند
    زیر ابر بی ستارهیه شب تار کشید
    پر بسته یه کبوتر گرفتار کشید
    گفتم از چشمای خوشکلش بگو
    قصه ای ازدلش بگو
    از دل قافلش بگو
    واس من دونیه الماسو کشید
    قلب پر احساس و کشید
    شاخه گل یاسو و کشید
    گفتم از اون گل تنها چه خبر
    نخل تمنا چه خبر اون قد بالا چه خبر
    واسه من مخمل تنها رو کسید
    حسرت تنها رو کشید
    شمع شب تارو کشید

    از سفر امد بود ره گزر امد بود
    از سفر امد بود ره گزر امد بود
    از دیار نازننینم می امد
    ازبهارسر زمینم می امد
    گفتم از سنگ صبورم چه خبر
    از عزیز نا به دور رم چه خبر
    گل سرخ گونهام و تن تبدار کشید
    پر گریه مثل بارون چشم بیدار نشید

    گفتم از چشمای خوشکلش بگو
    قصه ای ازدلش بگو
    از دل قافلش بگو
    واس من دونیه الماسو کشید
    قلب پر احساس و کشید
    شاخه گل یاسو و کشید
    گفتم از اون گل تنها چه خبر
    نخل تمنا چه خبر اون قد بالا چه خبر
    واسه من مخمل تنها رو کسید
    حسرت تنها رو کشید
    شمع شب تارو کشید

    از سفر امد بود ره گزر امد بود
    از سفر امد بود ره گزر امد بود
    گفتم اون خرمن زلفای بلند
    هنوزم رو شونهاشه چون کمن
    هنوز میرقس رو دست نسیم
    هنوزم میکش دلهارو ببند
    زیر ابر بی ستارهیه شب تار کشید
    پر بسته یه کبوتر گرفتار کشید

    از سفر امد بود ره گزر امد بود
    از سفر امد بود ره گزر امد بود

    از سفر امد بود ره گزر امد بود
    از سفر امد بود ره گزر امد بود
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  5. دنیای بابا




    تموم دنیای بابا
    چراغ روشن فردا
    وقتی که خودت نباشی
    صدات تو گوشمه هر جا
    اومدم برات میارم
    آواز قاصدکارو
    نشونت میدم تموم
    پرواز بادبادکارو
    اومدم برات میارم
    آدمای قصه هارو
    تموم شور نشاط
    بازیهای بچه هارو
    میبرمت باغ قصه
    که مثل شهر فرنگه
    هنوزم تو باغ قصه
    خواب خرگوشا قشنگه
    تموم دنیای بابا
    چراغ روشن فردا
    وقتی که خودت نباشی
    صدات تو گوشمه هر جا
    آواز چلچله هارو
    تو باید برام بخونی
    خیلی چیزای دیگه هست
    که تو هم باید بدونی

    هر کسی تو بچگی هاش
    مثل تو دایم شلوغ
    کوچولو یادت باشه که
    نترسی لولو دروغه
    وقتی که شب رسید از راه
    با خودش ماهو میاره
    تموم روزم که خوبه
    با خودش خوشی رو داره

    تموم دنیای بابا
    چراغ روشن فردا
    وقتی که خودت نباشی
    صدات تو گوشمه هر جا
    اومدم برات میارم
    آواز قاصدکارو
    نشونت میدم تموم
    پرواز بادبادکارو
    اومدم برات میارم
    آدمای قصه هارو
    تموم شور نشاط
    بازیهای بچه هارو
    میبرمت باغ قصه
    که مثل شهر فرنگه
    هنوزم تو باغ قصه
    خواب خرگوشا قشنگه
    تموم دنیای بابا
    چراغ روشن فردا
    وقتی که خودت نباشی
    صدات تو گوشمه هر جا
    آواز چلچله هارو
    تو باید برام بخونی
    خیلی چیزای دیگه هست
    که تو هم باید بدونی

    هر کسی تو بچگی هاش
    مثل تو دایم شلوغ
    کوچولو یادت باشه که
    نترسی لولو دروغه
    وقتی که شب رسید از راه
    با خودش ماهو میاره
    تموم روزم که خوبه
    با خودش خوشی رو داره
    تموم دنیای بابا
    چراغ روشن فردا
    تموم دنیای بابا
    چراغ روشن فردا
    تموم دنیای بابا
    چراغ روشن فردا
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  6. فصل پنجم

    توی فصلی سرد و بی آب
    میوه های نارس و کال
    نه یه برگ و نه یه شاخه
    توی فصل پنجم سال
    توی فصلی سرد و بی آب
    میوه های نارس و کال
    نه یه برگ و نه یه شاخه
    توی فصل پنجم سال

    گل عشق افسانه ما
    در سکوت پیله ها
    پیچک بی انتهایی
    پشت بهت میله ها

    شبق درکنارم
    گفته بودی بی قرارم
    صید صیاد توام باز
    طعمه ای در انتظارم
    به تو دل سپرده بودم
    وقتی تو دل خسته بودی
    به تو تکیه داده بودم
    وقتی دل شکسته بودی

    توی فصل پنجم سال
    گل سرخ ساقه پر از خاک
    واسه نقاشی باغچه
    خط کشیده به تن داغ
    توی فصل پنجم سال
    یاد تو مونده به هر حال
    آسمون لاجوردی
    من در اوجی بی پر و بال

    شبق درکنارم
    گفته بودی بی قرارم
    صید صیاد توام باز
    طعمه ای در انتظارم
    به تو دل سپرده بودم
    وقتی تو دل خسته بودی
    به تو تکیه داده بودم
    وقتی دل شکسته بودی
    به تو تکیه داده بودم
    وقتی دل شکسته بودی
    به تو دل سپرده بودم
    وقتی تو دل خسته بودی
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  7. یادته

    یادته قرار گذاشتیم دل دیوونه
    نشی عاشق بشه ویرون دوباره خونه
    یادته قرار گذاشتیم توی میخونه
    که بمونی سر حرفت مرد و مردونه
    خونه خراب ابدی یه عمری دیدی تو بدی
    قول و قرارمون چی شد که این جوری به غم زدی
    دویدی و دویدی به هیچ جا نرسیدی
    دویدی و دویدی به هیچ جا نرسیدی

    توی آتیش منو انداختی
    با نگاهی خودتو باختی
    کار این دیوونه رو ساختی
    دل اون مثل تو در تاب نیست
    واسه دیدن تو آب نیست
    مثل تو در دل گرداب نیست
    این همه بی تاب نیست
    خسته و بی تاب نیست


    یادته قرار گذاشتیم دل دیوونه
    نشی عاشق بشه ویرون دوباره خونه
    یادته قرار گذاشتیم توی میخونه
    که بمونی سر حرفت مرد و مردونه
    خونه خراب ابدی یه عمری دیدی تو بدی
    قول و قرارمون چی شد که این جوری به غم زدی
    دویدی و دویدی به هیچ جا نرسیدی
    دویدی و دویدی به هیچ جا نرسیدی

    توی آتیش منو انداختی
    با نگاهی خودتو باختی
    کار این دیوونه رو ساختی
    دل اون مثل تو در تاب نیست
    واسه دیدن تو آب نیست
    مثل تو در دل گرداب نیست
    این همه بی تاب نیست
    خسته و بی تاب نیست
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  8. عروسک




    می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت
    کهنه ها رو تازه کرد از تو يک بهانه ساخت
    با تو می شد که صدام همه جارو پر کنه
    تا قيامت اسم ما قصه ها رو پر کنه
    اما خيلی دير دونستم تو فقط عروسکی
    کور و کر بازيچه باد مثل يه بادبادکی
    دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم
    تو رو خيلی دير شناختم وقتی که تموم شدم
    با يه دست رفيق دستام نه شريک غم بودی
    واسه حس کردن دستام خيلی خيلی کم بودی
    توی شهر بی کسی هام تو رو از دور مي ديدم
    تا رسيدم به تو افسوس به تباهی رسيدم
    شهر بي عابر و خالی شهر تنهايی من بود
    لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن بود
    مگه مي شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت
    عاشق چيزی که نيست شد روی دريا خونه ساخت
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  9. بهار من گذشته شاید

    چرا تو جلوه ساز این

    بهار من نمیشوی

    چه بوده آن گناه من

    که یار من نمی شوی

    بهار من گذشته شاید



    شکوفه جمال تو

    شکفته در خیال من

    چرا نمی کنی نظر

    به زردی جمال من

    بهار من گذشته شاید



    تو را چه حاجت نشانه من

    تویی که پا نمی نهی به خانه من

    چه بهتر آن که نشنوی ترانه من

    نه قاصدی که از من آرد

    گهی بسوی تو سلامی

    نه رهگذاری از تو آرد

    گهی برای من پیامی

    بهار من گذشته شاید



    غمت چو کوهی بشانه من

    ولی تو بی غم از غم شبانه من

    چو نشنوی فغان عاشقانه من

    خدا تورا از من نگیرد

    ندیدم از تو گر چه خیری

    بیاد عمر رفته گریم

    کنون که شمع بزم غیری

    بهار من گذشته شاید



    چرا تو جلوه ساز این

    بهار من نمیشوی

    چه بوده آن گناه من

    که یار من نمی شوی

    بهار من گذشته شاید



    شکوفه جمال تو

    شکفته در خیال من

    چرا نمی کنی نظر

    به زردی جمال من

    بهار من گذشته شاید
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  10. سفر

    بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
    صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی
    گر پیر مناجات است ور رند خراباتی
    هر کس قلمی رفت است محمل به سرانجامی
    بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

    ای بلبل اگر نالی من با تو هم اوازم
    تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی
    بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

    سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد
    انان که ندیدستند سروی به لب بامی
    گرچه شب مشتاقان تاریک بود اما
    نو مید نباید بود از روشنی بامی
    بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.