1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن ترانه های ستار

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Jul 24, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. آواز همایون

    مردم از درد و نمی اید به بالینم هنوز
    مرگ خود می بینم و رویت نمی بینم هنوز
    بر لب امد جان و رفتند اشنایان ار سرم
    شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز
    ارزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
    غم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز
    گرچه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست
    در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز
    خسم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی
    طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  2. افلاکی

    چون زلف توام جانا در عین پریشانی
    چون باد سحر گاهم در بی سر و سامانی
    من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
    تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
    خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
    تا اتش جانم را بنشینی و بنشانی
    ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
    من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی

    در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
    در دیده بیدارم پیدایی پنهانی
    من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
    من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
    از اتش سودایت دارم منو دارد دل
    داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی

    دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
    کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
    ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت
    روی از من سرگردان شاید که نگردانی
     
  3. راز شمع

    من شمعم شمع شبانه
    در عالم گشته فسانه
    همه جا خود را می سوزم
    که شب یاران افروزم
    می سوزم تا به سحرگه
    از رازم کس نشد اگه
    خوش و بی پروا می سوزم
    که ز سر تا پا می سوزم
    نه وفا داری نه وفا خواهی
    که به قلب من ببرد راهی
    چو جان من افروزد
    همه خودبینی همه خودخواهی
    نشود پیدا دل اگاهی
    ز من وفا اموزد

    من و شب و پروانه
    من و دل دیوانه
    به اشک و اتش خرسند
    تو حال من کی دانی
    که خود نباشی چون من
    به عشق رویی پابند

    اگر چو اتش می سوزم شبها
    چو شمع گریان می سازم شبها
    خوشم که با غم می سازم تنها
    وای از هرمان

    من در راه محبت پا از سر نشناسم
    وز اتش نکنم پروا
    یک امشب را با شادی می سوزم
    تا که شود فردا
    دل من ز وفا می سوزد
    که وفا به شما اموزد
    در این دنیا

    من و شب و پروانه
    من و دل دیوانه
    به اشک و اتش خرسند
    تو حال من کی دانی
    که خود نباشی چون من
    به عشق رویی پابند
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  4. اواز بیات ترک


    ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم
    ما هم اسیر طره جانانه بوده ایم
    ما نیز چون نسیم سحر در حریم باد
    روزی ندیم بلبل و پروانه بوده ایم
    بر کام خشک ما به حقارت نظر مکن
    ما هم رفیق ساقر و پیمانه بوده ایم
    ای عاقلان به لذت دیوانگی قسم
    ما نیز دل شکسته و دیوانه بوده ایم
    ما هم به روزگار جوانی ز شورعشق
    عذت فزای مردم فرزانه بوده ایم
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  5. کو آن شبها

    کو ان شبها ان بی خوابیها
    کو ان تبها ان بی تابیها
    کو در بحر مواج عشقت
    غم جستن ها محنت یابی ها

    جانکاهم کو فغان و اهم کو
    کو عشق لب پرور من
    کو ان ماهی که بنگرد گاهی
    عکس خود را در ساغر من

    گر که جدا افتادم یاد رخ صیادم
    چون گذرد از یادم پر گل می گردد بستر من

    بر لب چو اورم نامش کام جانم شیرین گردد
    بخت سیاه من روزی چون موی او زرین گردد
    گردد مه فلک شرمنده یک شب که روی او تابنده
    همچون رخ مه پروین گردد

    گر که جدا افتادم یاد رخ صیادم
    چون گذرد از یادم پر گل می گردد بستر من

    بر لب چو اورم نامش کام جانم شیرین گردد
    بخت سیاه من روزی چون موی او زرین گردد
    گردد مه فلک شرمنده یک شب که روی او تابنده
    همچون رخ مه پروین گردد

    گر که جدا افتادم یاد رخ صیادم
    چون گذرد از یادم پر گل می گردد بستر من
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  6. اواز شوشتری و اصفهان


    ما حریف غم و پیمانه کسی پیشه ما
    دیده ما قدح ما دل ما شیشه ما
    ما در این بادیه عمر خاربن تشنه لبیم
    که رهین نمی از خاک نشد ریشه ما
    مشکل عشق به فکرت نشود طی ور
    رخنه در سر کند ناخن اندیشه ما
    منعما چند کنی اینهمه مشتاق که هست
    عشق بازی فن ما باده کشی پیشه ما
     
  7. باد بهاری


    باد بهاری در گلشن رونق هستی بخشیده
    قطره شبنم بر گلها می شده مستی بخشیده
    خوش بود اکنون مستانه با تو ره صحرا گیرم
    مست طرب چون پروانه در بر گلها جا گیرم
    تو بسی بهتری ز نرگس و ناز
    ای دلا با رخت به گل چه نیاز
    ای دلا با رخت به گل چه نیاز
    چون پروانه جان به هوایت در پرواز
    اتشین گل شد فتنه انگیز
    ای گل من چون فتنه برخیز
    شده اثارت صد لاله به ساز ما
    با چمنها بشنو راز و نیاز باد
    به هر طرف جلوه کنان یاسمنی
    تو جلوه کن جلوه که خود یاس منی
    ز بلبلان شور و نوا به هر چمن گشته به پا
    بیا بچینیم گلی از هر چمنی
    به هر طرف جلوه کنان یاسمنی
    تو جلوه کن جلوه که خود یاس منی
    ز بلبلان شور و نوا به هر چمن گشته به پا
    بیا بچینیم گلی از هر چمنی
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  8. رسوای زمانه (ستار و الهه)
    شمع و پروانه منم
    مست میخوانه منم
    رسوای زمانه منم
    دیوانه منم
    رسوای زمانه منم
    دیوانه منم
    یار پیمانه منم
    از خود بیگانه منم
    رسوای زمانه منم
    دیوانه منم
    چون باد صبا در به درم
    با عشق و جنون همسفرم
    شمع شب بی سحرم
    از خود نبود خبرم
    رسوای زمانه منم
    دیوانه منم
    رسوای زمانه منم
    دیوانه منم
    تو ای خدای من
    شنو نوای من
    زمین و آسمان تو میلرزد به زیر پای من
    مه و ستارگان تو میسوزد به ناله های من
    رسوای زمانه منم
    دیوانه منم
    رسوای زمانه منم
    دیوانه منم
    وای از شیدا دل من
    مست بی پروا دل من
    مجنون هر صحرا دل من
    رسوا دل من
    یار هر صحرا دل من
    مجنون هر صحرا دل من
    خاکستر پروانه منم
    خون می و پیمانه منم
    چون شور ترانه تویی
    چون آه شبانه منم
    رسوای زمانه منم
    دیوانه منم
    رسوای زمانه منم
    دیوانه منم
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  9. چشم بلوطی رنگ

    وقتی که جای تو وقتی که جای تو خالی باشه تو خونه
    دیگه از غم تو گریه میخواد بمونه
    بیا باز دوباره بیا باز دوباره مثل گذشته هامون
    واسه هم بخونیم شعرهای عاشقونه
    بیا به من امید بده با حرفهای قشنگت
    یه لحظه یادم نمیره چشم بلوطی رنگت
    بیا به من امید بده با حرفهای قشنگت
    یه لحظه یادم نمیره چشم بلوطی رنگت
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.
  10. بوی آغوش تو

    بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
    از یار آشنا سخن آشنا شنید
    یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان
    دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید
    زندگی چه شیرین است
    ای خدا نمیدانم بهر آرزو باشد یا بود سراب شب
    ساقی بگو که عشق ندا میکند بلند
    کانکس که گفت قصه ما هم ز ما شنید
    منم از می و مستی کم کن ای طبیب من
    یک جهان صفا می بینم در دل شراب امشب
    حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
    در بند آن مباش که نشنید یا شنید
     
    ❀ســپــรєpเ๔ᴱᴴیــבه❀ از این پست تشکر کرده است.

کلمات جستجو شده:

  1. اواز مردم از دردو نمی آیی به بالینم از ستار.