1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن ترانه های ستار

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Jul 24, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. پیله


    به گرداگرد من یک پیله غم
    من از این پیله بایستی رها شم
    می خوام بشکافم این قنداق تنگ رو
    که هم پرواز با پروانه باشم
    که هم پرواز با پروانه باشم
    توی آبی پاک آسمونها
    اگه جایی برای موندنم نیست
    پس این شوق پریدن از کجاهاست
    که فکر دیگری توی سرم نیست
    که فکر دیگری توی سرم نیست

    زمین کهنه این بیمار خسته
    دیگه جایی برای موندنم نیست
    برای پیکر فرسوده من
    پناهی غیر از این خسته تنم نیست
    پناهی غیر از آغوش خودم نیست

    شهید ننگ بازی ها نبودی
    اگه لبها و دلها یکصدا بود
    اسیر پیله سازی ها نبودیم
    اگه همبستگی تن پوش ما بود
    از این بیگانگی باید حذر کرد
    که تنهایی بجز راه بلا نیست
    برای فوج مرغای مهاجر
    ستیز و زندگی از هم جدا نیست
    ستیز و زندگی از هم جدا نیست

    زمین کهنه این بیمار خسته
    مثل اینه که جای موندنم نیست
    برای پیکر فرسوده من
    پناهی غیر از این خسته تنم نیست
    پناهی غیر از این جان و تنم نیست
     
    nagi از این پست تشکر کرده است.
  2. یوسف کنعان




    یوسفم بستم دگر بار سفر
    یوسفم کنعان نمیخواهم دگر
    بر ذلیخایی دگر دل دلده ام
    از هوای عشق تو افتاده ام
    از هوای عشق تو افتاده ام

    در دل افسانه ها جانانه ام را یافتم
    آتشی بودم من و پروانه ام را یافتم
    ای که از ما دل بریدی و به دنیا باختی
    رفتی و با رفتنت دنیای ما را ساختی
    ای خدای دل ببین اکنون به کفر افتاده ام
    من ذلیخایی دگر را در دلم جا داده ام
    با من عاشق تو بد کردی ز یادم میرود
    من دعا کردم خدا هم از گناهت بگذرد
    من دعا کردم خدا هم از گناهت بگذرد
    یوسفم بستم دگر بار سفر
    یوسفم کنعان نمیخواهم دگر
    بر ذلیخایی دگر دل دلده ام
    از هوای عشق تو افتاده ام
    از هوای عشق تو افتاده ام

    میروم در قعر چاهی من سفر
    تا نماند از من یوسف خبر
    من به عشق روشنایی می روم
    من بدنبال رهایی میروم
    من بدنبال رهایی میروم
    یوسفم بستم دگر بار سفر
    یوسفم کنعان نمیخواهم دگر
    بر ذلیخایی دگر دل دلده ام
    از هوای عشق تو افتاده ام
    از هوای عشق تو افتاده ام

    تو هنوز اندر غم و اندر خم یک کوچه ای
    من هزاران کوره راه و راه را طی کرده ام
    از حقیقت می گریزی و زمن بیگانه ای
    من بدنبال حقیقیت چاه را طی کرده ام
    آنقدر آسان نبود گر تو حقیقیت داشتی
    عاشقی بودم من و دیوانه ام پنداشتی
    یوسفم من عاقبت از عشق کنعان سوختم
    زندگی دادم بسی تا درس عشق آموختم
    زندگی دادم بسی تا درس عشق آموختم
    یوسفم بستم دگر بار سفر
    یوسفم کنعان نمیخواهم دگر
    بر ذلیخایی دگر دل دلده ام
    از هوای عشق تو افتاده ام
    از هوای عشق تو افتاده ام
     
    nagi از این پست تشکر کرده است.
  3. دل شیشه ایهر آن دل را که سوزی نیست ، دل نیست
    دل آسوده غیر از آب و گل نیست .

    دل من برات مثه شیشه بود
    انگار عشق تو ، بی ریشه بود
    سنگ غم زدی به دل من و ، اونو شکستی .

    شبا تو کوچه ، اشک و آه تو
    حرفای قشنگ ،‌نامه های تو
    آبروی این عشق کهنه بود ،‌که از اون گذشتی .

    رفته ز یادت حالا روزای گذشته
    نداری حرفی واسه دلی که شکسته
    چشمات چراغ بود ، شبا تو فضای خونه
    می گفتی عشقت همیشه عشق می مونه .

    دل من برات مثه شیشه بود ، انگار عشق تو بی ریشه بود
    سنگ غم زدی به دل من و اونو شکستی .

    شبا تو کوچه اشک و آه تو ،‌حرفای قشنگ، نامه های تو
    آبروی این عشق کهنه بود که از اون گذشتی .

    اما یک سؤال مونده تو سینه
    که چرا آخر راه ما اینه ؟ ....ندارم جوابی .

    دلامون چرا بی وفا شده ؟
    دروغ و ریا کار ما شده ؟ .... کو عشق نابی ؟

    رفته ز یادت حالا روزای گذشته ، نداری حرفی واسه دلی که شکسته
    چشمات چراغ بود شبا تو فضای خونه ،‌می گفتی عشقت همیشه عشق می مونه ....
     
    nagi از این پست تشکر کرده است.
  4. منو نترسون


    به من از روزاي كوتاه شباي سرد زمستون
    زوزه سگهاي ويلون
    شب خلون خيابون
    زير سقفاي شكسته
    رگ تند باد و بارون
    گنجهاي پر ز هيچی
    حسرت يه لقمه نون
    بگو بگو با مني
    ولي از دوريت نگو
    منو نترسون
    منو نترسون
    به من از سرفه برگها
    سينه زخمي پاييز
    ترس گنجيشكاي عاشق
    از مترسكاي جاليز
    سر موندن و نرفتن
    بوته با گلاش گلاويز
    پر پرهاي شكسته ست
    قفسهاي زرد پاييز
    بگو بگو با مني
    بگو بگو با مني
    به من از دستهاي تب دار
    لباي تناس بسته
    با پاي زخمي و خسته
    روي ريگ داغ دويدن
    ديدن مردي كه زير ساييه خودش نشسته
    با همه آوراگياش دل به موندن تو بسته
    بگو بگو با مني
    بگو بگو بامني
    بگو ....

    كسي كه مي پندارد
    تمام ميوه ها زماني مي رسند
    كه توت فرنگي از انگور هيچ نمي داند
     
  5. آوازه خوان

    من و چروك صورتم آينه را شكسته ايم
    هزار فال عشق را يكي يكي گذشته ايم و خسته ايم
    چه دير آمديم و چه زود مي رويم
    چه دير آمديم و چه زود مي رويم
    نه ابرو فروختم نه التماس كردم
    آوازه خوان عاشقم آيا گناه كرده ام
    آيا گناه كرده ام
    من و دو پاي رخمي ام زنجيرها كسسته ايم و رفته ايم
    من و مركب و قلم سرودها سروده ايم و رسته ايم
    چه دير آمديم و چه زود مي رويم
    چه دير آمديم و چه زود مي رويم
    نه دوستي با ناكسان نه دشمني با دوستان
    زنجير عشق ما را بسته به مهر دوستان
    زنجير عشق ما را بسته به مهر دوستان
    زنجير عشق .........
     
    nagi از این پست تشکر کرده است.
  6. عسل (البته این آهنگ رو ابی نیز خونده )




    ميام از شهر عشق كوله بار من غزل
    پر از تكرار اسم خوب و دلچسب عسل
    كسي كه طعم اسمش طعم عاشق بودنه
    طلوع تازه خواستن تو رگهاي منه
    ميام از شهر عشق كوله بار من غزل
    پر از تكرار اسم خوب و دلچسب عسل

    عسل مثل گله گل بارون زده
    يه شكل ناب عشق كه از خواب اومده
    سكوت لحظه هاش هياهوي غمه
    به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
    نياز من به تو براي خواستنه
    نياز جويبار به جاري بودنه
    كسي كه طعم اسمش طعم عاشق بودنه
    طلوع تازه خواستن تو رگهاي منه
    سكوت لحظه هاش هياهوي غمه
    به گلبرگ صداش هجوم شبنمه

    تويي كه از تمام عاشقا عاشقتري
    منو تا غربت پاييز چشمات ميبري
    كسي كه عمق چشماش جاي امن موندنه
    تويي كه با تو موندن بهترين شعر منه
    تو مثل خواب گل لطيف و ساده اي
    مثل من عاشقي به خاك افتاده اي
    يه جنگل رمز و راز يه دريا ساده اي
    اسير عاطفه ولي آزاده اي
    نياز من به تو براي خواستنه
    نياز جويبار به جاري بودنه
    نياز جويبار به جاري بودنه
    نياز جويبار ......
     
    nagi از این پست تشکر کرده است.
  7. دلتنگی

    تو نیستی و صدای تو
    هوای خوب این خونه هست
    صدای پای عطر گل
    صدای عشق دیونه هست
    تو از من دور و من دلتنگ
    تو آبادی و من ویرون
    همیشه قصه این بوده
    یکی خندون یکی گریون

    همیشه قصه این بوده
    توی یک لحظه ، توی یک دیدار
    یک زخم از زهر یک لبخند
    تمام عمر فقط یک بار
    پس از اون ، زخم پروردن
    پس از اون ، عادت و تکرار
    ولی نصف یک روح این ور
    یک نیمه اون ور دیوار
    خودت نیستی ، صدات مونده
    صدات چشمام رو گریونده
    دلم روی زمین مونده
    فقط از تو همین مونده

    نفس های عزیز من
    صدای پای شب بو هاست
    صدای باد و بوی نخل
    هوای شرجی دریاست
    سکوت ، اینجا صدای تو
    هوا اینجا هوای تو
    پر از تکرار این حرفم
    دلم تنگه برای تو

    همیشه قصه این بوده
    یا مرگ قصه یا آدم
    ته دریاچه های عشق
    می جوشند چشمه های غم
    همیشه عشق یعنی ابر
    غروب و غربت بارون
    تو در من جوشش شعری
    صدای اون لب بی روح
    خودت نیستی ، صدات مونده
    صدات چشمام رو گریونده
    دلم روی زمین مونده
    فقط از تو همین مونده
    خودت نیستی ، صدات مونده
    صدات چشمام رو گریونده
    دلم روی زمین مونده
    فقط از تو همین مونده
     
    nagi از این پست تشکر کرده است.
  8. کاشکی شاه بودم

    میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
    به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
    رو پشت بوم خونه ها تموم و گل میکاشتم
    خونه فقیر و دارا ناودون طلا میذاشتم ناودون طلا میذاشتم
    میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
    به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم

    میگفتم هر کی داره کبوتر و قناری
    رها کنه به عشق روزای بی قراری
    فقیرارو پول میدادم زندونیا رو آزاد
    هرچی کویر خشک خودم میکردم آباد
    میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
    به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم

    هر کس به دین و کیش خود سرگرم قوم و خویش خود
    هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش
    هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش
    یه گلخونه یه میخونه سر تموم گذرا
    واسه تموم عاشقا واسه همه رهگذرا
    میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
    به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم

    یه مدرسه میساختم به قد هفتا دریا
    که از تموم دنیا فقط بیان تماشا
    هرکی عروسی میکرد هفتا شتر جحازش
    مال و ملال و ثروت تا حد بی نیازش
    میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
    به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم

    هر کس به دین و کیش خود سرگرم قوم و خویش خود
    هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش
    هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش
    یه گلخونه یه میخونه سر تموم گذرا
    واسه تموم عاشقا واسه همه رهگذرا
    میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
    به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم

    { فردمنش - دکلمه }
    تو که میگی دوست دارم میگم که کاشکی شاه بودم
    رو پشت بوم خونه ها تموم و گل میکاشتم
    خونه فقیر و دارا ناودون طلا میذاشتم
    میگم ، یه جمله دوست دارم ببین کجاها مارو برد
    گنج سلیمون میدادی مارو به وجد نمیاورد
     
    nagi از این پست تشکر کرده است.