1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن ترانه های دلکش

شروع موضوع توسط P@rnian ‏Feb 3, 2015 در انجمن متن آهنگ ها

  1. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,296
    35,577
    به کنارم بنشین

    تا آساید ، دل آزارم ، بنشین ، به کنارم بنشین
    بنشین ای گل ، به کنارم بنشین ، دل زارم بنشین
    سوز دل می دانی ، بنشین تا بنشانی ، آتش دل را
    یک نفس مرو ، که جز غم ، همنفس ندارم
    یار کس مشو ، که من هم ، جز تو کس ندارم

    ای پری بنه به یک سو ، ناز و دلفریبی
    تا نصیبی از تو یابد جان بی نصیبی
    ماه من به دامنم بنشین ،
    کز غمت ستاره بارم
    شکوه ها ز دوریت هر شب ،
    با مه و ستاره دارم

    من چه باشم بسته ی بندت ،
    نیمه ی جانی ، صید کمندت
    آرزومندت.

    از غمت چون ابرِ بهارم ،
    ای به از گل های بهاری
    روی دلبندت.
     
    Ghalbe yakhi، کیانا . . .، Mariツ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,296
    35,577

    قسمت من


    سر به صحراها زدم من ،
    بر هوس ها پا زدم من
    رنج بیش و کم ندارم ،
    مست عشقم غم ندارم
    قسمت من هم از این ،
    دور فلک آزادگی شد
    حالت من هم مشوّش ،
    با غم دلدادگی شد
    رنج بیش و کم ندارم ،
    مست عشقم غم ندارم

    قامتِ آزاده ی من ،
    پیش گردون خم نشد
    روی خاک افتادم امّا ،
    از وقارم کم نشد
    هر کسی آرام خواهد ،
    عیش و نوش و کام خواهد
    قسمت من هم از این ،
    دور فلک آزادگی شد
    حالت من هم مشوّش ،
    با غم دلدادگی شد
     
    Ghalbe yakhi، کیانا . . .، Mariツ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,296
    35,577
    بازگشته

    امید جانم ز سفر بازآمد
    شکر دهانم ز سفر بازامد
    عزیز آن که بی خبر
    به ناگهان رود سحر
    چو ندارد دیگر دلبندی
    به لبش ننشیند لبخندی
    چو غنچه ی سپیده دم
    شکفته شد لبم ز هم
    که شنیدم یارم بازآمد
    ز سفر غمخوارم بازآمد

    همچنان ، که عاقبت
    پس از همه شب بدمد سحر ، ناگهان
    نگارِ من ، چنان مهِ نو آمد از سفر

    همچنان ، که عاقبت
    پس از همه شب بدمد سحر ، ناگهان
    نگارِ من ، چنان مِه نو آمد از سفر

    من هم ، پس از آن دوری
    بعد از ، غم مهجوری
    یک شاخه ی گل ،
    بُردم به برش
    یک شاخه ی گل ،
    بُردم به برش

    دیدم ، که نگارِ من
    سرخوش ، ز کنار من
    بگذشت و به بر
    یارِ دگرش
    بگذشت و به بر
    یارِ دگرش

    وای از آن گلی که دست من بود
    خموش و یک جهان سخن بود
    خموش و یک جهان سخن بود
    گل ، که شهره شد به بی وفایی
    زِ دیدن چنین جدایی
     
    Ghalbe yakhi، کیانا . . .، Mariツ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,296
    35,577
    شب تنهایی

    در ای شبِ تنهایی ام ، با این همه شیدایی ام
    تنها بود سازم ، دمساز و همرازم
    نه همزبانی نه بخت سازگاری نه دلستانی ، نه یار غمگساری
    نه دلفریبی نه مهی

    ز درد هجران ، رسیده بر لبم جان
    چرا تو ای شب ! نمی رسی به پایان ؟
    چرا چو بختم سیهی ؟

    بی خبر ز حال مایی ، ای امید جان کجایی ؟
    آتش غمِ نهانم ، می زند شرر به جانم
    ای بهار جاودانم

    در ای شبِ تنهایی ام ، با این همه شیدایی ام
    تنها بود سازم ، دمساز و همرازم
    در انتظار تو دگر ، رسد چه شب ها به سحر
    کشیده ای گرچه پا ز برم ، نمی روی هرگز از نظرم
    به یادِ توشب ها تا به سحر ، به ماه بزم آرا می نگرم
    نوای سازِ من شبانه ، طنین و بانگ این ترانه
    ز سوز من بود نشانه
     
    Ghalbe yakhi، کیانا . . .، Mariツ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,296
    35,577
    کو یاری تا به دیارم برساند

    کو یاری تا به دیارم برساند ؟
    پیغامم را به نگارم برساند

    کو غمخواری که کنارم بنشیند ؟
    دلدارم را به کنارم برساند

    من هم جدا شدم ز آشیانه
    من هم ، دلم شکسته ای زمانه

    من هم به ناله های عاشقانه ،
    در این زمانه گشت ام فسانه

    بی خبرم ، ز جای بی نشان تو
    بر لبِ من رسیده جان به جان تو

    هجر تو شد ، نصیب من در این میانه
    نصیب من در این میانه

    چه شود کز تو رسد ،
    به شکسته دلی خبری ؟

    چه شود گُل فکنَد ،
    به بد آب و گِلی نظری ؟

    چو نسیم سحر ، ز برم بگذر ،
    بگذر ، که مگر ، گُلی از گِل من ،

    بدمد ، چون روم به نظر
    بدمد ، چون روم به نظر

    چه شود کز تو رسد ،
    به شکسته دلی خبری ؟

    چه شود گُل فکنَد ،
    به بد آب و گِلی نظری ؟

    چو نسیم سحر ، ز برم بگذر ،
    بگذر ، که مگر ، گُلی از گِل من ،

    بدمد ، چون روم به نظر
    ز برم بگذر ، بگذر ، که مگر
     
    Ghalbe yakhi، کیانا . . .، Mariツ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,296
    35,577
    می گذرم

    می گذرم ، می گذرم
    ز برای تو از جان می گذرم ، ز دیار تو گریان می گذرم
    اشک آهم ، زاد راهم
    می روم و دست دعا ، بر آسمان دارم
    دور از یاران افتان و خیزان ، می روم و دام بلا به پای جان دارم
    من و سوزِ عشق و خانه به دوشی ، من و شام هجر و کنج خموشی
    رهِ بی پایانی دارم من ، سر بی سامانی دارم من
    رهِ بی پایانی دارم من ، سر بی سامانی دارم من
     
    Ghalbe yakhi، کیانا . . .، Mariツ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,296
    35,577
    سفر کرده

    کجا سفر رفتی ،
    که بی خبر رفتی
    اشکم را چرا ندیدی ؟
    از دلِ من چرا بریدی ؟
    پا از من ، چرا کشیدی ؟
    که پیش چشمم ، بر دگر رفتی
    پا از من ، چرا کشیدی ؟
    که پیش چشمم ، بر دگر رفتی

    بیا به بالینم ، که جان مسکینم ،
    تابِ غم ، دگر ندارد
    جز بر تو نظر ندارد ،
    جان ، بی تو ثمر ندارد
    مگر چه کردم ؟
    که بی خبر رفتی
    چه قصّه ها که از وفا گفتی با من ،
    تو بی محبتی کنون جانا یا من

    تو چنان شرر ، به خدا خبر ، ز خدا نداری
    رَوَد آتش از ، سرِ آن سرا ، که تو پاگذاری

    سوزِ دلم را تو ندانی ،
    آتش جانم ننشانی
    با غمت ، درآمیزم ، از بلا نپرهیزم
    پیش از آن برم بنشین کز میانه برخیزم

    رو به تو کردم ، به خدا خو به تو کردم ، که هم آغوش تو باشم
    دل به تو بستم ، به امیدت بنشستم ، که قدح نوش تو باشم
    چه شود اگر نفس سحر ، خبری ، زِ توآرد ،
    به کس دگر ، نکنم نظر که دلم ، نگذارد

    رو به تو کردم ، به خدا خو به تو کردم ، که هم آغوش تو باشم
    دل به تو بستم ، به امیدت بنشستم ، که قدح نوش تو باشم
    چه شود اگر نفس سحر ، خبری ، زِ توآرد ،
    به کس دگر ، نکنم نظر که دلم ، نگذارد

    رفتی و صبر و قرار مرا بردی بردی
    طاقت این دلِ زارِ مرا بردی بردی
    رفتی و صبر و قرار مرا بردی بردی
    طاقت این دلِ زارِ مرا بردی بردی
     
    Ghalbe yakhi، کیانا . . .، Mariツ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,296
    35,577
    آتش کاروان

    آتشی ز کاروان ، جدا مانده ،
    این نشان ز کاروان به جا مانده
    یک جهان شراره ، تنها ،
    مانده در میان صحرا
    به درد خود سوزد ،
    به سوز خود سازد
    سوزد از جفای دوران ،
    فتنه و ، بلای توفان
    فنای او خواهد ،
    به سوی او تازد
    من هم ای یاران تنها ماندم ،
    آتشی بودم ، برجا ماندم
    با این گرمیِ جان ،
    در ره مانده حیران
    این غم خود به کجا ببرم ؟
    با این جان لرزان ،
    با این پای لغزان
    ره به کجا ز بلا ببرم ؟
    می سوزم گر چه با بی پروایی ،
    می لرزم بر خود از این تنهایی
    من هم ای یاران تنها ماندم ،
    آتشی بودم ، برجا ماندم
    آتشین خو هستی سوزم ،
    شعله جانی بزم افروزم
    بی پناهی ، محفل آرا ،
    بزم افروزی ، تیره روزم

    آ آ آ آ آ
    بخت سبک عنان اگرم همرهی کند ،
    چو گرد ره ، به بدرقه ی کاروان روم
    سر می کشم چو شعله که برخیزم ای دریغ ،
    کو پای قدرتی که پیِ همرمان روم ؟
     
    Ghalbe yakhi، کیانا . . .، Mariツ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.