1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

متن ترانه های داریوش اقبالی

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Jul 14, 2014 در انجمن متن آهنگ ها

  1. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    نیایش
    خدایم، خدایم آه ای خدایم
    صدایت می‌زنم بشنو صدایم
    شکنجه‌گاه این دنیاست جایم
    به جرم زندگی این شد سزایم
    آه ای خدایم بشنو صدایم
    مرا بگذار با این ماجرایم
    نمی‌پرسم چرا این شد سزایم
    آه ای خدایم بشنو صدایم
    گلویم مانده از فریاد و فریاد
    ندارد کس غم مرگ صدا را

    به بغض در نفس پیچیده سوگند
    به گلهای به خون غلطیده سوگند
    به مادر سوگوار جاودانـــــه
    که داغ نوجوانان دیده سوگند
    خدایا حادثه در انتظار است
    به هرسو باد وحشی در گذار است
    به فکر قتل عام لاله‌ها باش
    که خواب گـل به گـل کابوس خار است

    خدایم ای پناه لحظه‌هایم
    صدایت می‌زنم با گریه‌هایم
    صدایت می‌زنم بشنو صدایم

    الهی در شب فقرم بسوزان
    ولی محتاج نامردان مگردان
    عطا کن دست بخشش همتم را
    خجل از روی محتاجان مگردان
    الهـــــی کیفرم را می‌پذیرم
    که از تو ذات خود را پس بگیرم
    کمک کن تا که با ناحق نسازم
    برای عشق و آزادی بمیــرم

    خدایم ای پناه لحظه‌هایم
    صدایت می‌زنم با گریه‌هایم
    صدایت می‌زنم بشنو صدایم
     
    JACK DOWSON و ILMAH_68 از این پست تشکر کرده اند.
  2. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    لالایی
    لالا می‌گم برات خوابت نمیاد
    بزرگت می‌کنم یادت نمیاد
    لالا کن بوته خوشرنگ پنبه
    که با ما دست این دنیا به جنگه
    شب مهتابی امشب دوباره
    مامات رفته دل من بی‌قراره
    مامات رفته به جاده تباهی
    الهی بشکنه قلبش الهی

    می‌خواست با فقر و بدبختی بجنگه
    می‌گفت بیهوده مردن خیلی ننگه
    اجل اومد رسید هنگام مرگش
    فنا شد در فساد اون قلب تنگش

    شب مهتابی امشب دوباره
    مامات رفته دل من بی‌قراره
    مامات رفته به جاده تباهی
    الهی بشکنه قلبش الهی
    می‌خواست با فقر و بدبختی بجنگه
    می‌گفت بیهوده مردن خیلی ننگه

    اجل اومد رسید هنگام مرگش
    فنا شد در فساد اون قلب تنگش
    سفارش کرده غمخوار تو باشم
    به روز و شب پرستار تو باشم
    بزرگ شی و بجنگی با گناه‌هاش
    که سامونی بگیره آرزوهاش
    حالا من موندم و تو توی خونه
    عزیزم قلب تو خیلی جوونه
    حالا من موندم و تو توی خونه
     
    JACK DOWSON و ILMAH_68 از این پست تشکر کرده اند.
  3. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    حادثه
    گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی، خواب و سرابی
    گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی، اما تو نقابی
    فریاد کشیدم تو کجایی، تو کجایی
    گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

    فریاد کشیدم تو کجایی، تو کجایی
    گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش

    هر منزل این راه بیابان هلاک است
    هر چشمه سرابی است که بر سینه خاک است
    در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است
    نقش تن ماری است که در خوابِ کمین است
    در هر قدمت خاک هر شاخه سر دار
    در هر نفس آزاد هر ثانیه صد بار

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش

    گفتم که عطش می‌کشدم در تب صحرا
    گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
    گفتم که نشانم بده گر چشمه‌ای آنجاست
    گفتی چو شدی تشنه‌ترین قلب تو دریاست
    گفتم که در این راه کو نقطه آغاز
    گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش
     
    JACK DOWSON و ILMAH_68 از این پست تشکر کرده اند.
  4. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    آینه
    رو می‌کنم به آینه رو به خودم داد می‌زنم
    ببین چقدر حقیـــر شده اوج بلنـــد بودنم
    رو می‌کنم به آینه من جای آینه می‌شکنم
    رو به خودم داد می‌زنم این آینه است یا که منم

    من و ما کم شده‌ایم خسته از هم شده‌ایم
    بنده خاک، خاک ناپاک خالی از معنای آدم شده‌ایم
    رو می‌کنم به آینه رو به خودم داد می‌زنم
    ببین چقدر حقیـــر شده اوج بلنـــد بودنم

    دنیا همون بوده و هست حقارت ما و منه
    وگرنه پیش کائنات زمین مثل یه ارزنه
    زمین بزرگ و باز نیست دنیای رمز و راز نیست
    به هر طرف رو می‌کنم راه رهایی باز نیست

    من و ما کم شده‌ایم خسته از هم شده‌ایم
    بنده خاک، خاک ناپاک خالی از معنای آدم شده‌ایم

    دنیا کوچیکتر از اونه که ما تصور می‌کنیم
    فقط با یک عکس بزرگ چشمهامون رو پر می‌کنیم
    به روز ما چی اومده من و تو خیلی کم شدیم
    پاییز چقدر سنگینی داشت که مثل ساقه خم شدیم

    من و ما کم شده‌ایم خسته از هم شده‌ایم
    بنده خاک، خاک ناپاک خالی از معنای آدم شده‌ایم

    رو می‌کنم به آینه رو به خودم داد می‌زنم
    ببین چقدر حقیـــر شده اوج بلنـــــد بودنم
    رو می‌کنم به آینه من جای آینه می‌شکنم
    رو به خودم داد می‌زنم این آینه است یا که منم

    رو می‌کنم به آینــــــــه
     
    JACK DOWSON و ILMAH_68 از این پست تشکر کرده اند.
  5. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    نازنین
    ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را ببین
    از شرم این صد چهره‌ها در آینه افتاده چین
    از تندباد حادثه گفتی که جان در برده‌ایم
    اما چه جان دربردنی دیریست که در خود مرده‌ایم

    ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را ببین
    از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین

    اینجا به جز درد و دروغ همخانه‌ای با ما نبود
    در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود
    عشق و شعور و اعتقاد کالای بازار کساد
    سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد
    هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت
    هر کس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت
    اینجا مرا تنها گذاشت

    ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را ببین
    از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین

    من با تو گریه کرده‌ام در سوگ همراهان خویش
    آنان که عاشق مانده‌اند در خانه بر پیمان خویش
    ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر
    تنها به یُمن مرگ ما این قصه می‌ماند به جا
    هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت
    هر کس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت
    اینجا مرا تنها گذاشت

    ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را ببین
    از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین
    ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر
    تنها به یُمن مرگ ما این قصه می‌ماند به جا

    ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را ببین
    از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین
     
    JACK DOWSON و ILMAH_68 از این پست تشکر کرده اند.
  6. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    مرا به خانه ام ببر
    شب‌آشیان شب‌زده
    چکاوک شکسته پر
    رسیده‌ام به ناکجا
    مرا به خانه‌ام ببر
    کسی به یاد عشق نیست
    کسی به فکر ما شدن
    از آن تبار خود شکن
    تو مانده‌ای و بغض من

    از این چراغ مُردگی
    از این بر آب سوختن
    از این پرنده کشتن و
    از این قفس فروختن
    چگونه گریه سر کنم
    که یار غمگسار نیست
    مرا به خانه‌ام ببر
    که شهر، شهر یار نیست

    از این چراغ مُردگی
    از این بر آب سوختن
    از این پرنده کشتن و
    از این قفس فروختن
    چگونه گریه سر کنم
    که یار غمگسار نیست

    مرا به خانه‌ام ببر
    که شهر، شهر یار نیست
    مرا به خانه‌ام ببر
    ستاره دلنواز نیست
    سکوت نعره میزند
    که شب ترانه‌ساز نیست
    مرا به خانه‌ام ببر
    که عشق در میانه نیست
    مرا به خانه‌ام ببر
    اگر چه خانه خانه نیست

    از این چراغ مُردگی
    از این بر آب سوختن
    از این پرنده کشتن و
    از این قفس فروختن
    چگونه گریه سر کنم
    که یار غمگسار نیست
    مرا به خانه‌ام ببر
    که شهر، شهر یار نیست

    از این چراغ مُردگی
    از این بر آب سوختن
    از این پرنده کشتن و
    از این قفس فروختن
    چگونه گریه سر کنم
    که یار غمگسار نیست
    مرا به خانه‌ام ببر
    که شهر، شهر یار نیست

    مرا به خانه‌ام ببر
    ستاره دلنواز نیست
    سکوت نعره میزند
    که شب ترانه‌ساز نیست
    مرا به خانه‌ام ببر
    که عشق در میانه نیست
    مرا به خانه‌ام ببر
    اگر چه خانه خانه نیست

    از این چراغ مُردگی
    از این بر آب سوختن
    از این پرنده کشتن و
    از این قفس فروختن
    چگونه گریه سر کنم
    که یار غمگسار نیست
    مرا به خانه‌ام ببر
    که شهر، شهر یار نیست

    از این چراغ مُردگی
    از این بر آب سوختن
    از این پرنده کشتن و
    از این قفس فروختن
    چگونه گریه سر کنم
    که یار غمگسار نیست
    مرا به خانه‌ام ببر
    که شهر، شهر یار نیست
     
    JACK DOWSON و ILMAH_68 از این پست تشکر کرده اند.
  7. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    تقویم
    تاریخ مرگ و ماتم است
    این کهنه تقویم روی میز
    هر برگ ان را پاره کن
    میان شعله ها بریز
    باید قلم گرفت بدست
    تقویم تازه ای نوشت
    باید که تن ندادو رفت
    به جستجوی سرنوشت
    این کهنه تقویم غریب
    تکرار تاریخ عزاست
    بی ابتدا بی انتهاست
    باید جهان را تازه دید
    رفتو به فرداها رسید
    برای یک اغاز نو
    نباید انتظار کشید
    به اعتماد دست هم
    باید گرفت از نو قلم
    دوباره خط زدونوشت
    از ابتدا قدم قدم
    تاریخ مرگ وماتم است
    این کهنه تقویم غم است
    بی ترس دوزخ یا بهشت
    از زندگی باید نوشت
     
    JACK DOWSON و ILMAH_68 از این پست تشکر کرده اند.
  8. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    جنگل
    روح جنگل سیاه با دست شاخه‌هاش داره
    روحم رو از من می گیـــره
    تا یه لحظه می‌مونم
    جغدها تو گوش هم میگن
    پلنگ زخمی می‌میـــــره
    راه رفتن دیگه نیست
    حجله پوسیدن من جنگل پیـره
    پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
    روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
    قلب ماه سر به زیر
    به دار شاخه‌ها اسیر
    غروبش رو من می‌بینم
    ترس رفتن تو تنم
    وحشت موندن تو دلم
    خواب برگشتن می‌بینم
    هر قدم به هر قدم
    لحظه به لحظه
    سایه دشمن می‌بینم
    پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
    روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
    پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
    روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
     
    JACK DOWSON و ILMAH_68 از این پست تشکر کرده اند.
  9. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    مهمان نا خوانده
    روح جنگل سیاه با دست شاخه‌هاش داره
    روحم رو از من می گیـــره
    تا یه لحظه می‌مونم
    جغدها تو گوش هم میگن
    پلنگ زخمی می‌میـــــره
    راه رفتن دیگه نیست
    حجله پوسیدن من جنگل پیـره
    پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
    روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
    قلب ماه سر به زیر
    به دار شاخه‌ها اسیر
    غروبش رو من می‌بینم
    ترس رفتن تو تنم
    وحشت موندن تو دلم
    خواب برگشتن می‌بینم
    هر قدم به هر قدم
    لحظه به لحظه
    سایه دشمن می‌بینم
    پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
    روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
    پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
    روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
     
    JACK DOWSON و ILMAH_68 از این پست تشکر کرده اند.
  10. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,452
    نجات
    نجات من به دست توست از این محبس نجاتم ده
    لباس کهنه تن را بسوزان و حیاتم ده
    بیا و نقطه پایان به شعر عمر من بگذار
    تنم دیوار بین ماست تنم را از میان بردار
    مرا از وحشت و تردید رها کن تا رها باشم
    هوای صبح بیداری شهادت را صدا باشم
    همیشه در مصاف مرگ نقاب از چهره می‌افتد
    چه در میدان چه در بستر پس از بیماری ممتد
    بیا و جامه عصیان بپوشان بر صدای من
    که تنها سهم من اینست هراس بی‌صدا مردن
    مرا از وحشت و تردید رها کن تا رها باشم
    هوای صبح بیداری شهادت را صدا باشم
    نقاب از چهره‌ام بردار به آیینه نشانم ده
    سکوتم بدتر از مرگ است بمیرانم زبانم ده
    بیا و جامه عصیان بپوشان بر صدای من
    که تنها سهم من اینست هراس بی‌صدا مردن
    مرا از وحشت و تردید رها کن تا رها باشم
    هوای صبح بیداری شهادت را صدا باشم
     
    JACK DOWSON و ILMAH_68 از این پست تشکر کرده اند.