1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

لهجه كرمونی ( اگه تونستی تا آخر بخونی)

شروع موضوع توسط barfi ‏Nov 7, 2012 در انجمن مطالب جالب

  1. panteha

    panteha mangolegosh

    92
    252
    140
    :87:گریه کن.هستم باهااااااااااااات.:170::154:
     
  2. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    دعوا نکنید الان ترجمه میکنم البته شاید بعضی حرفا رو نتونم .
    دور هم نشسته بودیم و داشتیم صحبت میکردیم و (فک کنم چایی میخوردیم ) مادرم گفت در و بلات این کاسه رو هم بردار و ببر به همسایه بده الان بوی کل گیجش کرده و به هوس افتاده. اقا من با دمپایی لا انگشتی و شلوار کردی شوفری بلند شدم و رفتم دم خونشون همین که در زدم دیدم یه دختر خوشکلی در رو باز کرد منم مثل میخ اغل گوسفند صاف واستاده بودم و داشتم نگاش میکردم هکچنین مثل کسایی که عرق خورده باشن (ور مدنگ رو نمیدونم فک کنم گیج میشه )شده بودم دیگه هیچی یادن نیست تا کله صبح سرم گیج می رفت .... مامانم میگفت مادر رضا جوون حتما چشمت کردن.
    نمیدونم خدا رو نمیبرد دل رضا یواش زدن یه ساعتی منتظر بودم مثل گربه ها از دیوار میرفتم و بالا بعد دلم (قیچو) میرفت میافتادم پایین. زندگیم به به تاب و سر پایینی افتاده بود. خودم به خودم گفتم باید برم یه بار دیگه مگاهش کنم شاید دلم اروم شد هر یه دقیقه ای سرم رو از بین بین در رد میکردم ولی هیچ چیزی نمیدیدم مادر بیچاره ام خیلیی غصه میخورد هی برام دعوا جوش میداد و به من میداد تا بخورم بهش گفتم مادر کاسه گرفتی از فالی همسایه؟ گفت دختر خواهرش اورد گفتم کی گفت؟ دیروز عصر نگوو که حالم خراب شد. دل رو زدم به دریا گفتم مارد دختر خواهرش رو میخوام مادرم چشماش گرد شد یه مقدار اب پاش دادم به صورت مادرم حالش بهتر شد بابام و برادرم دلشون رو گرفته بودن و میخندیدند.مادرم گفت رضا قربونت بشم این هنوز کوچک هست اکبر و برادرم گفتند مادر این دختر مثل (اسپروچوییه رو نمیدونم فک کنم یه اسمه) منم سریع یکی زدم در کونشبعد یک ساعت حرف زدن منم فهمیدم دختر خواهرش هشت سال داشته اومده دم خونه ی ما. حرف اخرم بابام گفت ؟رضا بیا تو رو برداریم ببریم شهید بهشتی!!! گفتم بابا من که دیوانه نیستم گفت پس یک متر پارچه سفید به( زریسف رو هم نمیدونم )
    ایشالا که خوشتون بیاد و درست ترجمش کرده باشم
     
    سرزمین ارزو و marzieh از این پست تشکر کرده اند.
  3. marzieh

    marzieh

    6,019
    4,019
    551
    :120::120::120::120:
    :20 مرسی
    فدایی داری گل پسر :12:
     
  4. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    خواهش میکنم کاری نکردم که حالد چیزی فهمیدین هم ؟
     
  5. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,480
    50,615
    29,365
    بابا این یه شوخیه...!
    ما اینجوری نمیحرفیم هاااااااااااااا
     
  6. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    ابجی فاطی درست ترجمش کردم ؟
     
  7. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,480
    50,615
    29,365
    نیدونم...!
     
  8. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
     
  9. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,480
    50,615
    29,365