1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

قسمت های زیبای کتـاب * روی مـاه خداوند را ببوس*

شروع موضوع توسط Ᾱṣẹῥ!ƙ ‏Mar 7, 2015 در انجمن سخنان حکیمانه


  1. 9e11f3ad57ad59711a3d61f6a563ac03._.





    اگه ابراهیم برای تکمیل ایمانش محتاج معجزه بازسازی قیامت بر روی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند بر طوره علی (ع ) لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و هموار می گفت اگر پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد . خداوند علی (ع ) بی شک بزرگ ترین خداوندی است که می تواند وجود داشته باشه .





    این سخت ترین کاریه که کسی می تونه در تمام زندگی اش انجام بده . وای یونس کشتن عشقی به خاطر عشق دیگه خیلی سخته . چرا مرا به اینجا کشوندی ؟ یونس تو حق نداشتی با من این کار رو بکنی . تو حق نداشتی منو عاشق بکنی و بعد همه چیز رو به هم بریزی





    گفتم "دوستت دارم " و تو دیگر نفس نکشیدی و روح من از تپش ایستاد . گفتم نکند تو رو کشته باشم ؟ نکند من مرده باشم ؟پس روحم را از روی تو برچیدم اما تو نبودی . غیب شده بودی . گفتم که سحر نمی دانم.





    چه با شتاب آمدی ! گفتم برو ! اما نرفتی و باز هم کوبه در رو کوبیدی . گفتم : بس است برو ! گفتم اینجا سنگین است و شلوغ . جا برای تو نیست .اما نرفتی . نشستی و گریه کردی ان قدر که گونه های من خیس شد . بعد در رو گشودم و گفتم نگاه کن چه قدر شلوغ است ! و تو خوب دیدی که انجا چه قدر فیزیک و فلسفه و هنر و منطق و کتاب و مجله و روزنامه و خط کش و کامپیوتر و کاغذ و حرف و حرف و حرف و تنهایی و بغض و یاس و زخم و دل تنگی و اشک و آشوب و مه و مه و مه و تاریکی و سکوت و ترس و اندوه و غربت در رهم ریخته بود و دل گیج گیج بود . و دل سیاه و شلوغ و سنگین بود . گفتی اینجا رازی نیست ؟ گفتم : راز ؟ گفتی : من امدم .





    وقتی طلوع کردی من ان بالا بودم پشت شیشه . محو تو . اخ که گاهی پایین چه قدر بهتر از بالاست ! تو نمی دانستی من چه بازی غریبی را شروع کرده ام . تو ان پایین مثل یک حجم ابی می درخشیدی و من به هر چه رنگ ابی بود حسودی ام می شد ...........
    و تو هنوز نمی دانستی من چه بازی غریبی را شروع کرده ام .


    83f4496ab07143d977e8930aab14a578.
     
    s☺ugand، setareh، Mariツ و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاش یک تکه سنگ بودم.

    یک تکه چوب. مشتی خاک.

    کاش یک سپور بودم.

    یک نانوا.

    یک خیاط. دستفروش.

    دوره گرد.

    پزشک... وزیر.

    یک واکسی کنارِ خیابان.

    کاش کسی بودم که تو را نمی شناخت. ..

    کاش دلم از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم...

    کاش اصلا نبودم...

    کاش نبودی. کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد..

    آخ مهتابــ!

    کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم...

    یا یک مشت خاک باغچه ات. کاش دستگیره اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی....

    کاش چادرت بودم. نه، کاش دستهایت بودم. کاش چشمهایت بودم. کاش دلت بودم. نه، کاش ریه هایت بودم تا نفس هایت را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری.

    کاش من تو بودم. کاش تومن بودی. کاش ما یکی بودیم.

    یک نفر دوتایی!


     
    s☺ugand، setareh، Mariツ و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. واااااااااااااااااااااای چه قشنگــــــــــــ!!!!!!!!!!!
     
    s☺ugand، setareh و Ᾱṣẹῥ!ƙ از این ارسال تشکر کرده اند.