1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

فلسفه چهارشنبه سوری به روایت شاهنامه فردوسی

شروع موضوع توسط rezaco2196 ‏Mar 20, 2013 در انجمن تاریخ

  1. [​IMG]
    فلسفه چهارشنبه سوری به روایت شاهنامه فردوسی

    سور به معناى میهمانى و جشن مى باشد
    اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پریدن؟
    براساس سروده هاى پیروز پارسى، حکیم فردوسى، سیاوش فرزند کاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر دیگر را برمى گزیند، سودابه که زنى زیبا و هوسباز بود عاشق سیاوش مى شود:
    یکى روز کاووس کى با پسر
    نشسته که سودابه آمد ز در
    زنـاگـاه روى سیاوش بدید
    پراندیشه گشت و دلش بردمید
    زعشق رخ او قرارش نماند
    همه مهر اندر دل آتش نشاند
    سودابه در اندیشه بود تا به گونه اى سیاوش را به کاخ خویش بکشاند، دختر زیبا و جوان خود را بهانه حضور سیاوش کرده و او را فرا خواند:
    که باید که رنجه کنى پاى خویش
    نمائى مرا سرو بالاى خویش
    بیاراسته خویش چون نوبهار
    بگردش هم از ماهرویان هزار
    آنگاه که سودابه سیاوش را در کاخ خویش یافت به او گفت:
    هر آنکس که از دور بیند ترا
    شود بیهش و برگزیند ترا
    زمن هر چه خواهى، همه کام تو
    بر آرم ، نپیچم سر از دام تو
    من اینک به پیش تو افتاده ام
    تن و جان شیرین ترا داده ام
    سودابه پس از این که از مهر و عشق خود به سیاوش مى گوید و همزمان به او نزدیک مى شود. ناگاه او را در آغوش کشیده و مى بوسد
    سرش تنگ بگرفت و یک بوسه داد
    همانا که از شرم ناورد یاد
    رخان سیاوش چو خون شد ز شرم
    بیاراست مژگان به خوناب گرم
    چنین گفت با دل که از کار دیو
    مرا دور داراد کیوان خدیو
    نه من با پدر بى وفائى کنم
    نه با اهرمن آشنائى کنم
    سیاوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت:
    سر بانوانى و هم مهترى
    من ایدون گمانم که تو مادرى
    سیاوش خشمناک از جاى برخاسته و عزم خروج از کاخ سودابه را کرد.
    سودابه که از برملا شدن واقعه بیم داشت داد و فریاد کرد و درست بسان افسانه یوسف و زلیخا دامن پاره کرده و گناه را به سیاوش متوجه کرد …
    بارى سیاوش به سودابه مى گوید که پدر را آگاه خواهد کرد:
    از آن تخت برخاست با خشم و جنگ
    بدو اندر آویخت سودابه چنگ
    بدو گفت من راز دل پیش تو
    بگفتم نهانى بد اندیش تو
    مرا خیره خواهى که رسوا کنى؟
    به پیش خردمند رعنا کنى؟
    بزد دست و جامه بدرید پاک
    به ناخن دو رخ را همى کرد چاک
    برآمد خروش از شبستان اوى
    فغانش زایوان برآمد بکوى
    در پى جار و جنجال سودابه، کیکاووس پادشاه ایران از جریان آگاه شده و از سیاوش توضیح خواست سیاوش به پدر گفت که پاکدامن است و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور کند. سیاوش گفت اگر من گناهکار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاکدامن باشم از آتش عبور خواهم کرد
    سیاوش بیامد به پیش پدر
    یکى خود و زرین نهاده به سر
    سیاوش بدو گفت انده مدار
    کزین سان بود گردش روزگار
    سیاوش سپه را بدا نسان بتاخت
    تو گفتى که اسبش بر آتش بساخت
    زآتش برون آمد آزاد مرد
    لبان پر ز خنده برخ همچو ورد
    چو بخشایش پاک یزدان بود
    دم آتش و باد یکسان بود
    سواران لشکر برانگیختند
    همه دشت پیشش درم ریختند

    سیاوش به تندرستى و چاپکى و چالاکى به همراه اسب سیاهش از آتش عبور کرد و تندرست بیرون آمد.
    یکى شادمانى شد اندر جهان
    میان کهان و میان مهان
    سیاوش به پیش جهاندار پاک
    بیامد بمالید رخ را به خاک
    که از نفت آن کوه آتش پَِـرَست
    همه کامه دشمنان کرد پست
    بدو گفت شاه، اى دلیر جهان
    که پاکیزه تخمى و روشن روان
    چنانى که از مادر پارسا
    بزاید شود بر جهان پادشا
    سیاوخش را تنگ در برگرفت
    زکردار بد پوزش اندر گرفت
    مى آورد و رامشگران را بخواند
    همه کام ها با سیاوش براند
    سه روز اندر آن سور مى در کشید
    نبد بر در گنج بند و کلید!
    این اتفاق و آزمایش عبور از آتش در بهرام شید (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهید شید (جمعه یا آدینه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر کشور پهناور ایران به فرمان کیکاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد و از آن پس به یاد عبور سرفرازانه سیاوش از آتش همواره ایرانیان
    واپسین شبانه بهرام شید (سه شنبه شب) را به یاد سیاوش و پاکى او با پریدن از روى آتش جشن مى گیرند

    ........................................................................................................................................​
    سخن روز :
    به گهواره عريان همانسان به خاك
    چه مؤمن چه كافر چه انسان چه پاك
    خوش آني كه شادي به تن جامه دوخت
    نپنداشت مال و منالش ملاك
    فردوسی
    [​IMG]
     
    omid 70، fardin0688 و Sonya از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
    مرسي رضا.پيشاپيش عيد و سال نو مبارك.:22:
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  3. سلام سونیا خانم از لطف شما ممنونم سالی سرشار از موفقیت و کامیابی برای شما آرزو میکنم...:22:
     
    Sonya از این پست تشکر کرده است.