1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

فلسفه از نگاه افلاطون و ارسطو

شروع موضوع توسط fargol ‏Apr 14, 2012 در انجمن فلسفه و منطق

  1. fargol

    fargol

    571
    589
    230
    فلاسفه اسلامى به دو دسته تقسيم مى‏شوند فلاسفه اشراق و فلاسفه مشاء. سردسته فلاسفه اشراقى اسلامى، شيخ شهاب الدين سهروردى از علماء قرن ششم است و سر دسته فلاسفه مشاء اسلامى، شيخ الرئيس ابو على ابن سينا به شمارمى‏رود.
    اشراقيون پيرو افلاطون، و مشائيون پيرو ارسطو به شمار مى‏روند. تفاوت اصل و جوهره روش اشراقى و روش مشائى در اين است كه در روش اشراقى براى تحقيق در مسائل فلسفى و مخصوصا «حكمت الهى‏» تنها استدلال و تفكرات عقلى كافىی نيست ، سلوك قلبى و مجاهدات نفس و تصفيه آن نيز براى كشف حقايق ضرورى ولازم است ، اما در روش مشائى تكيه فقط براستدلال است.
    لفظ «اشراق‏» كه به معنى تابش نور است براى افاده روش اشراقى مفيد و رسا است ولى كلمه «مشاء» كه به معنى « راه رونده‏ » يا « بسيار راه رونده‏ » است صرفا نامگذارى است و مبین روش مشائىوننمی باشد . گويند: علت اينكه ارسطوو پيروانش را «مشائين‏» خواندند اين بود كه ارسطو عادت داشت كه در حال قدمزدن و راه رفتن درس میگفت. پس اگر بخواهيم كلمه‏اى را بكار بريم كه مفيد باشد و مفهوم روش فلسفى مشائين را بیان کند , بايد از كلمه «استدلالى‏» بهره گیریم و فلاسفه را به دو دسته اشراقيون و استدلاليون تقسیم و معرفی نماییم .
    اينجا لازم است تحقيق شود كه آيا واقعا افلاطون و ارسطو داراى دو روش مختلف بوده‏اند وچنين اختلاف ميان استاد و شاگرد بوده است؟ و آيا طريقه‏اى كه شيخ شهاب الدين سهروردى (شیخ اشراق) در دوره اسلامى آن را بيان كرده است همان طريقه افلاطون است که وی طرفدار و سير و سلوك معنوى و مجاهدت و رياضت نفس و مكاشفه و مشاهده قلبى و به تعبير شيخ اشراق طرفدار «حكمت ذوقى‏» بوده است؟ آيا مسائلى كه از زمان شيخ اشراق به بعد تحت عنوان مسائل مورد اختلاف اشراقيون و مشائيون شناخته مى‏شود، ماننداصالت ماهيت و اصالت وجود، وحدت و كثرت وجود، مساله مثُل و امكان اشراق، و ده‏ها مسئله ديگر از اين قبيل، همه مسائل مورد اختلاف افلاطون و ارسطو میباشند كه تا اين زمان ادامه يافته است و يا اين مسائل و لااقل بعضى از اين مسائل بعدها مطرح شده و روح افلاطون و ارسطو هم از اينها بى خبر بوده است؟.
    مسئله ماهيت و وجود، مساله جعل ، مساله تركب و بساطت جسم ، قاعده امكان اشراق،وحدت و كثرت وجود. مسائل مورداختلاف ارسطو و افلاطون نبوده و این مسائل همانهای است كه در كتاب« الجمع بين راى الحكيمين ‏»فارابى آمده و البته غير از مسائل سابق الذكر است که در دوره اسلامی پدیدار گشته .
    از همه مهمتر اين است که ترديد میرود افلاطون طرفدار سير و سلوك معنوى ومجاهدت و رياضت و مشاهده قبلى بوده است . بنابر اين، اينكه ماافلاطون و ارسطو را داراى دو روش بدانيم: روش اشراقى و روشن استدلالى،بسيار قابل مناقشه است. به هيچوجه معلوم نيست كه افلاطون در زمان خودش ويا در زمانهاى نزديك به زمان خودش به عنوان يك فرد «اشراقى‏» طرفدار اشراق درونى شناخته مى‏شده است. و حتى معلوم نيست كه لغت « مشائى ‏» منحصرا درباره ارسطو و پيروانش اطلاق مىگردید.
    ما قبل از شيخ اشراق در سخن هيچ يك از فلاسفه مانند فارابى و بو على و يامورخان فلسفه مانند شهرستانى نمى‏بينيم كه از افلاطون به عنوان يك حكيم طرفدار حكمت ذوقى واشراقى ياد شده باشد و حتى به كلمه اصطلاحى « اشراق ‏» که عربی میباشد بر نمى‏خوريم.
    نام گذاری عقائد افلاطون توسط شيخ اشراق بر سر زبانها انداخت شد و هم او بود كه در مقدمه كتاب حكمة الاشراق گروهى ازحكماى قديم، از جمله فيثاغورث و افلاطون را طرفدار حكمت ذوقى و اشراقى خواند و از افلاطون به عنوان « رئيس اشراقيون ‏» ياد كرد.
    به هر صورت راجع به فلسفه در پست های گذشته به تفصیل بیان کرده ایم و دیگر جای تکرار آن را لازم نمی بینم