1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

فقط

شروع موضوع توسط *امين* ‏Dec 28, 2012 در انجمن درد دل

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    روز جمعه

    یه آسمون ابری

    یه دل پر

    یه گلو با یه دنیا بغض

    یه مشت خاطره

    یه اتاق ساکت و سرد

    یه سری ورقو جزوه ک

    ازشون هیچی نمیفهمی

    بساط گریه جوره جوره

    فقط..

    یه تلنگر کوچیک لازمه
     

    موضوعات مشابه

    setareh، erisa، Shiva و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    نه!
    کاری به کار عشق ندارم!
    من هیچ چیزو هیچ کسی را
    دیگر
    در این زمانه دوست ندارم
    انگار
    این روزگار چشم ندارد من و تو را
    یک روز
    خوشحال و بی ملال ببیند
    زیرا
    هرچیز و هرکسی را
    که دوستتر بداری
    حتی اگر یک نخ سیگار
    یا زهر مار باشد
    از تو دریغ میکند...
    پس
    من با همه وجودم خود را زدم به مردن
    تا روزگار،دیگر
    کاری به کار من نداشته باشد...
     
    setareh، erisa، aylin و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    یه روزه خوب میاد که بالای عکسم مینویسند :انالا لله و انا الیه راجعون
    یه خط مشکی کنارش منم دارم تو عکس لبخند میزنم
     
    setareh، erisa، aylin و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. SHAPARAK

    SHAPARAK هميشه بيادتونم...

    581
    12,326
    16,912
    جمعه هم آمد ولی آن جمعه ی دلخواه نیست

    بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست

    عشق اینجا بین آدم ها غریب افتاده است

    در بساط خالی ما آه حتی آه نیست ...
    [​IMG]
     
    setareh، sara، aylin و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    [​IMG]

    حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
    گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
    گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
    گفت: دارم میمیرم
    گفتم: یعنی چی؟
    گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
    گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
    گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
    گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
    با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
    فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
    گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
    گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
    از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
    تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
    خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
    اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
    خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
    با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
    سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
    بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
    ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
    گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
    مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
    الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
    حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
    گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
    آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
    داشت میرفت
    گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
    گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
    یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
    گفت: بیمار نیستم!
    هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
    گفت: فهمیدم مردنیم،
    رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
    خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
    باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
     
    setareh، erisa، aylin و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست


    آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست


    می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد


    آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست


    می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند


    از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است


    راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو


    تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست


    طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود


    روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

    667cfdd172063edf2433f9df47e7beed._.
     
    setareh، erisa، SHAPARAK و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    از سخنانی که به دوست داشتن ختم بشه متنفرم
    از اشک هایی که به خاطر دوست داشتن ریخته بشه متنفرم
    از روز آشنایی با تو متنفرم
    از روزی که به تو علاقمند شدم متنفرم
    از این عشق افراطی متنفرم
    از افکاری که به تو ختم می شود متنفرم
    از سکوت پرمعنایت متنفرم
    از واژه های محبت آمیزی که به تو ختم می شود ولی نمی شنوی متنفرم
    از احساسی که به تو دارم متنفرم
    از اینکه نمی توانم از تو متنفر شوم متنفرم
    به خاطر روزهایی که به یاد تو گذراندم متاسفم
    به خاطر بیداری شبهایم آن هم در فراق تو متاسفم
    به خاطر چیزهایی که نوشتم و می نویسم متاسفم
    به خاطر همه چیزهایی که در دل داشتم و بیرون نریختم متاسفم .

    به خاطر سکوتم متاسفم.
    به خاطر عشق یکطرفه ام به تو و به خاطر تنفرم هم متاسفم
    به خاطر همه چیز متاسفم
     
    setareh، erisa، SHAPARAK و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    دل من یه روز به دریا زد و رفت / پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
    زنده ها خیلی براش کهنه بودن / خودشو تو مرده ها جا زد و رفت . . .
     
    setareh، erisa، SHAPARAK و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    سیلی... واقعییت را
    زمانی می خوریم که
    !!!! وسط قشنگ ترین رویاهایمان هستیم
    97f05fc3910b4e5bb816758f181f5a87.
     
    setareh، SHAPARAK و aylin از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. Angry

    Angry esteghlali

    924
    3,904
    360
    عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی
     
    setareh، SHAPARAK و *امين* از این ارسال تشکر کرده اند.