1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

فقط برای تو...

شروع موضوع توسط shakila_nanaz ‏Sep 30, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,781
    69,854
    اتاقی باشه گرمه گرم...روشن روشن...تو باشی...منم باشم...کف اتاق سنگ باشه...سنگ سفید....

    تو منو بغلم کنی که نترسم...که سردم نشه...که نلرزم...تو تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...

    منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم....با پاهات محکم منو گرفتی....دوتا دستتم دورم حلق کردی...

    بهت میگم : چشماتو میبندی؟! میگی : اره....بعد چشماتو میبندی....

    بهت میگم برام قصه میگی؟ تو گوشم؟ میگی آره......بعد شروع میکنی آروم آروم تو گوشم قصه میگی....

    یه عالمه قصه ی طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمیشن.....

    میئونی؟؟ میخوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو...بلدی که؟!! یه حرکت سریع...یه ضربه ی عمیق....

    ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم....تو چشماتو بستی....

    نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم....نمیبینی که سریع میبرم....نمیبینی که خون فواره میزنه روی سنگای سفید...

    نمی بینی که دستم میسوزه لبم رو گاز میگیرم که نگم "آخ"....که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی....

    تو داره قصه میگی....شلوارک پامه...دستمو میذارم رو زانوم....خون میاد از دستم میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا....

    قشنگه مسیر حرکتش...

    حیف که چشمات بسته است و نمیتونی ببینی....

    تو بغلم کردی ...میبینی که سرد شدم....محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم....می بینی نامنظم نفس میکشم....تو دلت میگی دوباره نفسش گرفت....

    میبینی هرکی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم....

    میبینی دیگه نفس نمیکشم....

    چشماتو باز میکنی میینی من مردم...!

    من میترسیدم خودمو بکشم....از سرد شدن....از تنهایی مردن...از خون دیدن...وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم....

    مردن خوب بود...!آرومه آروم...

    گریه نکن دیگه....دلم میشکنه....

    دل روح نازکه...نشکونش...

    خب؟...
    اتاقی باشه گرمه گرم...روشن روشن...تو باشی...منم باشم...کف اتاق سنگ باشه...سنگ سفید....

    تو منو بغلم کنی که نترسم...که سردم نشه...که نلرزم...تو تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...

    منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم....با پاهات محکم منو گرفتی....دوتا دستتم دورم حلق کردی...

    بهت میگم : چشماتو میبندی؟! میگی : اره....بعد چشماتو میبندی....

    بهت میگم برام قصه میگی؟ تو گوشم؟ میگی آره......بعد شروع میکنی آروم آروم تو گوشم قصه میگی....

    یه عالمه قصه ی طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمیشن.....

    میئونی؟؟ میخوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو...بلدی که؟!! یه حرکت سریع...یه ضربه ی عمیق....

    ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم....تو چشماتو بستی....

    نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم....نمیبینی که سریع میبرم....نمیبینی که خون فواره میزنه روی سنگای سفید...

    نمی بینی که دستم میسوزه لبم رو گاز میگیرم که نگم "آخ"....که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی....

    تو داره قصه میگی....شلوارک پامه...دستمو میذارم رو زانوم....خون میاد از دستم میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا....

    قشنگه مسیر حرکتش...

    حیف که چشمات بسته است و نمیتونی ببینی....

    تو بغلم کردی ...میبینی که سرد شدم....محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم....می بینی نامنظم نفس میکشم....تو دلت میگی دوباره نفسش گرفت....

    میبینی هرکی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم....

    میبینی دیگه نفس نمیکشم....

    چشماتو باز میکنی میینی من مردم...!

    من میترسیدم خودمو بکشم....از سرد شدن....از تنهایی مردن...از خون دیدن...وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم....

    مردن خوب بود...!آرومه آروم...

    گریه نکن دیگه....دلم میشکنه....

    دل روح نازکه...نشکونش...

    خب؟...
     
    hosseiN.1 و MAHDI_ Ä B Č از این پست تشکر کرده اند.
  2. MAHDI_ Ä B Č

    MAHDI_ Ä B Č ساده

    799
    9,006
    1,708
  3. hosseiN.1

    hosseiN.1 chasing the orginal high

    1,770
    5,217
    517
    خیلی بد بود:cry::cry:
    ولی چرا تکرار شد دوبار؟؟؟