1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

فرازهایی از کتـاب زیبای * هزار خورشید تـابان *

شروع موضوع توسط Ᾱṣẹῥ!ƙ ‏Mar 7, 2015 در انجمن سخنان حکیمانه

  1. کتاب هزار خورشید تابان اثـر خـالد حسینی .

    1. مریم آن روز معنای این کلمه را نفهمید، معنی کلمه حرامی- حرامزاده – را نمی دانست. سنش هم آن قدر قد نمی داد که بی انصافی را دریابد و بفهمد به وجود آورنده حرامی مقصر است، نه خود حرامی که تنها گناهش به دنیا آمدن است.
    (ص ۱۲)


    2. ننه گفت: "این حرف آویزه گوشت باشد، دخترم. مثل عقربه قطب نما که همیشه رو به شمال است، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا می کند. همیشه یادت باشد، مریم."
    (ص ۱۵)


    3. "مدرسه رفتن دختری مثل تو چه معنایی دارد؟ مثل این است که تفدان را برق بیندازی. تو این مدرسه ها چیزی یاد نمی گیری که به لعنت خدا بیرزد. زنهایی مثل من و تو فقط یک مهارت را می توانند به عمرشان یاد بگیرند، آن را هم تو مدرسه یاد نمی دهند. به من نگاه کن ... فقط یک مهارت. آن هم این است: تحمل."
    (ص ۲۷)


    4. هر دانه برفی آه پر غصه زنی در یک گوشه دنیاست. هر آهی به آسمان می رود و ابر می شود و بعد به صورت دانه های کوچک خاموش روی مردم پایین می ریزد ... یادمان می آورد که ما زنها چطور رنج می بریم. چطور ساکت هر چه بر سر ما بریزد تحمل می کنیم.
    (ص ۹۹)


    5. زمان مثل آکاردئونی که پدر طارق گاهی آهنگهای قدیمی پشتو را با آن می نواخت، بسته به حضور یا غیبت طارق فشرده می شد یا کش می آمد.
    (ص ۱۱۵)


    6. ازدواج را می شود عقب انداخت، اما تحصیل را نه. تو دختر خیلی خیلی باهوشی هستی. واقعا هستی. می توانی هر چه بخواهی بشوی. لیلا! من به این موضوع یقین دارم. و می دانم وقتی این جنگ تمام شود، افغانستان به تو مثل مردهایش نیاز دارد، حتی بیشتر از مردها. چون یک جامعه شانس موفقیت ندارد اگر زنهایش تحصیل نکنند، لیلا. هیچ شانسی ندارد.
    (ص ۱۲۲ و ۱۲۳)


    7. پسرها با دوست هم مثل آفتاب رفتار می کنند: وجود آن بی برو برگرد است؛ بهتر است از تابش آن برخوردار شد نه این که یک راست به آن زل زد.
    (ص ۱۴۱)


    8. "دوست جوان من، حکایت کشور ما این است، یک مهاجم پس از مهاجم دیگر. مقدونی ها، ساسانیان، عرب ها، مغول ها، حالا هم که شوروی ها. اما ما مثل آن دیوارها هستیم. در هم شکسته، بدون هیچ قشنگی چشمگیری، اما هنوز سرپا. حقیقت ندارد، برادر؟"
    (ص ۱۵۵)


    9. "رازت را به باد بگو، اما ملامتش نکن که با درخت ها در میانش می گذارد ... جبران خلیل جبران."
    (ص ۱۷۹)


    10. دردناک ترین کار به عهده بابا گذاشته شده بود. لیلا او را دید که در اتاق کارش ایستاده است و هم چنان که قفسه ها برانداز می کند غم عالم از صورتش می بارد. یک تی شرت دست دوم پوشیده بود که عکس پل قرمز سن فرانسیسکو رویش بود. از موج هایی با کاکل سفید مه غلیظی بلند شده بود که برجهای پل را می پوشاند. گفت: "آن گفته معروف یادت هست؟ در جزیره متروکی هستی و می توانی پنج تا کتاب با خودت داشته باشی. کدام ها را انتخاب می کنی؟ هرگز تصورش را نمی کردم که به این روز بیفتم."
    (ص ۲۰۲)


    11. چینی ها می گویند بهتر است آدم سه روز از غذا محروم شود، اما یک وعده چای از دستش نرود.
    (ص ۲۶۲)​




    cadd1662e75ed9d2e048e533ba12ad9d.

    عنوان این رمان از بیتی از صائب تبریزی گرفته شده اسـتــ.


    fbdaa24c5d520568b7521c5a6e069b07.
     
    s☺ugand، Mariツ، ✘ηaştaraη✘ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.

کلمات جستجو شده:

  1. فرازهایی از کتاب هزار خورشید تابان