1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

غزل 2

شروع موضوع توسط *امين* ‏Nov 28, 2012 در انجمن شعر و مشاعره

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    حیرتیم اما به وحشت ها هم آغوشیم ما
    همچو شبنم با نسیم صبح خاموشیم ما
    هستی موهوم ما یک لب گشودن بیش نیست
    چون حباب از خجلت اظهار خاموشیم ما
    شور این دریا فسون اضطراب ما نشد
    از صفای دل چو گوهر پنبه در گوشیم ما
    خواب ما پهلو نزد بر بستر دیبای خلق
    از نی مژگان خود چون چشم خس پوشیم ما
    بحر هم نتواند از ما کرد رفع تشنگی
    جوهریم آب از دم شمشیر می نوشیم ما
    گاه در چشم تر و گه در مژه گاهی به خاک
    همچو اشک ناامیدی خانه بر دوشیم ما
    شوخ چشمی نیست کار ما به رنگ آینه
    چون حیا پیراهنی از عیب می پوشیم ما
    چشمه ی بی تابی اشکیم از طوفان شوق
    با نفس پر می زنیم و ناله می جوشیم ما
    مرکز گوهر برون گرد خط گرداب نیست
    هرکجا حرفی از آن لب سرزند گوشیم ما
    کی بود یا رب که خوبان یاد این بیدل کنند
    کز خیال خوش دلان چون غم فراموشیم ما
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  2. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    تا می ز جام همت بدمست میکشم
    جز دامن تو هر چه کشم دست میکشم
    عنقا شکاراگرنشودکس چه همت است
    خجلت زمعنیءی که توان بست میکشم
    قلاب امتحان نفس در کشاکش است
    زین بحر عمرهاست همین شست میکشم
    دل بستنم بگوشه ی آن چشم صنعتی است
    تصویر شیشه در بغل مست میکشم
    خاکستر سپند من افسو ن سرمه داشت
    دامان ناله ئی که زدل جست میکشم
    جز تحفه ی سجود ندارم نیاز عجز
    اشکم همین سری بکف دست میکشم
    چون صبح عمرهاست در این وادی خراب
    محمل بر آن غبار که ننشست میکشم
    (بیدل)حباب وار بدوشم فتاده است
    بار سری که تا نفسی هست میکشم
     
    SHAPARAK و sajjad.y از این پست تشکر کرده اند.
  3. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    زین گلستان درس دیدار که می خوانیم ما
    اینقدر آیینه نتوان شد که حیرانیم ما
    عالمی را وحشت ما چون سحر آواره کرد
    چین فروش دامن صحرای امکانیم ما
    غیر عریانی لباسی نیست تا پوشد کسی
    از خجالت چون صدا در خویش پنهانیم ما
    هر نفس باید عبث رسوای خود بینی شدن
    تا نمی پوشیم چشم از خویش عریانیم ما
    در تغافل خانه ابروی او چین می کشیم
    عمرها شد نقشبند طاق نسیانیم ما
     
    SHAPARAK و sajjad.y از این پست تشکر کرده اند.
  4. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    تشکر
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  5. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    تشکر
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.