1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

عـاقبت چـت و چـت بـازی!!!!

شروع موضوع توسط ᎴᏋᏗᏖᏂ4ᏁᎶᏝᏋ ‏Sep 7, 2012 در انجمن مطالب طنز

  1. شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش

    به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم

    بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد

    بگفت هاله ز موهای کمندش / کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

    بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست

    ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من

    ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم

    در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام

    برای دیدنش بی تاب بودم / ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

    به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده

    به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست

    ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت

    خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار

    رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود

    چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / تو گویی اژدهایی بر من آویخت

    به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا

    ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا / کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

    مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من

    ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم

    به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

    به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر

    بگفتم سرگذشتم را به شاعر / به شعر آورد او هم آنچه بشنید

    که تا گیرید از آن درسی به عبرت / سرانجامی نـدارد قصّه ی چت
     
    Ᾱṣẹῥ!ƙ و barfi از این پست تشکر کرده اند.
  2. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,494
    50,677
    29,594