1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

عشق و بندگی

شروع موضوع توسط *امين* ‏Jan 3, 2013 در انجمن درد دل

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی‌یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه هنگامیکه دلباختگی او را دید و جوان را ساده و خوش قلب یافت، به او گفت: پادشاه اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده‌ی مخلص خدا هستی، خودش به سراغ تو خواهد آمد.

    جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه‌گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش پروردگار مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت. روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و متوجه شد که وی از بندگان با اخلاص خداوند است. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند، جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد.
    همین که پادشاه از آن مکان دور شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نامعلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی وی پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت و گفت تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و خواستار ازدواج تو با دخترش شد فرار کردی؟
    جوان گفت اگر بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود، پادشاهی را به در خانه‌ام آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه‌ی خویش نبینم؟
     

    موضوعات مشابه

    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  2. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    .
    ﺩﺭ ﺑﯿﮑﺮﺍﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﺍﻓﺴﻮﻧﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ: ﺁﺑﯽ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻫﺴﺖ ... ﻭ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﺍﻓﺴﻮﻧﮕﺮ ﻭ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﺳﺖ
     
    SHAPARAK و ا مین از این پست تشکر کرده اند.