1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

عشق مهنازو علی

شروع موضوع توسط aysha98 ‏Nov 10, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    س از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم...

    سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم…

    می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…

    هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…

    تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس...

    راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…

    گفتم:تو چی؟گفت:من؟

    گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟

    برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…

    با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره…

    گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…

    گفت:موافقم…فردا می ریم…

    و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…اگه واقعا عیب از من بود چی؟…سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…

    طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…

    یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید…با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…

    بالاخره اون روز رسید…علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم…دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…

    علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟

    که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود…یا از خوشحالی…روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر میشد…

    تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش گفتم:علی…تو چته؟چرا این جوری می کنی…؟

    اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟

    من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…

    دهنم خشک شده بود…چشام پراشک…گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو

    دوس داری…گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟

    گفت:آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…

    نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…و

    اتاقو انتخاب کردم…

    من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…

    تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم…یه زن بگیرم…نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…
    بنابراین از فردا تو واسه خودت…

    منم واسه خودم…

    دلم شکست…نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش

    کرده بودم…حالا به همه چی پا زده…

    دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی

    جیب مانتوام بود…

    درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…

    احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…

    توی نامه نوشت بودم:

    علی جان
    سلام…
    امیدوارم پای حرفت ایستاده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم
    ازت جدا می شم…
    می دونی که می تونم…
    دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمیشه جدا شم…
    وقتی جواب آزمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توست…
    باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جا پاره کنم…
    اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…
    توی دادگاه منتظرتم…
    امضاء

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

     
    magid202020، میلاد 1، setareh و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخیییییییییییی چقد قشنگ.دوسش داشتم

    [​IMG]
     
    setareh و aysha98 از این پست تشکر کرده اند.
  3. ★SARINA★

    ★SARINA★ بانوی زمستان:d

    11,703
    27,122
    1,447
    خیلی قشنگ بود..یک دنیا ممنون:smile:
     
    aysha98 و setareh از این پست تشکر کرده اند.
  4. Goln@r

    Goln@r هیچ....

    2,983
    5,827
    12,663
    بسیار زیبا! :20:20:20:20:20:20:20
     
    aysha98 از این پست تشکر کرده است.
  5. زیبا

    زیبا زیبای انجمن

    543
    2,584
    1,295
    عالی بودمرسی.
     
    aysha98 و setareh از این پست تشکر کرده اند.
  6. setareh

    setareh ღشرمنده دستای پینه بسته پدرممღ

    10,641
    63,408
    88,247
    :cry::cry::cry:زیبابود....
     
    aysha98 و aliengirl از این پست تشکر کرده اند.
  7. عالی خیلی ممنون
     
    magid202020 و aysha98 از این پست تشکر کرده اند.
  8. magid202020

    magid202020 خوشا عشقو خوشا خون جگر خوردن

    854
    2,911
    335
    مشکل تو زندگی همه هست اگه هم کسی مشکل نداره دلیل نمیشه که تا اخر عمرش دچار مشکل نشه من اگه جای علی بودم با این مسعله کنار میومدم چون این روزا 1000 تا متد واسه باروری وجود داره اگه هم اخرش نشد یه بچه از پرورشگاه میاوردن تا هم خدا راضی باشه هم بنده خدا کار علی زشت بود
     
    ♕ مـــــ☽ــــــاه بانــــو ♕ از این پست تشکر کرده است.