1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

عشق مرده

شروع موضوع توسط *امين* ‏Jan 11, 2013 در انجمن درد دل

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    نشسته بودم رو نیمکت پارک.منتظر بودم که بیاد واسه قرارمون.کلاغ ها جلوم اینور اونور
    میرفتن.هی میومدن نزدیکم و منم یه سنگ بهشون مینداختم که دور بشن و باز میومدن
    نزدیکم.ساعت از وقت قرارمون گذشت نمیدونم چرا دیر کرد.دیگه عصبانی شدم و پاشدم که
    برم.نزدیک خروجی پارک متوجه شدم دوان دوان داره میاد دنبالم.صدام میکرد ولی من توجه
    نمیکردم اعصابم داغون بود.
    صدای نفسای نازنینشو میشنیدم که پشت سرم داشت میومد اما توجه نکردم باز رفتم طرف
    ماشین کلید بندازم که سوار شم...
    ناگهان صدای ترمز ماشینی و شنیدم.
    برگشتم دنیام سیاه شد..
    نازنین من افتاده رو زمین سر و صورتش پر از خونه..
    صدای نفس هاش دگه نمیاد.....
    تو دستش یه بسته کادو شده بود که محکم گرفته بود..
    حتی بعد از پایان نفس هاش..
    چشمم به ساعتش افتاد...
    ساعت ده و 5 دقیقه...
    یه نگا به ساعت خودم کردم ساعت ده و 45 دقیقه..
    یه نگاه هم به ساعت راننده ی بخت برگشته کردم..
    ساعت ده و 5 دقیقه بود...
    میبینین عشق قربانی لحظه های بی اوست
     
    reyhaneh2000، Angry، ••ÐêMōn•• و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    دختري بود نابينا
    [COLOR=#ec7aae][COLOR=#ec7aae][SIZE=3][COLOR=#000000][B][COLOR=#666666]که از خودش تنفر داشت
    که از تمام دنيا تنفر داشت
    و فقط يکنفر را دوست داشت
    دلداده اش را
    و با او چنين گفته بود
    « اگر روزي قادر به ديدن باشم
    حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
    عروس **** گاه تو خواهم شد »

    ***
    و چنين شد که آمد آن روزي
    که يک نفر پيدا شد
    که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
    و دختر آسمان را ديد و زمين را
    رودخانه ها و درختها را
    آدميان و پرنده ها را
    و نفرت از روانش رخت بر بست

    ***
    دلداده به ديدنش آمد
    و ياد آورد وعده ديرينش شد :
    « بيا و با من عروسي کن
    ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »

    ***
    دختر برخود بلرزيد[/COLOR][/B][/COLOR][/SIZE][/COLOR][/COLOR]

    و به زمزمه با خود گفت :
    « اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
    دلداده اش هم نابينا بود
    و دختر قاطعانه جواب داد:
    [COLOR=#ec7aae][COLOR=#ec7aae][SIZE=3][COLOR=#000000][B][COLOR=#666666]قادر به همسري با او نيست

    ***
    دلداده رو به ديگر سو کرد
    که دختر اشکهايش را نبيند
    و در حالي که از او دور مي شد گفت[/COLOR][/B][/COLOR][/SIZE][/COLOR][/COLOR]

    « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
     
    sahar h، Angry و اتنا .. از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
  4. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
    [COLOR=#ec7aae][COLOR=#ec7aae][COLOR=#ec7aae][SIZE=3] تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت: میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…[/SIZE][/COLOR][/COLOR][/COLOR]
    چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
    دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

    سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری کهقلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
    قلب
    دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
    آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم...
     
  5. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
    Vay khodaye maaaaaaan!
     
  6. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    چیه
     
  7. Angry

    Angry esteghlali

    924
    3,904
    360
  8. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
    من که چیزیم نی! شما مثه اینکه یه طوریتون هست!! اشکه ادمو در میارن!
     
  9. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    داغون میدونی چی ؟
    من داغونم
    احساسه سیبل بودن رو میکنم . هر روز مثله سیبل میاد و یه پرتابی به سمتم میکنند و میرند
     
  10. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
    تجربه ثابت کرده اونایی که اقرار می کنن که خیلی داغونن اصن نمیدونن داغون ینی چی!؟
     
    reyhaneh2000 از این پست تشکر کرده است.